حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

سه شنبه, ۸ آذر , ۱۴۰۱ ساعت تعداد کل نوشته ها : 5986 تعداد نوشته های امروز : 0 تعداد دیدگاهها : 362×
0

زمان: ۱۳۶۴،ساعت ۰۰/۱۶، آسایشگاه مربیان آموزش نظامی چند نفر از مربیان، کلاس بعد از ظهر را تمام کرده اند و با چند نفر دیگر که تازه از خواب بیدار شده اند، منتظر دم کشیدن چایی اند. روح الله(شهید روح الله شکوری): داوود یه چیز بپرسم راستش را میگی؟   حالا چی باشه. تو که این […]

پ
پ

زمان: ۱۳۶۴،ساعت ۰۰/۱۶، آسایشگاه مربیان آموزش نظامی

چند نفر از مربیان، کلاس بعد از ظهر را تمام کرده اند و با چند نفر دیگر که تازه از خواب بیدار شده اند، منتظر دم کشیدن چایی اند.

روح الله(شهید روح الله شکوری): داوود یه چیز بپرسم راستش را میگی؟

 

حالا چی باشه.

تو که این همه مأخوذ به حیا هستی چه طور حرف دلت را در خصوص خواستگاری و ازدواج با خانواد در میان گذاشتی؟ ا ِ! پس چرا سرخ میشی؟ گناه که نیست.

پس از اصرار دیگر مربیان:

داوود در حالی که سر به زیر دارد: آن روز پس از ناهار، پدرم اسم شخص مورد نظرم را برای ازدواج پرسید ولی چیزی دست گیرش نشد اما –چشمتان روز بد نبیند- زیر شکنچه ی قلقلک پدر، مجبور شدم اسمش را بگویم.

پس از این که مربیان، هریک جمله یی برای مبارک باد، می گویند، کمال(یکی دیگر از مربیان) می پرسد:

تو را خدا به سوال منم جواب می دی؟

آب که از سرمون گذشت بپرس ببینم.

با این جثه ی کوچکت اون عراقی تنومند را در عملیات محرم چه طور کشتی؟

بابا شایعه است.

مربیان دیگر: داوود بگو دیگه!

شب بود وقتی چرخیدم پشت دیوار سنگر عراقیا، با یه هیکل غول آسا برخورد کردم و در یک آن، سلاح من میان بازو و پهلویش گیر کرد، انگشتان دست دیگرش را در دهان من انداخت و با قدرت سرم را به عقب فشار داد. در لحظه ی آخر با تمام توان انگشتانش را گاز گرفتم و یِهو متوجه شدم نوک تفنگم به شکمش چسبیده و پس از آن تعدادی گلوله ی رسام را دیدم که از کمر او خارج می شد.

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.