در خاک شب

با خواب روز
کند آغاز زندگی
بر روزن سفید،شب سرد
با رودها
با چشمک ستاره چنان می کند خموش
این کوچه های طاق ریخته، پر درد
با راه ها
سردار کرم خورده میدان شهر
با کنجکاوی موریانه
هر ان انتظار زمین را می کشد
تا بشکند
با تپش قلب
با اشک ها
زنجیر زنگ گرفته به گِل
هرآن به انتظار باد
پیچ میخورد
پاها بسان طبل به گهواره می زند
با شعرها
در پوست شب می کند آغاز پنجره
خواندن، سرودن و رندانه پا زدن
بر صفحه های شعر
چسباندن زباله بر روی سطور برگ –
با رقص مردها
در مخمل سیاه دو چشم ستاره ای
رنگ سیاه بخاری زدن
با پای مخملی
به پاشنه
رهاشدن
دزدانه کفش را بزیر بغل زدن
در پای پله ها
در بال سیاه کلاغ ها
مهر ساخته شدن
و هیاهوی بال ها
در ابتدای وسعت پرواز
به تاج چنارها
در باغ ابرها
در پیشخوان می آلوده
با تنبور جام سرخ
با خفت و خیز
مستانه، آگاهانه در زدن
نشنیدن پژواک ها
کند
آغاز زندگی
بر روزنِ سفید
شب سرد
با های هویِ کلاغان
با وسعت و ملال
با رودها….

ازدفتر اشعار شهید ابراهیم اصغری

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code