ازدواج آسمانی

زندگی من با آقا سید حسین صادقی زیاد نبود.ما نو عروس و دامادی بودیم که چند روز بیشتر فرصت زندگی با هم پیدا نکردیم اما همین روزهای بسیار اندک و وارد شدن در برخی خصوصیات اخلاقی و فردی همسر شهیدم برایم کوله باری از اندیشه های ناب اعمال خالص نیت پاک و تجارب ارزنده بود و در یک کلام واژه شهید را با تمام ابعاد و معانی درک کردم.

این تحول فکری به گونه ای بود که باید زندگی را دوباره می شکافتم و تاملی دیگر در حیات و خلقت بشر داشته باشم.

درست است که فرصت کافی را هم با ایشان نداشتم اما دریچه هایی که از اندیشه های ناب وی به رویم باز شد

افق های روشنی در افکار مشوشم تجلی کرد. زندگی من با آقا سید حسین آثار و برکات عظیمی داشت و آن تبیین اندیشه هایی بود که در تاریکی های جهان و ناآگاهی بر من سایه انداخته بود و جانم در حسرت قطره آب حیات بود سیراب شد و زندگی مفهوم جدیدی برایم پیدا کرد.

خداوند این وصلت را بهانه ای قرار داد تا بتوانم به جواب سوتایبرسم که هر انسانی از خودش و عالم هستی دارد.وقتی مروری در روند جربانات خواستگاری تا لحظه شهادت ایشان می کنم دست خدا را با تمام وجودم لمس می کنم.

همزمان با خواستگاری خانواده صادقی خواستگار دیگری هم داشتم که به لحاظ خصوصیات اخلاقی و فردی یکسان و هر دو هم از سادات بودند. در انتخابم دچار تردید و دودلی شدم. شب خواستگاری آقا سید حسین در خواب حضرت علی (ع) را زیارت کردم.مولا دو شمشیر در مقابل من قرار دادند و فرمودند: هر دو یکی ست ولی انتخاب با خودت است…این رویا تعیین کننده بود وعلت انتخاب هم شناخت نسبی از خانواده صادقی بود که مذهبی-صادق و محترم بودند.

در موقع جاری شدن عقد شرایطی پیش آمد که در یک اتاق جداگانه تنها باشم.رو به قبله نشسته بودم و قرآن بدست داشتم در آن لحظه احساس کردم سوزی درونی بر من احاطه کرد و بی اختیار قطرات اشکم جاری شد بطوری که به حس کردم این عقد با خون بسته می شود.یکی از دوستان صمیمی ام وارد اتاق شد و با دیدن من گریه اش گرفت.انجا گفتم من اگر خیلی بتوانم با این سید زندگی کنم شاید بیشتر از یکسال نباشد و من هم ناظر شهادتش خواهم بود.

مدت زندگی من با این سید عزیز بیشتر از ۷ روز نشد و دومین روز که بنده به منزل ایشان رفته بودم و زندگی مشترکمان را شروع کرده بودیم ایشان مضطرب و بی قرار عازم جبهه شدن.با وجود اینکه اغلب در جبهه های غرب بود اما این بار رفتن به جنوب قرارش را گرفته بود.به این طریق عازم جبهه شد و بعد از مدتی حدود ۵ روز هم به مرخصی آمد و سرانجام در عملیات محرم با رمز یا زینب در جبهه عین خوش به مقام رفیع شهادت نائل آمد.

راوی:خانم آرام نیا همسر شهید

قبلی «
بعدی »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code