تنها کسی که مرا به سمت خود می کشد محبت مادرم است

خاطره ای کوتاه از شهید رضا ارفعی زرندی

گردان زنجانی ها سال ۶۱  با عبور از رودخانه کارون عملیات بیت المقدس را با رمز یا علی بن ابیطالب آغازکردند. نیروها به قایق های بادی به آن طف رودخانه رفتند. بنده و رضا ارفعی در یک دسته بودیم و دو مرحله از عملیات را در کنار هم به سلامتی پشت سر گذاشتیم.

در مرحله سوم قرار بود به طرف مرز عراق و ایران پیشروی کنیم. یک روز قبل رضا پیش من آمد و گفت: می خواهم از دسته تو جدا شوم و به دسته دیگری که تیربارچی ندارد بروم. به او خیلی اصرار کردم که پیش من بماند تا این مرحله را هم در کنار هم باشیم ولی هر چه کردم بی فایده بود. او تصمیم خود را گرفته بود. قبل از شروع مرحله سوم دیدم که تیربار را تحویل گرفته و آماده دستور حمله است.

مرحله سوم عملیات شروع شد و تمام رزمندگان با حرکت برق آسا به طرف مرز عراق حمله ور شدند. دیگر رضا را ندیدم تا اینکه بعد اتمام عملیات در دارخوئین کلیه نیروهای باقی مانده توسط شهید حاج میرزاعلی رستمخانی(فرمانده گردان) آمارگیری می شدند. چون رضا خبری ندارم.به فرمانده گفتم: رضا ارفعی از قلم افتاده.

حاج میرزاعلی از بقیه نیروها سراغ رضا را گرفت. یکی از رزمندگان حبیب ستاری گفت: رضا را در حال تیراندازی دیده که با تیربار مستقیم دشمن  به شهادت رسید.

رفتار او قبل از شهادت نشان می داد که وجودش آماده شهادت است.

رضا علاقه زیادی به مادرش داشت ولی دلش راضی نمی شد جبهه را رها کند. شب هایی که در سنگر کنار هم بودیم به من می گفت: اگر وجود مادرم نبود برای همیشه در جبهه می ماندم و تنها کسی که مرا به سمت خود می کشد محبت مادرم است امام اینبار از او اجازه گرفته ام و تا به آرزویم نرسم جبهه را ترک نخواهم کرد.

راوی:فرامرز یوسفی

قبلی «
بعدی »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code