یا حسین شهید

به سوی خط حسینی

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین والصلوه والسلام على سیدنا محمد و علی آله الطیبین الطاهرین
السلام علیک یا أبا عبدالله؛
و على الأرواح التی حلّت بفنائک؛
علیک منی سلام الله أبدا ما بقیت و بقى اللیل والنهار؛
و لاجعله الله آخر العهد منی لزیارتکم؛
السلام علی الحسین؛
و على علی بن الحسین؛
و على أولاد الحسین؛
و على أصحاب الحسین.
امروز که روز شهادت امام حسین است، پیش از هر چیز باید با تمام وجود به حقیقت این مناسبت و اهداف و ابعاد این مناسبت توجه کنیم. این وظیفه، پیش از هر شخص دیگری، بر ما واجب است، زیرا حسین، پیش از هر کس دیگری، متعلق به ماست. حسین متعلق به ما، اهل مسجد و اهل نماز و شرکت کنندگان در نماز جمعه است امام حسین علیهالسلام هدف خود را از این سفر که به شهادت ایشان انجامید، بیان کرده است و لازم نیست ما دربارهی هدف مبارک او اجتهاد یا استنباط کنیم. هنگامی که از مدینه بیرون می آمد، یعنی هنگامی که این سفر منتهی به مرگ را آغاز کرد، فرمود: «و أنّی ما خَرَجتُ أشراً ولا بَطِراً و لاظالما و لامفسِداً و إنَّما خَرجْتُ لِطَلَبِ إلاصلاحِ فی أُمَّهِ جَدّی، أُریدُ أنْ آَمُرَ بالمَعروفِ و أنهی عَنِ المنکَرِ»؛(۱) «به خدا سوگند، من از روی سرمستی و سرخوشی یا برای ستمگری و فساد انگیزی قیام نکرده ام، بلکه می خواهم در حد توان، امت، جدم را اصلاح کنم. می خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم».
از لحظات آغازین قیام هدف روشن بود. این قیام برای مطالبه خلافت و حکومت و یا برای فتنه انگیزی و آشوب طلبی در امت پیامبر نبود. دشمنی حسین علیهالسلام با یزید و یاران یزید، ناشی از خصومتهای دیرینه قبل از اسلام میان بنی امیه و بنی هاشم نبود، زیرا این مسائل پایان یافته بود. دست کم این بود که پیامبر و فرزندان و اصحاب ایشان این دشمنیها را فرو گذاشته بودند. بنابراین، قیام امام حسین علیهالسلام جز برای اصلاح و امر به معروف و نهی از منکر نبود. قیام او قیامی برای پاسداری از دین خدا و برپایی نماز و دادن زکات و امر به معروف و نهی از منکر و اصلاح جامعه اسلامی – در حد توان – بود.
آخرین سخنی هم که امام در پایان این سفر فرمود، یعنی هنگام شهادت و در لحظه دیدار با پروردگار، این بود: «إن کان دین محمد لم یستقم إلا بقتلى فیا سیوف خذینی»؛ «اگر دین محمد جز با کشته شدن من اصلاح نمی شود و راست نمی گردد، پس ای شمشیرها مرا دریابید». این جمله، در ابتدای این سفر نیز از او نقل شده است.
در هدف امام شکی نیست. این سفر دشوار و فداکاری بزرگی که هیچ فداکاری دیگری شبیه آن نیست، در راه دین بوده است. هر کس دین دارد، حسین برای او و خدمت به او و در راه او کشته شده است و از این رو، او را “ثارالله” (خون خدا) می نامند. معاذالله! خدا که خون ندارد، کشته نمی شود، ولی شهید برای کسانی که به دین خدا ایمان دارند و در مسیر خدا حرکت می کنند، شهید می شود.
شهادت حسین علیهالسلام برای هر انسان مؤمن است و هرچه ایمان انسان بیشتر شود، اختصاص حسین علیهالسلام به او بیشتر می شود. کسی که از یک درجه ایمان برخوردار است، حسین یک درجه به او اختصاص دارد، و کسی که مثلا ده درجه از ایمان برخوردار است، حسین نیز به اندازهی ده درجه به او اختصاص دارد. وقتی من می گویم کسانی که نماز می خوانند و به مسجد می آیند و شعایر الهی را به پا می دارند، حسین پیش از هری اختصاص به آنان دارد، سخنی به گزاف نگفته ام و مبالغه نکرده ام زیرا با خواندن نماز و اجتماعات مذهبی و برپا داشتن شعایر الهی، ما همگى ادعا می کنیم که مؤمن هستیم و به همان اندازه که ادعا می کنیم، حسین متعلق به ماست، زیرا او برای ما و دین ما و خط ما و رفتار ما کشته شد. اندوهی که شما درباره حسین احساس می کنید، نشانهی ایمان شماست و اگر به او احساسی نداشته باشید و بی اعتنایی کنید، نشانهی بی ایمانی شماست. موضوع روشن است؟ از این رو، امام علیهالسلام تأکید می کند که پیروان ما کسانی هستند که به سبب اندوه ما اندوهگین و به سبب شادی ما شاد می شوند. ما در این روزها، سخت احساس غم و اندوه می کنیم، بیش از وقتی که عزیز یا دوست یا خویشاوندی را از دست داده باشیم. چرا اندوه بر حسین بیشتر است، ای برادران؟
مبالغه نمی کنم و شعر هم نمی گویم، این حقیقت است. انسان وقتی یکی از دوستان یا نزدیکان را از دست میدهد، ناراحت میشود. چرا؟ چون پناه یا تکیه گاه یا عزت خود یا سرپرست یا پیشتیبان مالی خود را از دست داده است.
خدمات حسین به دین فراتر از هر خدمت دیگری است. خدمت هیچ کس، از برادر و پدر و خویش و دوست و یاور، مانند خدمات حسین نیست. وقتی من برای پدرم اندوهگین میشوم، باید برای حسین بیشتر اندوهگین شوم. پدر بودن حسین برای من، فراتر از پدر بودن پدرم برای من است. بنابراین، ما صبح و عصر و شب و همه وقت، مجلس عزا به پا میکنیم تا نشان دهیم که اندوه ما بر حسین، فراتر از هر اندوه دیگری است. ما برای از دست دادن عزیزانمان یک یا دو بار یا یک هفته، چهل روز یا یک سال، مراسم عزا میگیریم، ولی برای حسین علیهالسلام این مراسم هر سال و هر زمان در روز عاشورا و دهه اول محرم، صبح و عصر و شب، برگزار می شود. این نشانهی چیست؟ نشانه آن است که می خواهیم، افزون بر زبان با عمل خود نیز ثابت کنیم که ما عظمت این مصیبت و اندوه بسیار آن را و تأثیر عمیق این شهادت را در دل های خود احساس می کنیم. حسین علیهالسلام پیش از آنکه شهید دیگران باشد، شهید ماست. ما ناراحتیم، چون چیزی را که متعلق به ما بود، از دست داده ایم. ما پدر و مادر و دوست و باور و تکیهگاه و عزت و سرپرست و همه چیز خود را از دست داده ایم به ویژه آنکه احساس می کنیم او برای ما فداکاری کرده است. یعنی چه برای ما فداکاری کرده است؟
آیا مبالغه میکنم؟ نه، میگویم برای ما، بله. ممکن است کسی برای حفظ مال شما کشته شود یا برای حفظ عزت و آبروی شما کشته شود. ولی حسین برای حفظ همه اینها، برای من و شما کشته شد. این احساس اندوه عمیق ما در واقع احساس قدردانی عمیق است. ما احساس می کنیم که مدیون حسین هستیم و نمیتوانیم این دین خود را ادا کنیم و او خدمتی کرده و فضل و منتی بر ما دارد که هیچ چیز با آن برابری نمی کند و ما توان جبران آن را نداریم.
با توجه به این مقدمه، ما نخستین عزاداران و ماتم زدگان بر امام حسین علیهالسلام هستیم و نخستین کسانی هستیم که قدردان فداکاریهای اوییم. از این رو، باید خدماتی انجام دهیم، نه برای جبران و غرامت، چرا که او فداکاری نکرده تا چیزی در قبال آن از ما بخواهد. خدمت ما به حسین تاکیدی است بر موفقیت و پیروزی او در جهاد. ما وقتی اهداف امام حسین علیهالسلام را محقق می کنیم، در حقیقت، بر پیروزی حسین علیهالسلام می افزاییم.
حسین برای چه کشته شد. برای دین، پس هر چه دین ما بیشتر و عمیقتر شود، حسین پیروزتر بوده است. اگر در جهان یک درجه از دین وجود داشته باشد، حسین صد درجه پیروز شده است و اگر صد درجه از ایمان وجود داشته باشد، پیروزی حسین به مراتب بیشتر بوده است. درست است؟
ما اجتماع کنندگان، در این مسجد مقدس و در این روز بزرگ، پیش از هر کس دیگر باید پیام عاشورا را درک کنیم. چرا گریه میکنیم؟ چرا اندوهگینیم؟ باید بفهمیم وظیفه ما در برابر این مسئله چیست؟ این وظیفه باید نمود پیدا کند و با زبان و قلب ما تحقق یابد. باید در کارها و احساسات و زبان و نیت ما کاملا ظهور یابد، زیرا ما نخستین کسانی هستیم که از فداکاری های حسین قدردانی می کنیم، برای او اندوهگین می شویم و برای تحقق اهداف او تلاش می کنیم. وقتی به این فکر می کنیم که حسین علیهالسلام چیزی برای خود نگه نداشت و از بذل مال و آبرو و خانواده و کودکان و دوستان و یاران خودداری نکرد و همه چیز، حتی جان خود را فدا کرد، درمییابیم که خدمات او برابر با همه خدمات است. تصور می کنید حسین علیهالسلام پسرش را دوست نداشت؟ آیا تنها من و شما فرزندانمان را دوست داریم؟ چطور فرزندش را دوست نداشت، در حالی که بر سر پیکر بی جان علی اکبر، بدون هیچ گونه تعارفی، آشکارا گفت: «عَلَى الدُّنیا بَعدَک الغفا.» (پس از تو دنیا هیچ ارزشی ندارد). آیا درک نمی کرد که پسرش جوان است و نمی خواهد کشته شود؟ وقتی بر سر جنازه عباس رسید، آیا حسین برادرش را دوست نداشت؟ آیا وجود این برادر و قدرت و تأثیر او را در زندگی درک نمی کرد؟ چقدر او برای این برادر زحمت کشیده بود. از این رو، در رویارویی با مصیبت او گفت: «اکنون کمرم شکست».
امام حسین علیهالسلام نیز برادران و فرزندانش را دوست داشت، زندگی را دوست داشت، آسایش را دوست داشت، همه نعمتهای خداوند را در روی زمین دوست داشت، ولی برای من و شما از قربانی کردن هیچیک از آنان فروگذار نکرد و هر آنچه داشت، برای سعادت من و شما فدا کرد. وظیفه ما در برابر این خدمت چیست؟
اگر من یک ساعت از آسایش یا وقت خود را فدا کنم یا از برخی عادات خود دست بردارم یا واجبات را ادا کنم و گناهان را ترک کنم، آیا تصور می کنید کار دشواری صورت داده ام؟ هر چقدر هم این کارها دشوار باشد، حسین علیهالسلام دشواری ها و سختی های بیشتری تحمل کرده است. کسی نگوید من به فلان گناه عادت کرده ام، چگونه از من می خواهید آن را ترک کنم؟ این کار دشوار است. این کار هر چقدر سخت باشد، حسین علیهالسلام کاری بسیار سخت تر از آن انجام داد. میگویی: سخت است که بخشی از وقت خود را، مثلا به نماز یا حج یا ادای حقوق اختصاص دهم. میگویم: وضعیت حسین علیهالسلام سخت تر و دشوارتر از وضعیت تو بود، ولی خودداری نکرد.
«هَلْ جَزَاءُ الْإِحْسَانِ إِلَّا الْإِحْسَانُ »(۲) حسین به شما نیکی و خدمت کرد، آیا شما نمی خواهید با عملی ساختن اهداف حسین علیهالسلام به خود نیکی کنید؟
به همان اندازه که در این روزها احساس مصیبت و اندوه عمیق و نیز احساس قدردانی فراوان می کنیم، به همان اندازه باید در زندگی و اوضاعمان بازنگری کنیم و خط تازه ای برای رفتار و سلوکمان برگزینیم؛ باید تجسم حسینی بودن روی زمین باشیم. در این زمان چقدر ما نیازمند حسینی بودن هستیم. حسینی بودن یعنی اینکه انسان به اوج فداکاری و بخشش و وفاداری و خدمت برسد، بیشترین خدمت و عطا و بخشش از او به دیگران برسد، به بالاترین مرتبه عفو و گذشت برسد. تصور می کنید که وقتی عصبانی می شوید، خیلی سخت است که از غرور و خودخواهی خود دست بردارید؟ درست است که این کار سخت است، ولی آیا آنچه حسین انجام داد، برایش سخت نبود؟ بنابراین، در سایهی یاد حسین و در سالگرد شهادت حسین می کوشیم تا دوباره زندگی خود را اصلاح و تنظیم کنیم.
برادران، ما به مثابهی افراد، خانواده ها، شهر و امت، اوضاع داخلی و خارجیمان به هیچ شکل مطلوب نیست. هیچ یک از کمالات نفسانی در ما وجود ندارد و در برابر جهانیان نیز امتیاز و کمال نداریم. هیچ عزت و افتخاری نداریم؛ هیچ آرمان گرایی در اخلاق نداریم؛ هیچ آرمان گرایی در زندگی و برخورد با دیگران نداریم؛ آرمانی در تربیت فرزندان نداریم؛ اوضاع نامطلوبی داریم. نمی خواهم در این باره توضیح دهم. مسئول این وضعیت خود ما هستیم: «ذَلِکَ بِمَا قَدَّمَتْ یَدَاکَ وَأَنَّ اللَّهَ لَیْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِیدِ».(۳) خداوند متعال متعلق به هیچ فرد یا امت خاصی نیست. ما خود مسئول وضعیت خود هستیم و خود قادر به تغییر آن هستیم. این فرصت، یعنی ایام عاشورای امام حسین علیهالسلام فرصت خوبی برای تغییر همه اوضاع است. چرا؟ چون زیربنا و اساس و خطوط اصلی زندگی ما و راهی که در زندگی می پیماییم، اشتباه است، چون راه حسین نیست. از امروز و در پرتو نام و یاد حسین، می توانیم در راه حسین حرکت کنیم و در خط او گام برداریم و شهادت حسین علیهالسلام را گرامی بداریم و بر مصیبت بزرگی که از حسین علیهالسلام به ما رسیده است، اندوهگین باشیم و این مصیبت را جبران کنیم.
چگونه می توانیم حسینی باشیم و در خط حسین حرکت کنیم؟ که فداکاری کنیم، خدمت کنیم، بکوشیم و از چیزی فروگذار نکنیم. به تمام معنا از غرور و خودخواهی خود دست برداریم. ما تجربه هایی را پیش چشم داریم. تجربه فلسطین را که در برابر دیدگانمان است، تصور کنید دولتها و گروه ها و ملتها و جنگ افزارها و ثروتها و میلیونها انسان نتوانستند کاری انجام دهند، ولی چند نفر فدایی از جان گذشته و جان بر کف توانستند این جماعت را به حرکت در آورند و کیان این کشور حفظ کنند. چطور عده ای فدایی توانستند چنین کنند؟ عدهی آنان پانصد یا چهارصد نفر است. به طور دقیق کسی نمی داند. همین قدر میدانیم که کم شمار هستند و گروهی اندک از مردم اند.
اینها را می گویم تا خود را کوچک و حقیر نشماری و نگویی من در عرصهی زندگی چه کاری می توانم صورت دهم. همه کار می توانی انجام دهی، ولی به شرط آنکه این خودبینی را از خود دور کنی و در خط حسین علیهالسلام باشی و بتوانی آنچه از تو می خواهند، آنچه راه مبارزه از تو می طلبد، آنچه چالش های زندگی اقتضا می کند و هر آنچه لازم است، تقدیم کنی.
اما اگر توانستیم از راحتی خود چشم بپوشیم و به کار و تلاش بپردازیم و اگر توانستیم از عادت های خود دست برداریم، می توانیم تعالی پیدا کنیم؛ اگر توانستیم کینه های خود را کنار بگذاریم، می توانیم به مرتبهای بالاتر برسیم و با یکدیگر دوستی کنیم و برادر باشیم و دست یاری به هم بدهیم؛ اگر عادتهای عمومی خود را کنار گذاشتیم، یعنی از اینکه بگوییم این خواست مردم است و مُدها و جریان ها و موجهای اجتماعی این چنین است، دست برداریم. آیا حسین علیهالسلام بر خلاف جریان حرکت کرد: آیا حسین علیهالسلام در برابر ستمگران از بزرگ و کوچک و با همهی سلاحها و سپاهیان و افکار و آرا و خدمات و تبلیغات آنان نایستاد؟ او تنهایی با این جریان ها و جبهه ها مخالفت کرد و از بذل هیچ چیزی خودداری نگرد و همه چیز را تقدیم کرد.
اگر می خواهیم به خط حسین و هدف حسین برسیم و شکوه و عزت خود را بازیابیم و زندگی خود را احیا کنیم، باید در راه حسین علیهالسلام حرکت کنیم. اما اگر می خواهی آسایش و ثروت و خوشبختی و خودخواهی و اخلاق خود را نگه داری، در همان موقعیتی که هستی میمانی و به اندازهی سر سوزنی تغییر نمی کنی، تو از بیست سال پیش تا کنون همین بوده‌ای و از امروز تا بیست سال دیگر نیز همین خواهی بود تا اینکه بمیری و همه بمیریم. اگر می خواهی همان‌گونه که بوده‌ای باشی، هدفت را مشخص کرده‌ای و هدف کوچکی برای خود مشخص کرده ای و همچون سنگ یک جا مانده ای و تغییر نکرده ای، ولی هر اندازه تلاش کنی تا بالاتر روی و تعالی یابی و پیشرفت کنی، می توانی بخشی از خودبینی خود را کنار بگذاری.
در این روز و در سایه‌ی نام و یاد حسین بزرگ، می توانیم صفحه‌ی جدیدی از زندگی خود را ورق بزنیم. این نکته را به طور کوتاه به خودم و شما متذکر میشوم که ما در آستانه‌ی فصلی جدید از زندگی خود هستیم. در برابر فرصتی تازه از زندگی خود هستیم. می توانیم رفتار و مسیر خود را عوض کنیم و به همان سویی برویم که حسین علیهالسلام رفت و به وضعیتی بهتر از آنچه امروز داریم، برسیم. برای اینکه به این هدف برسیم، باید با نام و یاد حسین علیهالسلام زندگی کنیم و در مجالس عزاداری حضور یابیم و گوش کنیم و به فکر فرو رویم و به خود آییم و غم و اندوه در رفتار و لباس و خانه و شب زنده داری ما نمود پیدا کند و به این شکل با نام و یاد حسین علیهالسلام زندگی کنیم. برای انسان سخت است که خود را تغییر دهد ولی وقتی صحنه های با عظمت کربلا را به یاد می آوری و این مصیبتها و فداکاری ها و خدمات را به یاد می آوری، به یکباره تکانی می خوری و دگرگون می شوی.
پیش از شما نیز جماعتی در چنین روزی دگرگون شده اند. عبیدالله بن حر جعفی، آیا از طرفداران عثمان نبود؟ یعنی ادعای خونخواهی عثمان، را از امام نداشت؟ او مردی گمراه بود، ولی در چنین روزهایی یک باره از خط باطل به خط حق تغییر مسیر داد. چنین چیزی ممکن است.
برادران، این مسئله نیاز به بحث و گفت وگو و استدلال ندارد. در این فرصت می توانید برنامه و خط مشی جدیدی در پیش بگیرید و زندگی شخصی و عمومی خود را اصلاح کنید و برای امت و برادران و فرزندان خود، عزت و سربلندی به ارمغان آورید. میتوانید این وضع را تغییر دهید. شما مسجدیان و نمازگزاران و روزه داران و سجده کنندگان و برپادارندگان شعائر الهی، از دیگران مقدم هستید. شما شروع کنید. این زندگی نیست، برادران، بلکه مرگ تدریجی است. زندگی با گرفتاری و خواری و کینه توزی و مصیبت و منتظر حرکت دیگران ماندن تا آنان سرنوشت ما را تعیین کنند، زندگی نیست، مرگ است، و خدا و رسول او هرگز برای ما چنین نخواسته اند و ما باید نخستین کسانی باشیم که تلاش می کنیم و تغییر میدهیم و آغاز می کنیم، زیرا ما به همان اندازه که دین داریم، به همان اندازه متعلق به حسین هستیم و به همان اندازه و بیش از دیگران، حسین به ما تعلق دارد.
پس بیایید از همین روزهای مبارک آغاز کنیم. بی گمان خداوند سبحان نیز از ما دستگیری خواهد کرد و به ما توفیق خواهد داد و ما را از یاران حسین علیهالسلام قرار خواهد داد.
والسلام علیکم

منبع: برگرفته از کتاب سفر شهادت (سخنرانی های شهید امام موسی صدر)

پینوشتها
۱٫ مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، چاپ دوم بیروت، داراحیاءالتراث‌العربی،۱۴۰۳، ج۴۴، ص۳۲۹.
۲٫ آیا پاداش نیکی جز نیکی است.
۳٫ وقتی این به کیفر اعمالی بود که پیش از این کرده بودید و خدا به بندگانش ستم روان می داد (انفال، ۵۱)

قبلی «
بعدی »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code