حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

چهارشنبه, ۶ خرداد , ۱۴۰۵ ساعت تعداد کل نوشته ها : 6431 تعداد نوشته های امروز : 0 تعداد دیدگاهها : 363×
گردان هنوز روی پاست
3

شهید کمال قشمی بالای سر شهید یدالله علیمردانی در عملیات بدر آي دونه دونه دونه نون و پنير و پونه قصه بگم براتون؟ قصه اي عاشقونه؟ يه وقت نگين دروغه يه وقت نگين كه وهمه اون كه قبول نداره نمي تونه بفهمه بريم به اون فصلي كه اوج گرمي ساله ماجراي قصه مون داخل يك […]

پ
پ

شهید کمال قشمی بالای سر شهید یدالله علیمردانی در عملیات بدر

آي دونه دونه دونه
نون و پنير و پونه
قصه بگم براتون؟
قصه اي عاشقونه؟

يه وقت نگين دروغه
يه وقت نگين كه وهمه
اون كه قبول نداره
نمي تونه بفهمه

بريم به اون فصلي كه
اوج گرمي ساله
ماجراي قصه مون
داخل يك كاناله

كانالي كه تو اين دشت
مثل قلب زمينه
دور و بر اين كانال
پر از ميدون مينه

يك كانال كه تو اين دشت
مثل قلب زمينه
دور و بر اين كانال
ببين چه دلنشينه

اون يكي پا نداره
روي زمين افتاده
اون يكي رو ببينين
چقدر قشنگ جون داده

رنگ و روي اون يكي
از تشنگي پريده
همون كه روي پاهاش
سر دو تا شهيده

اونجا كه نوزده نفر
كنار هم خوابيدن
ببين چقدر قشنگن
تمامشون شهيدن

يكي ازش خون ميره
ببين چقدر آرومه
فكر مي كنم كه ديگه
كار اونم تمومه

مجتبي پا نداره
سر علي شكسته
مجيد دمر افتاده
كريم به خون نشسته

گلوله و گلوله
انفجار و انفجار
پاره هاي بچه ها
قاب شده روي ديوار

هر جا رو كه مي بيني
دلاوري افتاده
هرجا جگر گوشه
يه مادري افتاده

حالاتو بهت اين دشت
ميون فوج دشمن
از اون همه دلاور
فقط رضا بود و من

آي قصه قصه قصه
اتل متل توتوله
خمپاره و آر پي جي
نارنجك و گلوله

صورت مهدي رفته
مصطفي سر نداره
رضا نعره مي كشه
خيز برو ، خمپاره

اين جمله توي گوشم
مونده واسه هميشه
التماس رضا رو
فراموشم نميشه

الو الو كربلا
پس نخودا چي شدن؟
ياور دو به گوشم
بچه ها قيچي شدن

كربلا، كبوترا
از تو قفس پريدن
ما آذوقه نداريم
مهمونامون رسيدن

كربلاجون به گوشي؟
جواب بده برادر
بي سيم اينطور جواب داد:
« الو به گوشي ياور؟

چيزي نداريم كه تا
سر سفره بذاريم
ياور دو به گوشي؟
ديگه غذا نداريم»

رضا منو نيگا كرد
صورتشو تكون داد
بغضي كردشو بي سيم
از توي دستش افتاد

عجب كربلائيه
نشون به اون نشونه
عطش نعره مي كشه
پنج روزه تشنه مونه !

پنج روزه كه ميجنگيم
كشته مي شيم،مي ميريم
بي سيم ميگه:«عقبگرد»
ولي عقب نمي ريم

رضا تشنه و زخمي
به زير نور آفتاب
من از پي گلوله
دنبال يك قطره آب

هيچي پيدا نكردم
خسته شدم نشستم
براي چند لحظه اي
هر دو چشامو بستم

ديدم كه توي باغي
شهيدامون نشستن
مي خندن و مي خونن
درهاي باغ رو بستن

چه باغ با صفايي
درختها از جنس نور
نهرهايي از عسل
كاخ هايي از بلور

عجب باغ بزرگي
چه باغ رنگارنگي
پر از صفا ، پر از عشق
عجب باغ قشنگي

من و رضا از بيرون
توي باغ رو مي ديديم
صداي بچه ها رو
اينجوري مي شنيديم :

« آهاي آهاي بچه ها
اينجا عجب حاليه
بچه ها هستن ولي
جاي شما خاليه »

صدا پيچيد تو عالم
صدا رو مي شنيدم
يهو با يك صدايي
از توي خواب پريدم

رضا نعره مي كشيد
آهاي آهاي بسيجي
تانك ها دارن مي رسن
بدو بدو آر پي جي

تانك بعثي خودش رو
پشت كانال رسونده
نعره كشيدم رضا !
گلوله اي نمونده

رضا سرش رو با بغض
روي سجده ميذاره
خشابي تو دستاشه
دستو بالامياره !

دستو مياره بالا
انگار داره جون ميده
مي زنه زير گريه
خشابو نشون ميده

ميگه ببين خدايا
روحيه ها عاليه !
ولي چكار بايد كرد ؟
خشابمون خاليه

صداش يهو بند مياد
توي دست يك شهيد
عينهو يك معجزه
يه گوله آر پي جي ديد

رو بسوي اون شهيد
خنديد و سر تكون داد
يواشي گفت مرتضي
گلوله رو نشون داد

حرف اونو گرفتم
نگاهشو فهميدم
جون تازه گرفتم
سوي شهيد دويدم

و ناگهان صدايي
صداي سرد سوتي
و ناگهان خمپاره
و ناگهان سكوتي

رضا يهو نعره زد
بي شرفا اومدن
ماسكو بذار مرتضي
كه شيميايي زدن

سينه م پر از آتيش شد
چشمامو هم گذاشتم
اومد يه شيميايي
ماسك ، ولي نداشتم

لبخند زدم و گفتم
ماسك نداريم رضا
نعره كشيد حرف نزن
نفس نكش مرتضي

چفيه تو آب بزن
حمله شيمياييه
گفتم داري جوك ميگي
قمقمه ها خاليه

رضا پريد ماسكشو
گذاشت رو صورت من
نعره كشيدم رضا
ماسكتو خودت بزن

خنديد و گفت مرتضي
برادرم بي خيال !
من رو گذاشتش و رفت
رفتش بالاي كانال

نفهميدم چه چيزي
قلب اونو مي آزرد
نفهميدم واسه چي
پيرهنشو درآورد

رضا نعره مي كشيد
بي شرفا ، با شمام
كانال هنوز مال ماست
بياين ،بياين ، من اينجام

دوشكاچي از روي تانك
اونو هدف گرفتش
كار رضا تموم بود
نعره كشيد و گفتش

بياين بياين من اينجام
گردان هنوز روي پاست
بياين بياين ببينين
كانال هنوز مال ماست

گلوله هاي دوشكا
هزار هزار ده هزار
رضا دويد سوي تانك
و ناگهان انفجار …

فضاي توي كانال
ز دود و گاز پر شد
هيچي ديگه نديدم
نفهميدم چطور شد

خلاصه توي كانال
اون روز عجب حالي بود
آهاي غنيمت خورا
جاتون عجب خالي بود

يه وقت نگين دروغه
يه وقت نگين كه وهمه
اونكه قبول نداره
نمي تونه بفهمه

قصه فرود نداره
فراز قصه اينه
گلوله آر پي جي
هنوز روي زمينه

هر كي مي خواد خدافظ
هر كي مي خواد بمونه
بايد تموم عالم
اين حرفها رو بدونه

بايد اينو بدونه
گردان هنوز روي پاست
هنوزم كه هنوزه
قلب زمين مال ماست

سروده ي زنده ياد ابوالفضل سپهر
انتخاب از كتاب دفتر سرخ

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.