حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

شنبه, ۲ خرداد , ۱۴۰۵ ساعت تعداد کل نوشته ها : 6431 تعداد نوشته های امروز : 0 تعداد دیدگاهها : 363×
روحانی شهید محمدحسین قنبری
13

زندگینامه روحانی شهید محمدحسین قنبری عقـل را پنـداشتـم در عشـق تـدبيـري بـود من نخواهم کرد ديگر تکيه بر پندار خويش هرکه خواهد در حق ما هرچه خواهد گو بگوي ما نمي داريم دست از دامن دلدار خويش شهادت، حيات برتر در ملکوت اعلي است. شهيد روحي است که از نشئه عالم طبيعت به نشئه برتر […]

پ
پ

زندگینامه روحانی شهید محمدحسین قنبری

عقـل را پنـداشتـم در عشـق تـدبيـري بـود من نخواهم کرد ديگر تکيه بر پندار خويش
هرکه خواهد در حق ما هرچه خواهد گو بگوي ما نمي داريم دست از دامن دلدار خويش
شهادت، حيات برتر در ملکوت اعلي است. شهيد روحي است که از نشئه عالم طبيعت به نشئه برتر عروج کرده و به تکامل رسيده است. شهيد، مرز استان عدم را در هم شکسته و از کرسي خاک رسته تا در درياي فيض اقدس ربوبي به ‌وجه الله مستفيض گردد. شهيد، آرايش طاق عشق‌بازي است که از هفت ايوان قدس گذر کرده و در لامکان رضوان به رضاي دوست رضا داده است.
باغبان ايمان و ايثار، هميشه رنگين و با طراوت از شکوفه‌هاي قدسي مقدساني است که در مغاک ظلمت نور هدايت مي‌پراکنند. شکوفه‌هايي از جنس خدايي شدن و خدايي رفتن.
طلبه شهيد محمد حسين قنبري بهارستاني است از جنس ايمان و اعتقاد. در 27 فروردین ماه 1347 در مأمن بي‌آلايش اسدالله، پدر مومن و با خدايش چشم به تيره تراب گشود. شهرستان خدابنده به وجود چنين بندگان با خدايي-که از هست شان براي هدفشان گذشتند به خود مي بالد.
محمد در باران سبز هدايت هاي پدر و مادر، اين معلمان جاودانه تاريخ رشد کرد و «فاقم وجهک للدين»
را تجربه کرد. کوچه پس کوچه‌هاي ايام را در نورديد و خود را دوان دوان به دروازه هاي رشد و معرفت رساند.
آن‌جا الفباي معرفت و شناخت موج مي‌زد و تشنگان خداخواه را چاره‌اي جز نوشيدن جرعه جرعه شناخت نيست. پس تن به درياي علم سپرد؛ اما تحصيل در بعد کلاسيک بخشي از اندوخته‌هاي معرفتي شهيد را شکل داد.
شهيد نيم ديگر شاکله علمي‌اش را در حوزه علميه، اين اردوگاه عشق‌ورزي‌هاي بي ادعا و خالصانه و حصار امن ايمان کامل ساخت.
او پاي در حوزه علميه نهاد تا خدا را بهتر و شفاف‌تر از آن چه مي‌پنداشت بشناسد و چشم بصيرتش
را به نور شهود و «قال الصادق و قال الباقرها» بينا سازد.
او در حجره‌هاي ساده زهد و نماز، خدا و صلوات آن قدر تعالي يافت که جرس دفاع از کيان اسلامي را با گوش جان شنود کرد.
او اگر آهنگ جهاد کرد و کشته يار شد، از آن رو بود که از من و ما رسته بود و از مرزهاي منيت گذشته.
او چهار تکبير به ناپايداري هاي آبستن مادرکش زد و شهوت، حجاه، مقام و پست را براي هواپرستان گذارد.
در سال 1367 که شهيد به عنوان نيروي رزمي- تبليغي، حوزه علميه قزوين را به مقصد حوزه عملي عشق ترک کرد و تن به آغوش آب تيغ زد، چيزي جز وصال يار در سر نداشت و16/5/1367 نيز بانه کردستان او را به آرزوي ديرينه خود رسانيد؛ آن گاه که سر غرق خونش را در آغوش خود ديد.
«يادش گرامي و راهش پر رهرو باد»

وصیتنامه

بسم الله الرحمن الرحیم
وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ
گمان نکنید کسانی که در راه خدا مرده اند بلکه زنده ان دو در نزد خداوند روزی می خورند.
آن کس که تو ار شناخت جان را چه کند
فرزندو عیال و خانمان را چه کند
دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی
دیوانه تو هر دو جهان را چه کند
به نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان و در هم کوبنده ظالمان و ستمگران و با سلام به امام زمان حضرت مهدی (عج) موعود منجی انسانها و نائب بر حقش ، امام خمینی بت شکن و با درود بی کران به شهیدان گلگون کفن از صدر اسلام تا کربلای حسینی و از کربلای رزمندگان اسلام بر کفر جهانی
والسلام
هم اکنون که این وصیتنامه را می نویسم آنچنان عشق به خدا و لقاءالله دارم که نمی دانم چه بنویسم.
کی اجازه می دهد که دشمن بر سرزمین پاک میهنش تجاوز کند و برادران و خواهرانش را به شهادت برساند و بمب های آمریکایی و موشکهای روسی را بر سر مردم بی گناه بریزد، در خانه نشستن ننگ است. و من به جبهه آمدم تا دین که شهدا به گردن ما دارند شاید اداء کرده باشم و من فقط به خاطر رضای الله و برای دفاع از دین و میهن خویش به جبهه رفتم و دیگر اینکه ای پدر و مادر مهربانم و برادرانم و خواهرانم شما برای شهدت من گریه نکنید. شما باید خوشحال باشید چون شهادت و لقاء خداوند آرزوی من بود. چون اگر ناراحت باشید دشمنان و منافقان خوشحال می شوند و به شما بگویم که همیشه از ادامه دهندگان راه شهدا باشید و همیشه پیرو و پشتیبان ولایت فقیه که ولایت ائمه معصومین است باشید و دیگر اینکه از عوض من از همه دوستان و آشنایان و اقوام حلّیّت بطلبید و شما خودتان نیز مرا حلالم کنید.
چون من به غیراز بدی چیز دیگری نکردم. در آخر
وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لَا تَكُونَ فِتْنَه
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار
17 اسفندماه 1366 (امضا)

خاطره

آموزش نماز

شهید محمدحسین قنبری وقتی برای تحصیل علوم دینی به همدان رفت، بعد از مدت سه ماه برای عیادت اقوام و آشنایان به روستای پنبه زبان برگشت، خیلی تغییر کرده بود. از ایشان در مورد حوزه و علوم دینی سوالاتی کردم در جواب گفت: خیلی چیزها آموختم. بسیار مشتاق بودم بخشی از چیزهایی که آموخته بود به من نیز بیاموزد. سوالم را بی پاسخ نگذاشت. گفت: بیا قدم بزنیم ، با هم به اطراف روستا رفتیم. دوباره گفت: خیلی چیزها آموختم اما اولین و بهترین چیزی که در حوزه آموختم، عمل به احکام دین و در صدر آن نماز است. اگر طبق این حدیث اِنْ قُبلت قُبِلَ ما سواها و اِنْ رُدّت ردَّ ما سَواها نماز قبول شود خداوند همه اعمال ما را قبول می کند. اگر نماز در محضر خدا قبول نشود هیچ عملی از انسان قبول نمی شود. چون به سن تکلیف نرسیده بودیم من تا آن لحظه نمی دانستم چگونه نماز می خوانند، خلاصه اینکه در اطراف روستایمان در کنار جوی آب نحوه ی وضو گرفتن را به من آموخت، سپس خودش در جلو در ایستاد و من نیز پشت سرش. او با لهجه ی شیرینی که داشت کلام خدا را به آرامی زمزمه می کرد و من نیز تکرار می نمودم.
راوی :دوست شهید

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.