حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

سه شنبه, ۸ آذر , ۱۴۰۱ ساعت تعداد کل نوشته ها : 5986 تعداد نوشته های امروز : 0 تعداد دیدگاهها : 362×
روزهای انقلاب
0

روزهای هیجان انگیز انقلاب ۵۷ زنجان حقیقتا یادش بخیر، ثبت و ضبط همه حوادث و جانفشانی های مردم حقیقتا یک کتاب بزرگ می خواهد، تظاهرات ها و سخنرانی های آتشین و جذاب آقایان غفاری، رضوانی، مشکینی و .. در مسجد ولیعصر(عج) و حملات گاردها به مسجد و نقش تونل فوق العاده عجیب مسجد (که باید […]

پ
پ

روزهای هیجان انگیز انقلاب ۵۷ زنجان حقیقتا یادش بخیر، ثبت و ضبط همه حوادث و جانفشانی های مردم حقیقتا یک کتاب بزرگ می خواهد، تظاهرات ها و سخنرانی های آتشین و جذاب آقایان غفاری، رضوانی، مشکینی و .. در مسجد ولیعصر(عج) و حملات گاردها به مسجد و نقش تونل فوق العاده عجیب مسجد (که باید موقعی درباره آن مستقل صحبت شود) درمراحل فرار جوانان… سخن فراوان است.. شاید در چنین روزی بود، شهربانی زنجان که رییس آن کحالی بود، دستور حکومت نظامی را از ساعت شش عصر داده بود، دیگر آخرین دقایق حکومت بود، برف عجیبی باریده بود و در کوچه ها کوهی از برفها، تلنبار شده بود، هوای سرد زنجان از طرفی و نبود نفت و اعتصاب کارمندان شرکت ملی نفت و تعطیلی سه ماهه از طرف دیگر ووو مصائبی که مردم دچار بودند شهر و زندگی فلج کامل بود مردم ولی عاشقانه پذیرفته بودند و دیگر  لحظات پیروزی نزدیک بود، امام تصمیم داشتند پنجم ششم به ایران بیایند ولی بختیار اعلام کرد که فرودگاهها بسته است، نفت فروشی حاج محمد ینگجه لویی در محله ما صف طولانی گالنها با طنابی که از دستگیره آن رد شده بود تا کسی بی نوبت داخل نشود، سرما و یخبندان عجیبی در شهر حاکم بود، شاید در چنین روزی بود، ساعت هفت عصر بود حکومت نظامی بود و تانکی در امیر کبیر اول خ لشکری سابق لوله اش رو به سمت خ شمشیری سابق، در کنارش چند گارد اسلحه به دست ایستاده بودند، یک روستایی بیچاره کلمی بر دست داشت بی خبر دیدیم به سمت امیرکبیر در حرکت بود، فریاد برآوردیم که حکومت نظامی است، اما بیچاره مطلقا نفهمید، گاردها هم با دیدن وی گلوله ای به وی انداختند و کلمش از دستانش افتاد و خودش هم همانطور … گلوله ژ۳ به پلویش خورده بود و از طرف دیگر بزرگ باز شده بود عین فواره خونش جاری بود (ندانستیم کی بود) جوانان محل لااله الا الله گویان رفتند و او را با خود آوردند و روی برفها رد خون وی بود، با اینکه حکومت نظامی بود یکی از همسایه ها نیسانی داشت به هر ترتیب با اجازه یا به چه طریق خاطرم نیست بردند بیمارستان شفیعیه … یکساعت بعد همسایه برگشت گفت که در راه شهید شد

آری روزهای سختی بود، که باید نقطه به نقطه اش ثبت شود، هنوز در گوشم هست، در امیرکبیر شب ۲۲ بهمن که یک بنده خدایی رادیویی در دست داشت به یکباره اعلام کرد که: اینجا تهران است رادیو انقلابی ایران

آری رادیو و تلویزیون ملی ایران سقوط کرده بود و از غروب هم بختیار متواری شده بود. یاد و نام همه شهدای انقلاب و دفاع مقدس گرامی

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.