دو برادر دو شهید

مجید برادر کوچکتر حمید بود، می توانم بگویم بویی از معصوم داشت.همه وجودش عشق بود. من در طول جنگ و انقلاب خیلی کم افرادی را دیدم که اینگونه باشتد، اصلا قلبش مالامال عشق از حضرت حق بود. من فکر نمی کنم که حتی یک سلول از وجود او و یک قطره از خون او برای مادیات می تپید.
وقتی که نماز برپا می کرد دعا می خواند و یا در جلسات دعا می نشست از لحظه اول دعا تا لحظات آخر گریه می کرد و نماز شبش ترک نمی شد.فرمانده دسته بود. نیروهایش هم شبیه خودش شده بودند.کمتر کسی را به حال و هوای ایشان دیده ام. در طول این جنگ، شهدای بسیار گرانقدری را از دست دادیم ولی حال و هوای مجید خارق العاده بود.
یک فرد بسیار عارفی بود همانطور که امام فرمودند: ره صدساله را یک شبه پیمود.
یک فرمانده دسته بسیار دلاوری بود که در طول عملیات خود را مهیا می کرد و این عبارت زاهد شب و شیر روز در او خلاصه شده بود.
زمانی که به دشمن می زد، بی پروا بود و سر را به پایین نمی گرفت. وقتی که در عملیات بیت المقدس به نخلستان رفتیم، بیشتر بچه های ما مجروح شده بودند. مجید مسائل درمانی را خوب می دانست و به امدادگری وارد بود، چند نفر از بچه ها که زخمی شده بودند. چون منطقه خیلی شلوغ بود و عراقی ها آنجا بودند. منطقه هم پاک سازی کامل نشده بود حتی با نیروهای خودی گاهی درگیری پیش می آمد .به ایشان گفتم که شما بمانید اینجا و زخم مجروحین را ببندید. بعد چند نفر از زخمی ها را به پشت خاکریز کشیدیم، از مجید خواهش کردیم و گفتیم بمانید پیش زخمی ها و مجید هم قبول کرد.
بعد از اینکه زخم مجروحان را بسته بودند و ما که به طرف خرمشهر حرکت کردیم، به روستایی که در آن اطراف بودند درگیری رخ داده بود برای کمک به برادران آنجت رفته بود که در آن درگیری خودش هم زخمی شده بود، من بعد از دو روز متوجه شدم که مجید هم زخمی شده است، وقتی که عملیات تمام شد و مراحل آخر عملیات هم به اتمام رسید و خرمشهر آزاد شد بعد از برگشتن به اهواز بلافاصله به ملاقات مجید در تهران رفتیم، مجید احتمالا در بیمارستان سینا بود.حال مجید خیلی آشفته بود قسمتی از شش را برداشته بودند و یکی دو تا از دنده های ایشان را درآورده بودند و خیلی ضعیف شده بود. ما فکر می کردیم که مجید خیلی طول می کشد که حالش خوب شود. حالات روحی او اصلا تنزل نکرده بود بلکه از یک روحیه بسیار بالایی برخوردار بود. بعد مرخصی از بیمارستان حدود یک ماه بعد که حالش یک مقدار خوب شده بود وارد منطقه شد و هیچ کس فکر نمی کرد که او با آن حال بتواند جبهه بیاید .
حمید چند سالی بزرگترازمجید بود.با شهید غلامحسن شفاهی پسرخاله بودند. فعالیت های زیادی در انجمن اسلامی انستیتو داشت و در شکل گیری انقلاب همراه دوستانش در گروه های مقاومت فعالیت می کرد.بلا فاصله پس از فرمان حضرت امام به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی زنجان در آمد و دردرگیری کردستان به نبرد با منافقین همراه با دکتر چمران درجنگ پاوه شرکت کرد و پس از ختم غائله کردستان از اولین روز شروع جنگ به خوزستان رفت و به صورت مدام در جبهه ها حضور داشت.پس ازبازگشایی دانشگاه ها از عضویت سپاه انصراف داده به انستیتو روی آورد ولی این مدت بسیار کوتاه بود چرا که نتوانست جبهه را فراموش کرده به تحصیل بپردازد و با عضویت در بسیج مستضعفین مجددا به نبرد با بعثیون رفت.مسئول دسته ومعاون گروهان بود، بیشتر تاکید داشت که به عنوان یک بسیجی ساده فعالیت کند، بسیار مدیریت چشمگیر و در حد فرماندهی گروهان داشت و اخلاصش بسیار بالا بود، اشتیاقی به مسئولیت نداشت و همیشه خود را به عنوان یک خدمتگزار ساده می پنداشت. نیروهایی که زیر دستش بود به خوبی سازماندهی می کرد و آنها را بنحو احسن آماده می کرد.افرادی که از راه های دور و از روستاها آمده بودند همه از او راضی بودند و به اخلاق نیکویش و به حال خاضعانه اوعشق می ورزیدند و همه می خواستند که در کنار او باشند.
قبل از انقلاب با روحانیت ارتباط داشت. بارها در مجالس و محافل درکنار روحانیون بود و روحانیون هم او را قبول داشتند. فردی بود که انقلاب او را ساخته بود، یک فرد فرهنگی و بسیار شجاع و فرد نظامی بود. خودش در مراسم ها شرکت می کرد و مردم و جوانان را تشویق می کردکه بروند و در این مراسم ها شرکت کنند، نمازها و ذکر و دعاهایش عاشقانه و واقعا آنطوری که خدا می خواست، بود. تمام اعمالش خالصانه بود و آن حالش برروی افراد تاثیر می گذاشت،شجاع ودلیر بود
یک ماشین کوچکی داشت که آن را به برادرهای بسیجی هدیه کرده و در اختیار بسیج گذاشته بود. در رابطه با مسائل مادی فردی لایق بود و می توانست کاری انجام دهد. چون بعضی ها مدعی بودند که بسیجیانی که به جبهه ها می روند به خاطر شغل و درآمد می روند در صورتی که اوصنعتگر بود و فنون زیادی داشت ومی توانست یک شغل خوبی هم داشته باشد.
فردی مقبول بود، اگر شهید نمی شد مسئولیت های بسیاری به او واگذار می کردند
همه چیز را کنار گذاشته بود و طبق فرمان امام وظیفه خودش می دانست که برود به جبهه و دفاع از دین اسلام کند. همه وجودش توکل بود و خالص بود و همه چیزش برای رضای خدا بود، همه چیز را برای خودش وظیفه می دانست. دفاع از امام و آرمان های انقلاب امام را برای خود وظیفه می دانست.واقعا عاشق امام و ولایت بود.در ارتباط با بیت المال خیلی دقیق بود، حتی برای کوچکترین مبلغ ارزش قائل بود ایشان زیاد سعی می کردکه خود را مطرح نکند ونمازهایش در انظار عموم انجام دهد.
بلاخره لحظه ای از جبهه و جنگ غافل نبود که سر انجام به تاریخ ۳۰/۹/۶۲ در منطقه پنجوین در عمایت والفجر ۴ همراه برادرش مجید در یک لحظه به شهادت رسیدند.
در خصوص مجید باید گفت که خود حمید تاکید بر این داشتند که ایشان شهید شده است. قبل از شهادت ایشان من یک روز با ایشان صحبت می کردیم-قبل از عملیات والفجر۴- می گفتیم نظرتان در رابطه با بچه ها چیست؟ بچه ها را می شمردیم و می گفتیم که فلانی و فلانی هم شهید می شوند و برادرش مجید را هم می گفت که ایشان شهید شده است و حمید هم خود آن حالت را داشت که مجید داشت، بعنوان بسیجی ساده وارد جنگ شدند مسئولیت های بزرگی نداشتند حمید در گروه شهید چمران و در گروه هایی که به جبهه اعزام می شدند دائم پیش قدم بودند و همیشه خودشان را آماده می کردند که بروند به جبهه و خودشان را در صحنه نبرد آماده کنند. خودشان مسئول دسته بودند معاون گروهان بودند، خودشان بیشتر تاکید داشتند که بعنوان یک بسیجی ساده فعالیتشان را ادامه دهند، مدیریت ایشان بسیار مدیریت چشمگیری و در حد فرمانده گروهان بود و اخلاص ایشان بسیار بالا بود، اشتیاقی به مسئولیت نداشتند و همیشه خود را بعنوان یک خدمتگزار ساده می پنداشتند نیروهای که زیر دستشان بود به خوبی سازماندهی می کرد و آنها را بنحو احسن آماده می کرد از کسانیکه از راه های دور و از روستاها آمده بودند همه از او راضی بودند و به اخلاق نیکوی ایشان و به حال عاضقانه ایشان عشق می ورزیدند و همه می خواستند که در کنار او باشند. قبل از انقلاب با روحانیت ارتباط داشتند بارها در مجالس و محافل در کنار روحانیون بودند و روحانیون هم او را قبول داشتند. فردی بودند که انقلاب او را ساخته بود، یک فرد فرهنگی و بسیار شجاع و فرد نظامی بود. خودشان در مراسم ها شرکت می کردند و مردم و جوانان را تشویق می کردند که بروند و در این مراسم ها شرکت کنند و خودشان یک حال معنوی داشت، نمازها و ذکر و دعاهای ایشان عاشقانه و واقعا آنطوری که خدا می خواست، بود. تمام اعمال ایشان خالصانه بود و آن حال ایشان بر روی افراد تاثیر می گذاشت، ایشان فردی شجاع و دلیر و یک فرد ایثار گری بودند. او یک ماشین کوچکی داشت که آن را به برادرهای بسیجی هدیه کرده و در اختیار بسیج گذاشته بود. در رابطه با مسائل مادی فردی لایق بود و می توانست کاری انجان دهد چون بعضی ها مدعی بودند که بسیجیانی که به جبهه ها می روند به خاطر شغل و درآمد می روند در صورتیکه اگر این شهید را در نظر بگیریم، او صنعتگر بود و فنون زیادی بلد بود و می توانست یک شغل خوبی داشته باشد.
فردی مقبول بودند، اگر می ماندند مسئولیت های بسیاری به او واگذار می کردند او همه چیز را کنار گذاشته بود و طبق فرمان امام وظیفه خودش می دانست که برود به جبهه و دفاع از دین اسلام کند. ایشان همه وجودش توکل بود و خالص بود و همه چیزش برای رضای خدا بود، همه چیز را برای خودش وظیفه می دانست. دفاع از امام و آرمان امام و انقلاب امام را برای خود وظیفه می دانستند واقعا عاشق امام و ولایت بودند. در ارتباط با بیت المال خیلی دقیق بود، حتی برای کوچکترین مبلغ ارزش قائل بود ایشان زیاد سعی نمی کردند که خود را مطرح کنند و کارهای خودشان را، نمازهایشان را نمی خواستند که در انظار عموم انجان دهند بلکه در اختفا انجام می دادند.
 *خاطرات به روایت سردار محمدتقی اوصانلو بیان شده است.

قبلی «
بعدی »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code