حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

یکشنبه, ۲۷ اردیبهشت , ۱۴۰۵ ساعت تعداد کل نوشته ها : 6431 تعداد نوشته های امروز : 0 تعداد دیدگاهها : 363×
روحانی شهید سیدمکارم موسوی
12

زندگینامه روحانی شهید سیدمکارم موسوی من چه در پاي تو ريزم که خوراي تو بـود سر نه چيزيست که شايسته پاي تو بود خرم آن روي که در روي تو باشد همه عمر وين نباشد مگر آن وقت که راي تو بود کشتي زرنگار عشق بر هر رخ که افتاد، کاني از ياقوت سرخش مي‌سازد […]

پ
پ

زندگینامه روحانی شهید سیدمکارم موسوی

من چه در پاي تو ريزم که خوراي تو بـود سر نه چيزيست که شايسته پاي تو بود
خرم آن روي که در روي تو باشد همه عمر وين نباشد مگر آن وقت که راي تو بود
کشتي زرنگار عشق بر هر رخ که افتاد، کاني از ياقوت سرخش مي‌سازد و در جرگه هراسندگانش وارد مي‌سازد. آن‌که نرگس شهلاي حق ديد، چنان گرفتار آمد که تنها با مرجان فشاندن در پاي سرو ماه وش عشق آرام يافت. او را چاره‌اي جز کام دل‌اندر کام شکستن نمي‌ماند تا در بر نقش بند وجود، وجود يابد. او بايد به دهان نهنگ نيلگون رود تا شکر شکر فروشي را ادراک کند. و‌اين نماز عشق است که جز با خون درست نمي‌آيد
و «از دست کسي نايد جز کشته دوست».
روحاني شهيد سيد مکارم موسوي فرزند سیدفتاح، از روزي که معناي ظلمت را با نور وجودش سبز ساخت تا آن گاه که در بر دوست آرميد، فرياد «الله» و گلبانگ اخلاص سر داد. او بر کرسي خاک آهنگ افلاک داشت و روي خوشي به دنيا و ماديات ننمود. و چون همه مسافران آستان عدم آمد و چون آنان از آب خور خود خورد و در پناه آبگينه طارم خفت: اما کلبه احزاني که گرمابخش وجودش بود، او را از خيلي‌ها متفاوت ساخت. او با زرق و برق کاهنده مردارخوار فاني فاصله گرفت تا در جاده سبز کمال به لعل لب يار نزديک گردد. او مرجان فشاند تا اولين يادگارش در روز آخرين تحويل شرمسارش نسازد . او اگر پاي در ميدان علم نهاد، خدا را ديد و اگر از ميدان علم به ميدان عمل هم پاي گذاشت، باز خدا را ديد.
او از حجره و نماز سلام و صلوات، ذکر و کتاب، وضو و خدا فقط خدا، را مي‌خواست و خدا را؛ که اگر جز آن بود در پنجاه و هشتمين بهار زندگي‌اش که نه در پي هيجان بود و نه سوداي سر در آوردن در بين سران و نه نيروي چنداني او را مانده بود، بر فراز آسمان کشتگاه، قدم نمي‌نهاد. او در پي وصال آستين افشانده و ترانه
«الهی‌ وَ سَیِّدی‌ وَ مَولایَ و ربی صَبَرْتُ عَلی‌ عَذابِکَ فَکَیْفَ اصْبِرُ عَلی‌ فِراقِکَ‌ » ورد زبانش گرديده بود.
او مقدس بود و در ‌ايوان قدس با فشاندن مرجان عشق به قدسيان پيوست . آسمان اهواز در يکم اسفند سال 1364 بر پرواز مرغ روح سيد شهيد تا برِ دوست شهادت داد.
«يادش گرامي‌و راهش پر رهرو باد»

خاطره

شب قبل از رفتن شهید، همسرشان می گویند تا صبصح بیدار بود. مشغول نماز خواندن و قرآن بود که به شهید می گوید بخواب صبح زود عازم هستید و شهید جواب می دهد که فقط امشب مال من است که نمی خواهم آن را از دست بدهم.
صبح هم وقت رفتن دختر کوچک ایشان که 6 ساله بود شهید را در آغوش می گیرد و شروع به گریه وزاری می کند و می خواهد مانع رفتن او شود. چون پسر بزرگ شهید هم در جبهه بود. دخترش می گوید که پدر تو به جبهه نرو. داداش رفته دیگه بسه . تو نمی خواهد بروی.
بلاخره همسرش دخترش را با تلاش زیادی از پدر جدا می کند و شهید به دخترش می گوید که شب بر می گردد و به مسجد می رود. بعد از خانواده جدا می شود.
شب خبر شهادت ایشان را به خانواده می رسانند که همسرش دلیل شب زنده داری و عجله ایشان را به رفتن ر ا می فهمد.

 

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.