حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

چهارشنبه, ۶ خرداد , ۱۴۰۵ ساعت تعداد کل نوشته ها : 6431 تعداد نوشته های امروز : 0 تعداد دیدگاهها : 363×
آزادسازی خرمشهر به روایت شهید احمد علیجانی
9

 بنده در 17 سالگي در سال 1360 آموزش را تمام كرده به جبهه جنوب اعزام شدم و چند روز نگذشت عمليات بيت المقدس در سال 02/10/1361 شروع شد. ما در شب جمعه در ساعت 7 بعدازظهر 09/02/62 از رود كارون گذشتيم و به طرف دشمن پيشروي كرديم تا نزديكي خط مقدم دشمن ساعت 5/4 صبح […]

پ
پ

 بنده در 17 سالگي در سال 1360 آموزش را تمام كرده به جبهه جنوب اعزام شدم و چند روز نگذشت عمليات بيت المقدس در سال 02/10/1361 شروع شد. ما در شب جمعه در ساعت 7 بعدازظهر 09/02/62 از رود كارون گذشتيم و به طرف دشمن پيشروي كرديم تا نزديكي خط مقدم دشمن ساعت 5/4 صبح 1/2/61 بود، عمليات شروع شد در محور ما 5دقيقه.من واقعا روحيه خستگي ناپذير برادران را ديدم

با آن خستگي تنشان آرزويشان اين بود كه فقط پيشروي كنند تا جاده اهواز خرمشهر پيشروي كرديم ما خيلي خيلي به جلو رفته بوديم خودمان هم نمي دانستيم كه اين راه را كي طي كرديم به مدت يك شب در همان خط مانديم و بعد از يك شب به استراحت رفتيم در شب سوم مورخ13/02/61 باز به طرف خط رفتيم. در ساعت 11 شب بود كه ما به طرف دشمن حركت كرديم ساعت 12 همان شب بود كه ماخود را كاملا به پشت دشمن رسانديم. بعد به طرف خط اول دشمن حركت كرديم در مسير راه به يك كانال گلو لجن افتاديم . عمق كانال 5/2 متر بود و ما به كمك تيربارچيان توانستيم از كانال نجات يابيم در اين واقع يكي از برادران به نام ايمان زماني پايش ليز خورد و به زمين افتاد و دستش به مين خورد.

ما آنجا ساعت 7 صبح بود كه دشمن آتش را بر سر رزمندگان گشود. از همه عجيب تر اين بود كه در زير آن آتش يك تانكر 10 چرخي براي ما شربت مي آورد .ساعت 10 بود كه پشت ما عوض شد و به استراحت رفتيم همان خطي كه ما بوديم دشمن خواسته بود كه با حمله جاده را از ما بگيرد به 200 نفر از سربازانشان پارچه سفيد داده بودند تسليم شوند و سر برادران ما را شلوغ كنند تا آنها بتوانند ضربه محكمي از پشت بزنند خوشبختانه يكي از برادران بسيجي كه عربي بلد بود از اين تله عراقي ها با خبر شد و ساير برادران را از اين خبر آگاه كرد و برادران تا 20 متر به آنها اجازه دادند كه به جلو بيانند و سپس با رگبار همه آنها را به خاك هلاكت افكندند.بعد از استراحت يك روز مي خواستيم به مرحله سوم حمله برويم كه ناگهان يك موشك توپ دشمن آمد و افتاد در جمع برادران كه در حال وضو بودند به مصلحت خداوندي هيچ آسيبي به برادران نرسيد جز يكي از برادران كه دستش زخمي شده بود راه افتاديم تا به مقصدمان. تقريبا 4 صبح بود كه به خاك مرز رسيديم در مورد اين منطقه نمي دانستيم و به خواست خداوند متعال هيچ كدام ازمين ها عمل نكردند و بعد از رهايي از اين منطقه به طرف خط اول دشمن حركت كرديم و بعد از چند مدت يك خط توسط رزمندگان دلير اسلام شكسته شد چند ساعت درگير شديم 60 عدد تانك پي ال پي (PLP) منهدم كرديم بعد از آن درگيري به كانال خشك رسيديم اين كانال خيلي بزرگ بود چند تا از برادران گفتند: بيائيد كمي استراحت كنيم ما هم قبول كرديم چون خيلي خسته بوديم در داخل كانال بعضي از بچه ها خوابشان مي برد. يكدفعه متوجه شديم چند تا از تانكهاي دشمن ما را محاصره كرده اند خوشبختانه بچه ها هم از اين موضوع دست پاچه نشدند و با خونسردي كامل به مقابله با تانكها پرداختند چند تا از تانكها را منهدم كرديم و تعدادي نيز نفربر. در اين مقابله از عراقيها كشته شدند و چون به ضعف آنها پي برده بوديم گلوله توپي در داخل سنگر كه 4 نفر از برادران داخل آن بودند افتاد و به خواست الهي و به طور معجزه آسايي گلوله عمل نكرد شب 18/02/61 بود كه براي عمليات به خط رفتيم واقعا عجيب آور بود به خاطر اينكه در همان شب باران زياد مي آمد به طوري كه نفرات عراقي ديگر قادر به حركت نبودند و توپها را به تانكها وصل كرده بودند كه از گل بيرون بياورند و همه آنها در گل مانده بودند و قادر به حركت نبودند.ما بوسيله يك حمله همه جانبه توانستيم چند توپ 130 که دور بود و چند تانك سالم به غنيمت گرفتيم و دو روز بعد كه در خط مانده بوديم براي تعويض به عقب آمديم در موقع برگشت 2 هواپيماي عراقي دشمن به ما حمله كرد و 4 نفر از برادران كه پشت تويوتا بوديم با خواست خداوند هيچ آسيبي نديديم و سالم به عقب برگشتيم.

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.