در دل او اروندرودها جریان داشت

بسم الله الرحمن الرحیم
اصغر بیات – عشقعلی
یکی از غواصان که حتی می توانم قسم بخورم که در قلب او نه در درون اروند که همه می گویند دیوانه است همان چیزی که اول عرض کردم که باعث شده بود ارتش دنیا نتواند از آن عبور کند و خوف و هراس داشتند. همان دیوانگی اروند بود هیچ کس نمی توانست اروند را بشناسد شاید چیزی که بین رزمندگان و اروند مشابه بود آنها را همسان کرده بود این نبود که نه می شد اروند را شناخت و نه بچه ها را یکی از این کسانی که می توانم بگویم در دل او اروندرودها جریان داشت شهید اصغر بیات بود این شهید آن قدر با خلوص و با متانت بود. من حدودا یک سال با این شهید جسته و گریخته یا شاید بیشتر از یک سال هر بار دو ماه، سه ماه با این شهید بودیم.
من در این مدت یک بار از او، ولی خوب تمام چیزی که شنیده ایم و گفته ایم و دیده ایم آن جوی که از نظر روحی در جبهه حاکم بود نه تنها آن سختیها که در جبهه بود. از هر لحاظ که حساب کنیم. شاید بعضی مواقع باعث می شد که بخصوص بین کادر و نیرو، که خوب کادر سختی عملیات برایش قابل درک بود که برای یک نیرو و رزمنده که سه ماه و مدت زمان محدود آمده و به تکلیف خود عمل کند بعضی مواقع دیده می شد که نیرو توجیه نیست، ظرفیتها متفاوت است. ظرفیت یکی کم و یکی زیاد است کاملا توجیه نیست که عملیاتی که پیش رو دارد که چطور عملیاتی است؟ این وظیفه‌ای که به عهده‌‌ی او گذاشته شده است. کاملا توجیه نبود این باعث می شود که بعضا خیلی نادر تنش بین نیرو مسئولین بود که بعضا یکی را با صدای بلند صدا کند یا سر کسی داد بزند. من در این مدتی که با اصغر بیات بودم اولا یکی از این مسائل را ندیدم. حتی مواردی پیش آمده بود که کسانی سر او داد زده بودند ولی او با صبر و متانت رفتار کرده بود. شاید اصغر بیات جزء نیروهای غواص بود که در الفجر ۸ به آن طرف آب رفتند. موقعیت والفجر ۸ طوری بود که نیروها زمانی که اروند در حالت مد بود یعنی به طرف خشکی پیش می آمد و آب از طرف خلیج زیاد می شد و به طرف خرمشهر می رفت و به طرف خط دشمن می رفتند. عملیات غواصی می رود و خط اول دشمن را می شکند و معبری می کند که اصطلاحا سرپل می گفتند. سرپل را تصرف می کند. و سپس معبری را باز می کند که نیروهایی که بعدا می آید و از بچه ها همان گردان و همان گردان و همان خط‌شکن می آیند که به آنها ساحل شکن می گویند. ساحل شکن ها با قایق می آیند و در پاک سازی خط با هم عمل می کنند هم نیروهای غواص و هم ساحل شکن ها، در حقیقت مسئولیت عمده نیروهای غواص این بود که به خط اول بزند و یک نقطه ای از خط بعرض ۱۰-۵ متر به حدی که سه تا قایق در کنار ساحل پخش باشند که نیروهای ساحل شکن وارد خط دشمن شوند و بتوانند دوش به دوش هم خط اول دشمن را پاک سازی کنند. تا نیروهای موج دوم که باید بیاید از خط اول رد شده و خط دوم و سوم عراق تا ادامه‌ی عملیات. زمانی که نیروهای غواص وارد آب شدند و از نقطه‌ی رهایی رد شدند اروند در حالت مد بود و حداکثر عرض آب یک کیلومتر بود. حالت مد حدودا ۵-۴ ساعت که فرق می کرد و بسته به موقعیت به ماه در آن روز داشت و هر روز فرق داشت تا نیروهای غواص خط را بشکند و معبری باز شود تا نیروهای ساحل شکن برسدرودخانه‌ی اروند شروع به جزر کرد و در جزر عمق آب کم می شد و فاصله ایجاد می شد حدود ۵۰۰ متر کم می شد یعنی عرض ۵۰۰ متر می شد و بقیه به صورت خشکی و لجن بود که امکان تردد قایق نبود بعد از این که نیروهای ساحل شکن قایق ها را روشن کردند و به طرف دشمن حرکت کردند.
با مشکلی مواجه شدیم که قایق تا حدی در آب توانستند جلو بروند و دیگر نتوانستند.
شهید اصغر بیات و شهید یوسف قربانی مامور بودند که معبر را باز کنند و نیروها را به آن طرف هدایت کنند.
وقتی دیدند که دیگر امکان آمدن به جلو بیشتر از یک حد وجود ندارد موتور قایق ها را بالا کشیدند و این دو نفر خودشان را به داخل لجن انداختند قایق های نیروهای ساحل شکن را کنار کشیدند.
همانطور که عرض کردم کمبود امکانات وجود داشت و نیروهای غواص که به آب می رفتند وسایل ها را در آب رها می کردند و می رفتند و پا برهنه می ماندند.
از روی سیم خادارخورشیدی و موانع سر طور که بود نیروی ساحل شکن را به ساخل دشمن می رساندند تا این که نیروی ادامه‌ی عملیات را به عهده گیرند که در این حین به پای آنها سیم خاردار خورشیدی. موانعی که بودند، شیشه و چیزهایی که بود باعث زخمی و جراحت برداشتن آنها می شد.
ولی آنها بدون این که این چیزها را در نظر بیاورند که خون از پایم می آید و غیره نبود. بعضی از سیم خاردارها طوری که رسم داشت وقتی که برخورد پیدا می کرد باعث عفونت محل زخم می شد و مشکلاتی را به وجود می آورد.
و شاید این در شهید یوسف قربانی و شهید اصغر بیات هر طوری که بود وی توانستند این نیروهای ساحل شکن را با طناب قایق ایشان را کشیدند و تا موانع رساندند و خودشان روی سیم خاردارها پایشان را محکم فشار می دادند و سیم خاردارها در پایشان فرو می رفت و تا ساحل دشمن شکن کشیدند که بعد از پیاده شدن نیروها دیدیم خون از پای ایشان جاری است.
با این حال دوباره به عقب برنگشتند و برای ادامه‌ی عملیات ماندند. نه خلوصی که اینها داشتند و هدفی که داشتند اصغر بیات و هم شهید یوسف قربانی چیزی که من برداشت کردم در همان حین از دیگر کارهای آنها نمی گویم ولی در همان حین که یک الگوی بارز بودند که در آنجا رزمندگان و نیروهای ساحل شکن که برای ادامه عملیات می رفتند از این الگو می گرفتند یک ویژگی عمومی که تمام رزمندگان داشتند این بود که اطاعت آگاهانه از ولایت رهبری داشتند و پیروی از ولایت و رهبری را با همان حال و دل قبول می کردند.

قبلی «
بعدی »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code