حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

چهارشنبه, ۲۸ مرداد , ۱۴۰۵ ساعت تعداد کل نوشته ها : 6429 تعداد نوشته های امروز : 0 تعداد دیدگاهها : 387×
سردار شهید رفعت الله علیمردانی پرچینی
♥23

شهید رفعت الله علیمردانی دوازدهم دی۱۳۳۲‏، در روستای پرچین از توابع شهرستان ابهر به دنیا آمد. پدرش محمدحسن، کشاورز بود و مادرش صفیه نام داشت. تا پایان دوره ابتدایی درس خواند. سال ۱۳۵۶ ‏ازدواج کرد و صاحب دو پسر شد. به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت. یازدهم آبان ۱۳۶۱‏، با سمت فرمانده گردان در […]

پ
پ
شهید رفعت الله علیمردانی
شهید رفعت الله علیمردانی دوازدهم دی۱۳۳۲‏، در روستای پرچین از توابع شهرستان ابهر به دنیا آمد. پدرش محمدحسن، کشاورز بود و مادرش صفیه نام داشت. تا پایان دوره ابتدایی درس خواند. سال ۱۳۵۶ ‏ازدواج کرد و صاحب دو پسر شد. به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت. یازدهم آبان ۱۳۶۱‏، با سمت فرمانده گردان در عین خوش توسط نیروهای عراقی بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید. مزار او در شهرستان قزوین واقع است.
 
‎وصیتنامه‌ 
 
همانا خداوند فرستاد، رسولش‌ را برای‌ هدایت‌ مردم‌ به‌ دین‌ حق‌ و این‌ دین‌ بشکافد، تمام‌ ادیان‌ را اگر چه‌ ‏مشرکان‌ کراهت‌ دارند‏.
 
بار خدایا! بر محمد (ص‌) و آلش‌ درود بفرست‌ و ما را از پیروان‌ راستین‌ و امت‌ راستین‌ آن‌ خاندان‌ گردان‌ و ‏قدمهایمان‌ را در راه‌ مقابله‌ با کفر استوار گردان‌‏‎. ‎
 
در این‌ برهه‌ از زمان‌ که‌ کشور اسلامیمان‌ در خط‌ر است‌ و تمام‌ جهان‌خواران‌ شرق‌ و غرب‌ با تمام‌ نیرو در ‏مقابل‌ اسلام‌ صف‌ آرایی‌ کرده‌ اند، اینجانب‌ به‌ حکم‌ وظ‌یفه‌ که‌ خداوند آن‌ را صادر و به‌ وسیله‌ قرآن‌، توسط‌ ‏پیامبر عظ‌یم‌ الشان‌ آمده‌ است‌ به‌ خیل‌ سربازان‌ اسلام‌ می‌ پیوندم‌ و به‌ جبهه‌ نبرد می‌ روم‌ تا باشد که‌ این‌ خون‌ ‏کثیفم‌ را بر روی‌ تربت‌ پاک‌ کشور اسلامی‌ در راه‌ اسلام‌ تط‌هیر سازم‌‏‎. ‎
 
اما سخنی‌ چند با خانواده‌‏‎: ‎
 
قبل‌ از هر چیز از پدر و مادرم‌ می‌ خواهم‌ مرا حلال‌ کنند و اگر من‌ در این‌ راه‌ حق‌ به‌ افتخار شهادت‌ نایل‌ ‏شدم‌‏،‏ باید شکر خدا را به‌ جای‌ آورند و به‌ جای‌ اینکه‌ بر من‌ بگریند، بر شهدای‌ کربلا و بر شهدای‌ انقلاب‌ ‏اسلامی‌ گریه‌ کنند‏‎.‎ زیرا اینجانب‌ لیاقت‌ ندارم‌.
 
دیگر اینکه‌ مبادا از من‌ بت‌ بسازند. یعنی‌ اینکه‌ بله‌ این‌ پسر ما چنین‌ بود و چنان‌ ‏بود. نه‌، من‌ یک‌ بنده‌ عاجز خدا بیش‌ نیستم‌ و اگر هم‌ این‌ افتخار نصیب‌ من‌ شد، از لط‌ف‌ و کرم‌ خدا بود و ‏گرنه‌ من‌ لایق‌ چنین‌ مدالی‌ نبودم‌‏‎. ‎
 
دوم‌ همسرم‌‏‎: ‎‏ همسرم‌! چهار سال‌ از زندگی‌ من‌ و تو گذشته‌ و من‌ در تمام‌ عمرم‌ آن‌ چنان‌ که‌ وظ‌یفه‌ یک‌ ‏شوهر است‌، نتوانستم‌ دینم‌ را ادا کنم‌ و همیشه‌ گذشت‌ و فداکاری‌ تو بیش‌ از من‌ بود و تمام‌ ناراحتی‌ ها را ‏تحمل‌ کردی‌. من‌ از تو راضیم‌ و خدا هم‌ از تو راضی‌ باشد.
 
همسرم‌! اگر نتوانستم‌، تمام‌ آن‌ خوبیهایی‌ را که‌ ‏در حق‌ من‌ کردی‌ بنویسم‌، مرا ببخش‌ و احتیاج‌ هم‌ به‌ نوشتن‌ ندارد. زیرا خدا باید بداند که‌ می‌ داند. من‌ تو را ‏به‌ عنوان‌ قیم‌ فرزندمان‌ محمدعلی‌ تعیین‌ می‌ کنم‌ و امیدوارم‌ که‌ اگر برنگشتم‌، او را خوب‌ بزرگ‌ بکنی‌ و آن‌ ‏چنانکه‌ قرارمان‌ بود، در تربیت‌ او کوشا باش‌‏‎.‎
 
قبل‌ از هر چیز باید درس‌ علوم‌ اسلامی‌ را فرا گیرد و در کنار علوم‌ اسلامی‌، اگر درس‌ دیگری‌ هم‌ خواند‏،‏ ‏اشکالی‌ ندارد. البته‌ من‌ تو را آزاد می‌ گذارم‌. اگر زمانی‌ خواستی‌ شوهر کنی‌، مانعی‌ ندارد. ولی‌ قبل‏‏ از آن‌ باید ‏فکر فرزندمان‌ را بکنی‌. ولی‌ فکر می‌ کنم‌، تو دیگر شوهر نمی‌ کنی‌. همسرم‌!
 
در خاتمه‌ بگویم‌: ای‌ همسر مهربان‌! اسلام‌ را رها نکن‌. هر چند به‌ نابودی‌ این‌ دنیایت‌ کشد و تا آنجا که‌ می‌ ‏توانی‌، قرآن‌ را فرا گیر. البته‌ با معنی‌. و به‌ جز قرآن‌ و امامت‌ از کس‌ دیگری‌ پیروی‌ مکن‌ که‌ نابودی‌ است‌‏‎. ‎
 
سخنی با فرزند
 
پسرم‌! وقتی‌ این‌ نامه‌ را می‌ نویسم‌، عازم‌ جبهه‌ هستم‌ و از این‌ جبهه‌ شاید برگشتم‌ و شاید برنگشتم‌ و تازه‌ بعد ‏از من‌ هزاران‌ اتفاق‌ خواهد افتاد که‌ من‌ از آن‌ خبری‌ ندارم‌.
 
اما اگر ندیدمت‌، بدان‌ که‌ اگر می‌ خواهی‌ به‌ ‏سعادت‌ برسی‌، باید ایمان‌ داشته‌ باشی‌. اگر می‌ خواهی‌ بدانی‌، ایمان‌ یعنی‌ چه‌، باید قرآن‌ را کاملا با معنی‌ بلد ‏باشی‌. پسرم‌! مبادا این‌ زرق‌ و برق‌ دو روزه‌ دنیا تو را بگیرد و از یاد خدا غافل‌ سازد.
 
باید بدانی‌ که‌ ‏استراحتگاه‌ ابدی‌ آن‌ دنیاست‌ و این‌ دنیا غم‌ خانه‌ ای‌ بیش‌ نیست‌. بدان‌ که‌ ما سالهای‌ سال‌ در زیر چکمه‌ ‏پوشان‌، ط‌عم‌ این‌ خواب‌ را چشیده‌ ایم‌ و عمری‌ شرافت‌ و غرورمان‌ در زیر دست‌ بیگانگان‌ خرد شده‌ است‌ و ‏اکنون‌ هم‌ که‌ دو سال‌ است‌ که‌ به‌ رهبری‌ امام‌ امت‌، خمینی‌ بت‌ شکن‌، خود را از قید بتها نجات‌ دادیم‌، ولی‌ ‏آنهایی‌ که‌ منافعشان‌ از بیداری‌ ما به‌ خط‌ر افتاده‌ است‌، در این‌ دو سال‌ آنچه‌ حیله‌ داشتند، به‌ کار بردند و ‏آخرینش‌ هم‌ جنگ‌ تحمیلی‌ و حمله‌ صدام‌ خائن‌ به‌ کشور عزیزمان‌ است‌ که‌ باعث‌ آواره‌ شدن‌ میلیونها انسان‌ ‏بی‌ گناه‌ شده‌ است‌. ولی‌ آنها از معنی‌ آیه‌ که‌ در اول‌ نوشته‌ ام‌، بی‌ خبرند. نمی‌ دانند اراده‌ خدا بالاترین‌ اراده‌ ‏هاست‌‏‎. ‎
 
سخن‌ بسیار است‌ و وقت‌ کم‌ و کاغذ اندک‌. من‌ شماها را به‌ خدای‌ بزرگ‌ می‌ سپارم‌ و از تمام‌ برادران‌ و ‏خواهران‌ و دوستان‌ و آشنایان‌ انتظ‌ار دارم‌، مرا ببخشند و حلال‌ کنند‏‎.‎
 
والسلام‌ علیکم‌ و رحمالله و برکاته‌‏
 
فدایی‌ اسلام‌ رفعت‌ الله علیمردانی‏

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.