حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

افزونه جلالی را نصب کنید. ساعت تعداد کل نوشته ها : 6312 تعداد نوشته های امروز : 0 تعداد دیدگاهها : 363×
به یاد فرمانده گردان ثامن الائمه شهید اباذر فیروزی
1

آقای شعبان مولایی مسئول کانون بازنشستگان سپاه ناحیه ابهر و از یادگاران هشت سال دفاع مقدس در گفتگو با خبرنگار ابهر۲۴ به مناسبت ۱۹دی ماه سالروز عملیات کربلای ۵ خاطره ای از شهید اباذر فیروزی فرمانده گردان ثامن الائمه (ع) بیان کرده است که با هم می خوانیم : بنده آشنایی قبلی با شهید اباذر […]

پ
پ

آقای شعبان مولایی مسئول کانون بازنشستگان سپاه ناحیه ابهر و از یادگاران هشت سال دفاع مقدس در گفتگو با خبرنگار ابهر۲۴ به مناسبت ۱۹دی ماه سالروز عملیات کربلای ۵ خاطره ای از شهید اباذر فیروزی فرمانده گردان ثامن الائمه (ع) بیان کرده است که با هم می خوانیم :

بنده آشنایی قبلی با شهید اباذر فیروزی بصورت کلی داشتم ولی از نزدیک توفیق همکاری با ایشان نصیبم نشده بود سال ۶۵ بود شهید اباذر فیروزی گردانی را به نام ثامن الائمه با حضور پاسداران و بسیجیان ابهر تشکیل داده بود گردان از لحاظ نیروی انسانی و تجهیزات کمبود هایی داشته که فرمانده آن جهت رفع نیازمندی ها از سپاه ابهر درخواست مساعدت کرده بود.از طرف فرماندهی وقت سپاه ابهر به بنده ابلاغ شد که جهت تامین و تکمیل کادر گردان خودم را به مقر گردان در دزفول معرفی نمایم دلیل این انتخاب این بود که بنده مدت ۳ سال در کردستان در کنار شهید بزرگوار محمود کاوه به عنوان فرمانده دسته ، گروهان و مسئول ستاد گردان تجربه کسب کرده بودم.
در دی ماه سال ۶۵ بود به مقرر گردان ثامن الائمه در دزفول رفتم و خودم را به شهید اباذر فیروزی فرمانده گردان معرفی نمودم ایشان با آغوش باز و برخورد ویژه خاص از بنده استقبال نموده و بعد از استراحت کوتاهی وظیفه ام را مشخص کردند و بعد از انجام مقدمات کار حقیر را به عنوان فرمانده گروهان سوم معرفی نمودند ،طی همین مدت کوتاه بود که بنده با خصوصیات ویژه این شهید بزرگوار آشنا شدم ایشان از نظر تقید و تعهد بسیار بالا بودند همیشه نمازش را اول وقت و به جماعت اقامه میکردند هرزگاهی اگر در گردان امام جماعت نبود ایشان جلو می ایستاد و نماز جماعت گردان را اقامه می نمود.
این فرمانده با لیاقت از لحاظ هوش و ذکاوت بسیار بالا بودند و به علوم وفنون نظامی در حد عالی تسلط داشت و نظم و نظام فردی و تشکیلاتی اش حرف نداشت وی یک گوله پشتی داشت که تمام لوازم شخص و اداری و نظامی خودش طوری در آن جا سازی می کردند که فضای اضافی هم می آوردند که اگر آن همه لوازم مال من بود شاید در سه تا کوله هم نمی توانستم جا بدهم.
از نظر اخلاق خیلی خوش اخلاق و خوش رو و خوش برخورد بود با تمام نیروهای تحت امرش با اخلاق کریمانه برخورد میکرد ایشان صدای خوبی هم داشتند یادمه آخرین روزی که در مقر گردان بودیم یک برنامه ای در میدان صبحگاه گردان اجرا شد که پس از انجام برنامه های نظامی خاص صبحگاه شهید اباذر فیروزی برای کل گردان سخنرانی مبسوطی داشتند نیروها را بصورت کلی نسبت به وضیعیت جنگ و عملیات پیش رو توجیح نمودند ایشان بعد از اتمام صحبت هایش نوحه خوانی نمودند یک تکه ای از نوحه ایشان این بود که (به سوی میدان بلا میروم مادر) درآخر برنامه جشن حنابندان داشتیم بچه ها در داخل تشت های بزرگ حنا درست کرده بودند اکثریت گردان سر و دست و پاهای خود را حنا بستند انگار که در آستانه عروسی بزرگ قرار گرفته اند.
به هر حال وقت حرکت فرارسید گردان ما در ۲۵ دی ۶۵ با تمام نیرو و تجهیزاتش بطرف شهر شوشتر حرکت کرد وارد مقرر لشکر ۸ نجف در کنار این شهر قرار داشت شد. یکی دو روز جهت تجهیز و تسلیح کامل گردان در آنجا سپری شد از آن مقر نیز به طرف خرمشهر گردان را حرکت دادیم بعد از ظهر بود گردان ما وارد خرمشهر شد خرمشهری که تمام ساختمانها و اماکن آن تخریب شده و تبدیل به ویرانه شده بود گردان ماهم در یک ساختمان نیمه مخروبه مستقر شد.
بعد از استقرار گردان عصر همان روز فرمانده هان گروهان ها (برادر حاج علی احمدی ، شهید اسماعیل گروسی و بنده حقیر ) به اتفاق شهید اباذر فیروزی و تعدادی از کادر گردان به طرف منطقه شلمچه جهت آشنایی با منطقه ومحل عملیات گردان عازم شدیم نزدیک های غروب بود رسیدیم کنار کانال پرورش ماهی در خاک عراق ، قبل ازشروع عملیات خط مقدم دشمن در ساحل غربی این کانال بوده که با شروع عملیات خط دشمن شکسته شده بود و رزمندگان آن منطقه را پاکسازی کرده بودند و نیروهای عراقی چند کیلومتر عقب نشسته بودند.

کانال ماهی و منطقه اطراف در تصرف رزمندگان ایران بود ماهم با قایق از کانال عبور کرده و به نقطه ای که بنا بود گردان ما در آنجا وارد عمل شود رفته وآشنا شدیم و برگشتیم خرمشهر، هنگام حرکت گردان ما به طرف خط مقدم همان شب بود وقتی لحظه حرکت فرارسید شهید اباذر فیروزی به اتفاق گروهان هایی اول و دوم به سمت شلمچه (خط مقدم) حرکت کردند و گروهان ما هم قرار شد با اندکی تاخیر حرکت نمایند ما هم طبق برنامه گروهان را حرکت داده و نزدیک های اذان صبح به کنار کانال پرورش ماهی رسیدیم ولی گروهان های ۱ و ۲ما را شهید اباذر فیروزی جلوتر برده بود و وارد عمل شده بودند ما طبق دستور، گروهان را در داخل کانالی که در کرانه غربی کانال پرورش ماهی قرار داشت و قبلا خط مقدم عراقی ها بود مسقر کردیم و منتظر دستور بعدی شدیم هنگام اذان صبح که فرارسید بعد از اقامه نماز همچنان منتظر صدور دستور بعدی بودیم هوا که روشن شد و آفتاب بالا آمد هواپیماهای عراقی بطور مرتب محل استقرار گروهان ما را مورد حمله قرار میدادند بطوریکه بر اثر این حملات چند نفر از بچه های گروهان شهید و زخمی شدند ما شهدا و زخمی هارا به عقب منتقل نمودیم ولی حملات هواپیما ها تمامی نداشت آن ها با ارتفاع پایین بر فراز کانالی که مادر داخل آن بودیم پرواز میکردند و نیروهارا با تیر بار و راکت مورد هدف می گرفتند.
به هر حال پیک گردان از راه رسید و گفت که گروهان باید به جلوتر حرکت نمایند تویوتا ها را کنار کانال ردیف کردند جهت انتقال نیروها ولی هواپیماها با حملات خودشان مانع این جا به جایی می شدند به نحوی که با حمله هواپیما ها تویوتا تغییر موضع میدادند و نیروها هم مجبور بودند به داخل کانال برگردند وضیعیت بسیار سخت و خطرناکی پیش آمده بود ولی چاره ی دیگری نبود به هر شکل ممکن می بایست نیروهارا حرکت میدادیم . جوری شدکه ، وقتی هواپیماها اوج میگرفتند (به سمت بالا میرفتند )ما تعدادی از نیرو هارا سریع سوار یکی دو تویوتا میکردیم و حرکت میدادیم و هنگامی که هواپیماها به طرف ما شیرجه میزدند ما نیروهارا را در داخل کانال استتار میکردیم به این شکل نیروها را از کانال پرورش ماهی بطرف خط مقدم حرکت دادیم حدود ساعت ۳ بعد از ظهر بود که در کنار نهر جاسم و دوعیجی مسقر شدیم با توجه به وسعت کم منطقه و فاصله بسیار کم بین خطوط اول ما و عراقی ها تبادل آتش بین نیروهای خودی و دشمن بسیار بالا بود.
چند ساعتی از استقرار ما خاکریز می گذشت دشمن با تمام توان آتش می رخت بطوری که وجب وجب نوک خاکریز وپشت آن را می زد من هم دائم در پشت خاکریز در تردد بودم و مواضع و موقعیت وضعیت نیروها را چک می کردم نزدیکهای عصر بود وقتی محل اسقرار تیر باررا به تیربار چی (شهید ابوالفضل نظری ) از بچه های سلطانیه نشان می دادم یک دفعه احساس کردم دست راستم که را بالا برده بودم شل شد و خود به خود پایین افتاد در این هنگام یک خمپاره شصت کنارما افتاده بود یک نفر از بچه ها شهید شد همان ابوالفضل نظری ، من و یک نفر دیگر مجروح شدیم ومرا به عقب منتقل کردند من شهید اباذر فیروزی برای آخرین بار در حرکت از خرمشهر دیدم در منطقه عملیات نیز یکی دو بار صدایش را پشت بیسیم شنیدم و خبر شهادتش را نیز شب اول عملیات از بیسیم شنیدم بعد از شهادت ایشان هدایت گردان را بردار حاج فریدون عزیز محمدی برعهده گرفته بود.
مسئول بسیج پیشکسوتان سپاه ناحیه ابهر در پایان ضمن گرامیداشت یاد و خاطره شهدای گرانقدر هشت سال دفاع مقدس افزود: در بیست و نهمین سالگرد عملیات غرور آفرین کربلای ۵ سلام وصلوات و درود می فرستیم به ارواح طیبه همه شهدای انقلاب ودوران دفاع مقدس بویژه شهدای گردان ثامن الائمه ابهرو فرمانده دلاور آن،امیدوارم خداوند به ماهم توفیق بدهد روز قیامت شرمنده حضرت امام خمینی (ره) وشهدا نباشیم و همواره دراین راه تحت تابعیت رهبر فرزان انقلاب اسلامی ثابت بمانبم .

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.