ازدواج ساده اما الهی | روایت عاشقانهای از ازدواج شهید اکبر منصوری
شهادت امام جواد و آگاهی شهیدانه | روایت مادر شهید خیراله رمضانی
آزادی خرمشهر | روایت دستاول از عملیات بیتالمقدس به قلم شهید ابراهیم اصغری
شهید قندعلی گنجخانلو | مردی که جبهه را بر همه چیز مقدم دانست
طبس، نماد شکست استکبار و پیروزی ایمان
چیزی که در راه خدا بدی، برکتش ده برابر برمیگرده
مادرجان من شهید نشدم
این عید خوش بگذرد
جا مانده های بدر
چو اسیر توست اکنون؛ به اسیر کن مدارا
خیبر ، نقطه صفر مرزی
نبرد در مجنون
این راه امام حسین است
ناصر گفت بچه ها غوغا کردند
دل تنگی های راحله و قیاس
تو باید افتخار کنی که پسرت از سربازان امام زمان است. مادر جان خداوند ما را امتحان می کند و می خواهد ببیند چه کسی لایق بهشت است و چه کسی لایق جهنم. پس ما این گرفتاری ها و ناراحتی ها و جدایی ها را تحمل می کنیم تا خداوند در روز قیامت به خاطر این ناراحتی ها و ما را در بهشت در کنار پیامبران حضرت محمد و حضرت علی و فاطمه زهرا و امام حسین و زینب قرار دهد.
مدتی بود که با نامه ای که بنیاد شهید مرکز به بنیاد استان ها ارسال کرده بود ضمن شناسایی و دعوت و ساماندهی تعدادی از فرزندان شهید سراسر کشور گروه سرودی متشکل از همین عزیزان که از صدای خوبی هم برخوردار بودند در تهران تشکیل شده بود . این گروه زیر نظر آهنگسازان و نوازندگان […]
خبرگزاری فارس ـ گروه فرهنگ و هنر ـ علیرضا سپهوند: علیرضا نوری، خواننده آهنگ «قربون خدا» کاری برای شهدای حادثه منا است. او فرزند شهید دوران دفاع مقدس است و در حادثه منا نیز دو نفر از اقوام نزدیک خود را از دست داد. این هنرمند اغلب کارهایی که خلق کرده از جمله آثار ارزشی […]
مولف کتاب : علیرضا نوری راوی کتاب : علیرضا نوری ناشر کتاب : سوره مهر وزن(گرم) : 379 شابک : 978-600-03-2619-7 نوع جلد : جلد نرم قطع : رقعی (21*14) سال نشر : 1397 شمارگان : 1250 چاپ جاری : 1 تعداد صفحات : 316 نوشتن از رشادتها و دلیریهای مردان بزرگی که حماسه آفريدند […]
به گزارش واحد ایثار زنجان، کتاب «من بِلال آقاجان هستم» توسط علیرضا نوری فرزند شهید والامقام «رجبعلی نوری» گردآوری و نگاشته شده و قرار است در محل سالن اجتماعات ابن سینا دانشکده علوم پزشکی رونمایی شود. کتاب «من بِلال آقاجان هستم»، بیان خاطرات، یادداشتهای پیشین و مصاحبههای علیرضا نوری از پدر شهیدش می باشد که […]
با گذشت مدت ها از شناسایی جسد پدرم توسط مادر و انجام مراسمات ترحیم یک روز صبح اول وقت زمانی که همه عازم مدرسه بودیم ناگاه صدای در خانه شنیده شد که به صورت پی در پی و مداوم کوبیده می شد.به طرف در خانه دویدم و در را باز کردم.حاج عمو اسماعیل را دیدم […]