لبخند رضایت( خاطره‌ای از شهید روح الله ابراهیم خانی)

این خواب را من چندین بار دیدم، یکبار که با همسرم به سفر حج مشرف شدیم در خواب خود و همسرم را دیدم که در صحرای بی آب و علفی قرار داریم. روح الله را دیدم که با یک دست کت و شلوار شیک در میانمان ایستاده است؛ تا دیدمش پرسیدم پسر جانم چرا رفتی؟ اما او با لبخند پاسخ داد پدرجان برای ایمانم، دینم، ناموسم و کشور و…

همه این‌ها را برای من شمرد و گفت شما اضلا نگران و ناراحت نباشید حال من و پسرعمه‎‌ام خوب است.

راوی: پدر شهید ابراهیم خانی

قبلی «
بعدی »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code