حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

دوشنبه, ۴ خرداد , ۱۴۰۵ ساعت تعداد کل نوشته ها : 6431 تعداد نوشته های امروز : 0 تعداد دیدگاهها : 363×
خاطرات تفحص
5

            اطراف ارتفاع 112 بود و در گوشه اي يک کاميون ايفاي عراقي سوخته بود. «محمدرضا کاکا» از بچه هاي تهران که خدمت سربازي اش را همراه ما در تفحص مي گذراند، کليد کرد که الا و بلا اينجا را بکنيم و شروع کرد به زير و رو کردن خاک […]

پ
پ

 

 

 

 

 

 

اطراف ارتفاع 112 بود و در گوشه اي يک کاميون ايفاي عراقي سوخته بود. «محمدرضا کاکا» از بچه هاي تهران که خدمت سربازي اش را همراه ما در تفحص مي گذراند، کليد کرد که الا و بلا اينجا را بکنيم و شروع کرد به زير و رو کردن خاک ها.
حميد داودآبادي، رزمنده و نويسنده دفاع مقدس در فضاي مجازي نوشت: نمي دونم چرا اين روزها، ياد اون بچه بسيجي هايي افتادم که پس از 15 سال در ارتفاع 112 فکه،پيکرشون رو کنار هم پيدا کردند. با سربندهاي يازهرا (س) دستهاشون رو بسته بودند و در چاه توالت زنده به گورشون کرده بودند.اونا، همشون آقازاده هاي واقعي بودند.
فرزندان پدر و مادري که نان حلال به بچه هاشون دادند تا در راه دفاع از دين و ميهن فدا بشن.
اونا “گدازاده” نبودند که براساس خاطرات باباشون، بهمن 1361 هنگامه عمليات والفجر مقدماتي در فکه، به پيست اسکي ديزين مي رفتند تا خستگي فرنگ رفتنشون رو در کنند!
اصل اين خاطره در کتاب تفحص، نوشته حميد داودآبادي با عنوان «نمي دانم چرا بايد اينجا را کند…» آمده است. در ادامه، گوشه اي از اين خاطره را نقل مي کنيم.
اطراف ارتفاع 112 فکه بود و در گوشه اي يک کاميون ايفاي عراقي سوخته بود. «محمدرضا کاکا» از بچه هاي تهران که خدمت سربازي اش را همراه ما در تفحص مي گذراند، کليد کرد که الا و بلا اينجا را بکنيم و شروع کرد به زير ور و کردن خاک ها.
برخورديم به تکه اي سيم سياه تلفن. کاکا سيم تلفن را گرفت تا رد آن را بيابد. رسيديم به سختي زمين يعني جايي که ديگر ثابت مي شد شهيدي اينجا نيست ولي سيم تلفن پيچ خورده و کمي آ نطرف تر زير خاک ها رفته بود. ناگهان کاکا داد زد: يافتم… يافتم…
رسيديم به چند تکه استخوان پاي انسان. در کمال دقت و احتياط، تپه خاک را برداشتيم و در کمال تعجب برخورديم به پيکر چند شهيد که در کنار هم دفن شده بودند.
دشمن با سيم تلفن دست و پاي آنها را بسته و روي يکديگر انداخته بود. در عطر آگيني صلوات، پيکر هشت شهيد را که مظلومانه و معصومانه کنار هم خفته بودند، از زير تل خاک و ميان وسائل بيرون آورديم و هر يک را با احترام و بغض خاص، داخل کيسه سفيد گذاشتيم.
نقل از کتاب تفحص

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.