حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

سه شنبه, ۲۵ آذر , ۱۴۰۴ ساعت تعداد کل نوشته ها : 6431 تعداد نوشته های امروز : 0 تعداد دیدگاهها : 363×
سردار شهید منصور سودی | شهید شاخص زنجان در سال ۱۴۰۴
7

شهید شاخص سال استان زنجان – سردار شهید منصور سودی در این مقاله سعی داریم شما را با قسمتی از زندگی شهید شاخص استان سردار شهید منصور سودی آشنا کنیم زندگینامه شهید شاخص سردار شهید منصور سودی  کودکی شهید منصورسودی سردار شهید منصور سودی در سال ۱۳۴۲ چشم به جهان گشود. تنها یک سال داشت […]

پ
پ

شهید شاخص سال استان زنجان – سردار شهید منصور سودی

در این مقاله سعی داریم شما را با قسمتی از زندگی شهید شاخص استان سردار شهید منصور سودی آشنا کنیم

زندگینامه شهید شاخص سردار شهید منصور سودی 

کودکی شهید منصورسودی

سردار شهید منصور سودی در سال ۱۳۴۲ چشم به جهان گشود. تنها یک سال داشت که خانواده‌اش به زنجان نقل مکان کردند. مادرش که دل‌نگران آینده فرزندش بود، از همان ابتدا سعی کرد او را در مسیر درست تربیت کند؛ منصور نیز پاسخ آن تربیت را با صداقت و نجابتش داد.

تحصیلات ابتدایی‌اش را در دبستان برادران رستمی و دوران راهنمایی را در مدرسه آیت گذراند. دوره متوسطه را در دبیرستان طالقانی آغاز کرد، اما شور انقلاب اسلامی، ذهن و دلش را فراتر از دیوارهای کلاس برد.

آغاز فعالیت های انقلابی و اعزام به جبهه شهید سودی

در جریان مبارزات انقلابی، منصور نوجوانی بود فعال و پرشور. مادرش بارها به او تذکر داده بود که مراقب باشد و در تخریب اموال عمومی شرکت نکند، چون آن‌ها متعلق به بیت‌المال‌اند؛ و منصور با ایمان و مسئولیت‌پذیری، این توصیه را رعایت می‌کرد.

منصورسودی روزی با مادرش از تصمیمی عجیب و بزرگ گفت: «آقا، می‌خواهم جلوی بیمارستان کمپوت بفروشم!» اما واقعیت چیز دیگری بود. او به بهانه فروش کمپوت، نزدیک بیمارستان حضور پیدا می‌کرد تا در مواقع درگیری یا تیراندازی، بلافاصله به کمک مجروحین انقلاب بشتابد. بارها پیش آمد که وسایلش را رها کرد و یک مجروح را با همه توانش تا بیمارستان رساند. یک بار، وقتی پزشکی حاضر نبود، با تمام جدیت خواستار رسیدگی به مجروح شد و اطرافیان را شگفت‌زده کرد.

با آغاز جنگ تحمیلی، منصور آموزش‌های نظامی‌اش را در مسجد حضرت رقیه، همراه با دوست دیرینه‌اش اکبر بهرامی، آغاز کرد. به‌زودی مسئولیت نگهبانی از مکان‌هایی چون مزار شهدا و پمپ بنزین را برعهده گرفت. در سال ۱۳۶۰ به عضویت رسمی سپاه پاسداران درآمد، اگرچه پدرش، در آستانه سفر حج، از او خواسته بود تا بازگشت او صبر کند.

سال ۱۳۶۱ در ماه رجب، شبانه به مادر گفت: «مادر، امشب عازم جبهه‌ام.» و این آغاز مسیری شد که به اوج آسمان ختم شد.

دوست عزیزش، پرویز دشتی، در عملیات بیت‌المقدس به شهادت رسید و منصور نیز در همان عملیات مجروح شد. در ادامه، در عملیات نصر ۷، دوست دیگرش عباس محمدی نیز به شهادت رسید. منصور با روحیه‌ای بالا، در بیشتر عملیات‌ها حضور یافت؛ تنها در عملیات فتح‌المبین، به احترام خواسته پدرش که در سفر حج بود، در خانه ماند.

پیشنهاد ازدواج و تنها یادگاری شهید منصور سودی

در سال ۱۳۶۲ وقتی پیشنهاد ازدواج دریافت کرد، گفت: «من آرزوی دیگری دارم… آرزوی من شهادت است.» اما با اصرار خانواده و پیشنهاد مادر، با دخترعمویش ازدواج کرد؛ آن‌هم با مراسمی بسیار ساده و بی‌سر و صدا، تا خانواده‌های شهدا دلگیر نشوند. حتی عیدی خواهرش را شبانه می‌برد که کسی نبیند و ناراحت نشود.

وقتی زینب شش ماهه بود، منصور او را برداشت و به عکاسی برد، یک عکس زیبا از او گرفت و یکی از خودش. به جز این عکس، تنها تصویری که از زینب داشت، عکسی بود که در آغوش پدر گرفته شده بود.
این عکس‌ها، مانند تقویم روزهایی بودند که هرکدام به سویی می‌خزیدند؛ روزهایی که مرد با آن‌ها به استقبال شهادت می‌رفت و روزهایی که دختر در آن‌ها هُرم نفس‌های پدر را در چارچوب تصویر می‌گرفت.

شهادت، پاداش دلبریدن از دلبستگی‌ها…

اما منصور هیچ‌گاه عکس زینب را به جبهه نبرد. می‌گفت: «می‌بینم و دلبسته می‌شوم و دلبستگی دست و پای اراده‌ام را می‌بندد.»
به جای عکس، بالش کوچکی که زینب روی آن می‌خوابید، همراهش بود. می‌گفت: «اگر دلتنگ دخترم شوم، این را می‌بوییم و بوی دخترم را از آن می‌گیرم. این کافی است. نیازی به عکس نیست.»
آری، او با دل کندن از خود و دلبستگی‌ها، توانست غل و زنجیرهای تعلقات دنیوی را از پای اراده‌اش بردارد، تا در مقام “شهید” سکنی گزیند و مقرب شود.

منصور سودی نه‌تنها در میدان جنگ، که در میدان اخلاق، ایمان و خدمت نیز یک قهرمان بود. با همه خوش‌رفتار و با محبت بود. نسبت به انقلاب تعصب داشت و در جمع خانواده و اقوام، همیشه نقش روشنگر و هدایت‌گر داشت. از مادرش اجازه گرفت تا با رضایت کامل، راهی جبهه شود و مادر، با ایمانی راسخ، گفت: «پسرم، برو… من از تو راضی‌ام.»

و او رفت… و در آسمان عشق گم شد.

در ۱۹ مردادماه ۱۳۶۶، شهید منصور سودی راهی منطقه عملیاتی سردشت شد و پنج روز بعد، در تاریخ ۲۴ مرداد، هم‌زمان با پاتک سنگین نیروهای عراقی در عملیات نصر۷ در ارتفاعات دوپازا و بلفت، به شهادت رسید. همرزمانش روایت می‌کنند که در حین نبرد مجروح شده بود، اما پیکر پاکش در منطقه جا ماند و در زمره‌ی مفقودالاثرها قرار گرفت. سال‌ها چشم‌انتظاری و دعا، سرانجام در سال ۱۳۹۳ به بار نشست؛ پیکر مطهر شهید توسط گروه‌های تفحص کشف و شناسایی شد. آن پیکر نورانی پس از تشییع باشکوه، در گلزار شهدای پایین زنجان، در آغوش شهر و دیارش آرام گرفت.

? وصیتنامه شهید شاخص سردار شهید منصور سودی

شهید منصور سودی در وصیت‌نامه خود به عزیزان و خانواده‌اش پیام‌هایی از جنس ایمان، فداکاری و جهاد در راه خدا داده است. در این وصیت‌نامه، وی نه تنها از از جان‌فشانی‌ها و فداکاری‌های خود برای اسلام سخن می‌گوید، بلکه خواسته‌های مهمی از خانواده و همرزمانش دارد. این وصیت‌نامه تصویری از یک انسان کامل است که با تمام وجود در راه آرمان‌های اسلامی گام برداشت.

متن کامل وصیت‌نامه شهید منصور سودی:

سخنی چند با خانواده ام دارم که، هرگز امام عزیز را تنها نگذارید و همیشه پشتیبان جبهه های جنگ  باشید و هیچ موقع در مورد خانواده های شهدا کوتاهی نکنید و همیشه سعی کنید که به آنها سر بزنید و آنها را دلداری بدهید و در عوض از آنها درس صبر و بردباری بیاموزید آری آنهایی که همچون علی ابن الحسین و همچون زینب کبری صابر و ادامه دهنده راه شهدا می باشند پدر و مادرم و همسر و دخترم و خواهران و برادران عزیزم خیلی آرزو دارم همچون شهدای گمنام که حتی پیکر پاکشان هم به خانواده هایشان باز نگشته به شهادت برسم و این درسی باشد که خودم بدانم که آنها چه کشیده اند و هم شما عزیزان بدانید که آنها چه کشیده اند پدر مهربانم تو که بهترین و دلسوزترین پدر برایم بودی و در همه کارهای نیک همچون به جبهه آمدن مشوق من بودی و نمی گذاشتی در مورد خانواده کوچکترین نگرانی را بکشم و اطمینان خاطر برایم می دادی ولی من حقیر در حق شما بسیار کوتاهی و قصور کردم و امیدوارم که به سخاوتت که همیشه سخاوتمند بودی من را با بزرگواری خود ببخشی و حلالم کنی و هر موقع به یاد من افتادی به فکر علی اکبر و امام حسین باشی و حال ای مادر عزیزتر از جانم از شما هم خجالت می کشم که چه رنجهایی برایم کشیدی و از اوان کودکی تا حال  مشکلات را با جان خود خریدی و من را تربیت اسلامی بزرگ کردید و به جامعه تحویل دادید و در عوض من  جز  اذیت و دردسر کاری برای شما نکردم و وقتی درباره این فکر می کنم تنم به لرزه می افتد و اشک از چشمانم سرازیر می شود از عذاب الهی بسیار می ترسم و امیدوارم به حق مظلومیت امام حسین و به مهربانی خودت من را ببخشی که من طاقت عذاب خدا را ندارم مادر عزیزم از شما می خواهم که مثل همیشه صابر و بردبار باشید و هرگز در فراق فرزندت بیتابی نکنی وسلاحش و لباس رزمش را به فرزند دیگرت بدهی و ای همسر خوبم که من در حقیقت هسر خوبی و لایقی نبودم و هرگز تو نتوانستی در زندگیت دلخوشی و آسایش ببینی و به خاطر من خیلی دردها و رنج ها کشیدی و در فراق من به تنهایی صبر و استقامت کردی ومن همیشه مدیون شما هستم و خود را در برابر شما مقصر می  دانم لیکن لبیک به امر رهبر مستضعفین واجب بود و باید اطاعت می کردم همسرم از تو نیز انتظار دارم که مثل همیشه صابر و بردبار باشی و همچون همسران شهدا و آنهایی که همچون حضرت زینب صبر پیشه می کنند و با صبر و تحمل خود کمر دشمن را می شکنند بردبار باش و به جای گریه راهم را ادامه بدهید و من با رفتن خود مسئولیت سنگینی را به دوش شما می گذارم و دراین راه از خداوند مهربان طلب کمک و یاری می کنم و این مسئولیت خطیر همان تربیت و پرورش فرزندم زینب است چنان او را تربیت کن که زینب وار باشد که در این راه باید خودت فاطمه وار باشی که باز از پروردگار بزرگ طلب یاری و کمک بر شما می طلبم و حال ای علی جان برادر دلیرم من به شما افتخار می کنم که تو نیز به فرمان امام لبیک گفتی و در راه خدا به جهاد برخواستی و امیدوارم که خداوند از مجاهدین راهش قرار بدهد و از شما التماس دعا و التماس شفاعت دارم که امیدوارم فراموشم نکنی و از تو نیز حلالیت می طلبم چرا که به شما هم اذیت کرده ام .

خواهران و برادران کوچکم از شما نیز انتظار دارم که هرگز از راه امام منحرف نشوید و همیشه پشتیبان اسلام و انقلاب باشید و از همه شما سروران و عزیزان طلب بخشش و حلالیت دارم .

و در آخر از همه شما اهل خانواده دوستان و آشنایان و اقوام و همرزمان و به خصوص خانواده شهدا و همسایگان و از امت حزب الله و تمامی کسانی که من را می شناسند و حقی بر گردنم دارند به خاطر خدا حلالم کنند و از حق خودتان از من گناهکار و عاصی بگذرید و ضمنا از خانواده ام می خواهم که حتی الامکان مزار من را حتی اگر جنازه ام پیدا نشد در کنار مزار استاد عزیزم همرزم شهیدم محمد اشتری قرار بدهید و در آخر از خداوند برای همه شما طلب صبر و بردباری و استقامت می کنم و شما را به تقوا و پرهیزگاری دعوت می کنم هر چند که خودم نداشتم و از خدا می خواهم که در فرج آقا امام زمان تعجیل بفرماید . رزمندگان اسلام را با پیروزی نهایی به کربلا و قدس عزیز برساند.

 خدایا معبودا معشوقا از تو عاجزانه و مستمندانه می طلبم که من را هرچه زودتر با روئی سفید در درگاهت به صف شهدای عزیز ملحق بگردانی.  11/9/6

 

 

تصویر شهید منصور سودی، شهید شاخص استان زنجان در دوران دفاع مقدس

تصویر شهید منصور سودی به همراه شهید طاهر اجاقلو و شهید میرزا علی رستمخانی

تصویر شهید منصور سودی، شهید شاخص استان زنجان در دوران دفاع مقدس

تصویر عبادت شهید منصور سودی در چادر جبهه

تصویر شهید منصور سودی، شهید شاخص استان زنجان در دوران دفاع مقدس

تصویر پرتره از شهید منصور سودی

تصویر شهید منصور سودی، شهید شاخص استان زنجان در دوران دفاع مقدس

تصویر تکی از شهید منصور سودی در جبهه

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.