حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

دوشنبه, ۴ خرداد , ۱۴۰۵ ساعت تعداد کل نوشته ها : 6431 تعداد نوشته های امروز : 0 تعداد دیدگاهها : 363×
روحانی شهید ذکریا آزادی
9

زندگینامه روحانی شهید ذکریا آزادی آن نه عشق است که از دل به دهان مي‌آيد وان نه عاشق که ز معشوق به جان مي‌آيد گـو بـرو در پـس زانـوي سلامـت بنشين آن کـه از دست مـلامت بـه فغان مي‌آيد «… بار الها عاقبت ما را ختم به خير فرموده، مرگ ما را شهادت در راه […]

پ
پ

زندگینامه روحانی شهید ذکریا آزادی

آن نه عشق است که از دل به دهان مي‌آيد وان نه عاشق که ز معشوق به جان مي‌آيد
گـو بـرو در پـس زانـوي سلامـت بنشين آن کـه از دست مـلامت بـه فغان مي‌آيد
«… بار الها عاقبت ما را ختم به خير فرموده، مرگ ما را شهادت در راه خودت قرار بده. بارالها من فقط به خاطر رضاي تو به جبهه مي روم…» فرازي از وصيت نامه شهيد
مشهور است که زمين خدا هيچ‌گاه از حجت خالي نيست. اين‌که معنا و مصداق اکمل حجت چيست، بماند. اما به‌راستي آنان که هستي‌شان را برکف گرفته، به هر چه جز اوست، نه گفتند و براي او هستشان را سربريدند، حجت خدا نيستند؟ آيا آنان که در اوج سلامت و ابتداي جاده زندگي روز آخرين تحويل را مشاهده کردند و بر سر پيمان سر دادند ما را با دو چندان تکليف روبه‌رو نساختند و بر ما اتمام حجت کردند.
شهيد زکريا آزادي فرزند علی اصغر بود، مردي به صفا و صداقت همان روستاي بي‌آلايش آغوزلو. مردي بر کرسي خاک و برتر از کرسي افلاک. شهيد زکريا در هفدهم فروردين 1349 به دنيا آمد. او آمد تا بهار نرود. بهار ايمان و ايثار! بهار سرخ شهادت که در دستان مردانه چنين نوجواناني امضا مي‌شود. مثل خيلي‌ها از دبستان شروع کرد. آب، بابا و… اين‌ها اولين تجريات معرفتي او بود که شکل گرفت. دبستان که به سرآمد، چيزي در او جوشيد.
در اندرون من خسته دل ندانم کيست که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
چيزي از جنس برتر، از جنس مشهودات، مدرکات و حالها، نه قالها و نه گفتنها و نه معلومات.
راهي حوزه علميه، اين پايگاه دفاع از دين شد تا روح تشنه خود را در زلال -قال الصادق و قال الباقرها- سيراب سازد. مدرسه علميه امام صادق -عليه السلام- در شهرستان قيدار اولين ميعادگاه او بود که در آن با ذوق و شوق به تحصيل و تعلّم پرداخت. از آب معنوي سيراب شد و چشم دل را به نور هدايت سبز ايمان روشن ساخت. بعد از قيدار، شهر قزوين بود که پذيراي اين نوجوان آيينه طبع بود تا او را در پيمودن جاده کمالش همراهي کند.
شهيد فقط مرد ميدان حرف و علم نبود، مرد عمل هم بود، چرا که علم بدون عمل يعني درخت بدون ثمر. او در کنار درس چندين‌ و چند‌بار غبار تن به زلال رزم شست و به آغوش نهنگ نيلگون رفت، ولي تا تقدير الهي رقم نخورد، آب از آب تکان نخواهد خورد که «ان اجل الله اذا جاء لا يوخر».
شهيد پس از شهر قزوين عازم شهر مقدس قم شد و در شهر علم و اجتهاد زانوي تلمذ به زمين زد. در آن جا هم روح تشنه او آرامش نمي‌گذاشت.
جمال کعبه چنان مي‌دواندم به نشاط که خارهاي مغيلان حرير مي آيد
وي تا زمان شهادت شش مرتبه خاک ميدان رزم را توتياي چشم‌هاي پاکش ساخته بود، اما رخ جانان نديده بود. براي آخرين بارکه آهنگ ميدان داشت، در خود شور و شوقي يافت که از نوع ديگر بود. پس به روستاي آغوزلو آمد و پدر و مادر را در آغوش کشيد، با برادران و فاميل خداحافظي کرد و همسر
و زندگي‌اش و تنها فرزندش را به خدا سپرد و رفت. او با کوله باري از ايمان و ره توشه‌اي از صبر،
با کمر بند همت و عزيمت پاي در راه شهادت نهاد. او به دنبال کليد آسمان بود و آن را به هرکس
نمي‌دهند. بايد مردانگي را ثابت کني تا مرد شمارندت و مرد به تيغ برهنه محک مي‌خورد و بس.
او آمد و در ميدان به وضوي خون نماز کرد و اين نماز درست آمد، آن‌قدر درست که پذيرفتندش. مرغ روح او در 16 مرداد 1367 از آسمان بانه به سمت خدا پرکشید.
«يادش گرامي و راهش پر رهرو باد»

وصیتنامه

بسم الله الرحمن الرحيم
اينجانب زكريا آزادي، فرزند علي اصغر، ساكن روستاي «آغوزلو»، بدون اجبار و اكراه بر خودم وظيفه مي‌دانم كه نداي حسين زمان، رهبر كبير انقلاب را لبيك گفته، همراه با سپاهيان مهدي -عجل الله تعالي فرجه- براي دفاع از اسلام و ميهن اسلامي راهي جبهه‌هاي نور عليه ظلمت شوم.
بارالها! از تو مي‌خواهم ما را سرشار از صبر و مقاومت نموده، توفيق انجام وظيفه دهي تا انشاءالله بتوانيم دِين خود را نسبت به اسلام و مسلمين ادا نماييم. بارالها! پير جماران، آن نايب برحق امام زمان -عجل الله تعالي فرجه- را از جميع بلاهاي ناگهاني حفظ نموده و بر عمر، عزت و شوكتش بيفزا.
بارالها! ما را حتي يك لحظه در اختيار نفس اماره مان قرار نده و توفيق اطاعت كامل از فرمان رهبر عنايت فرما.
بارالها! تو را قسم مي‌دهم به مقربين درگاهت، وحدت بين همه قشرهاي ملت و بين ملت و امام را خودت حفظ بفرما.
بارالها! عاقبت ما را ختم به خير فرموده، مرگ ما را شهادت در راه خودت قرار بده.
بارالها! من فقط به خاطر رضاي تو به جبهه مي روم.
اين چند كلمه را به عنوان وصيت مي‌نويسم:
اولاً از پدر بزرگوارم و مادر دلسوز و مهربانم -كه مرا بيشتر از جان خودشان دوست مي‌دارند- خيلي‌خيلي تشكر مي‌كنم كه ما را با مكتب اسلام و عشق به شهادت آشنا نمودند و ما را حسيني پرورش دادند. از پدر بزرگوار و زحمت‌كشم مي‌خواهم،حق خودش بر من حلال نماید. و از مادر عزيزتر از جانم مي‌خواهم زحمات آن شب‌ها را كه به خاطر من متحمل شده و استراحت نكرده تا اینکه من استراحت كنم و آن شير پاكي را که به من داده، حلالم نمايد. اي‌مادرجان! اگر من شهيد شدم، با وجود اين كه مي‌دانم تو مرا خيلي دوست مي‌داري؛ ولي از تو مي‌خواهم تا حد امكان از گريه كردن بر من خودداري كني و اگر گريه ات آمد بر مظلوميت حسين-عليه السلام- گريه كني.
به برادران عزيزم، آقايان ابوالفضل و مجتبي سفارش مي‌كنم كه اسلحه مرا نگذارند به زمين بيفتد و مادامي كه قدرت جهاد در راه اسلام را دارند به فرمان رهبر، بر خصم زبون بشورند تا اين كه دِينشان را به اسلام ادا نموده و در دنيا و آخرت سرافراز باشند. از آقايان طلاب محترم قزوين و قيدار، مخصوصاً از طلبه‌هاي روستاي خودمان مي‌خواهم وحدتشان را هميشه در حد اعلا حفظ نموده، مردم را به احكام اسلام آشناتر ساخته، پيام رسان خون شهدا باشند.
به تمامي خواهران سفارش مي كنم كه شما هم با حفظ حجاب و خانه‌داري صحيح، پيام‌رسان خون شهدا، باشید.
از همسرم مي خواهم كه زياد در فراق من گريه نكند و سعي كند زندگاني زهراي اطهر -سلام الله عليها- را براي خودش الگو قرار دهد.
از اهالي محترم روستا مي‌خواهم مسجد را بيشتر از گذشته پر كنند و نمازشان را هم در صورت امکان با جماعت بخوانند. از پدرم مي‌خواهم كه از همه مردم، مخصوصاً از امام جمعه محترم قيدار و قزوين، امام جمعه موقت قزوين، اساتيد حوزه علميه قيدار و از اهالي روستاي «آغوزلو» براي من حليت بگیرد.
خدايا! خدايا! تا انقلاب مهدي، خميني را نگهدار.
«والسلام»
زکريا آزادي

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.