کتاب «گمشدهی درهی سبز» با کمک اداره حفظ و آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس استان زنجان و با محوریت خاطرات رزمنده ی جانباز و آزاده، آقای محمدعلی کاظمی، به قلم خانم سیده مریم بازرگانی به چاپ رسیده است.
گم شدهی درهی سبز در 12 فصل و 254 صفحه با موضوعیت خاطرات جنگ ایران و عراق – (آزادگان)، با همکاری و حمایت دفتر ادبیات و هنر مقاومت توسط سوره مهر (وابسته به حوزه هنری) در نوبت اول در سال 1398 انتشار گردیده است.
همانطور که امام صادق علیهالسلام فرمودند: آزاده، در همه حال آزاده است. اگر بلا و سختی به او رسد، شکیبایی ورزد. اگر مصیبتها بر سرش فروریزند. او را نشکنند، هر چند به اسیری افتد و مقهور شود و آسایش را از دست داده و به سختی و تنگدستی افتد، چنان که یوسف صدیقامین، صلواتاللهعلیه، به بندگی گرفته شد، مقهور و اسیر اما این همه به آزادگی او آسیب نرساند.
آقای محمدعلی کاظمی آزادهای است که از شانزده سالگی به مدت هفت سال در اردوگاه موصل دو در اسارت بوده است؛ جانبازی 55 درصدی که یک چشمش را در شب بیست و سوم ماه رمضان 1363 در آن اردوگاه جا گذاشته بود.
کتاب گمشدهی درهی سبز حاوی خاطراتی است از روزها و سالهای اسارتش در اردوگاه موصل دو خاطراتی که تلخیاش اشک را در میآورد و شیرینیاش لبخند بر چهره میگذارد.
برشی از کتاب:
«اولین شب آرامی بود که سر روی بالش میگذاشتم. خدا را شکر کردم کنار عزیزانم برگشتهام. یاد عوضعلی افتادم. کاش او هم بود و میپرسیدم بعد از اینکه از من جدا شد، کجا رفت و چرا بیخبرمان گذاشته کاش بود و بهش میگفتم خوب مرا پیش مادرت شرمند کردی. میگفتم نبودی وقتی مادرت نقلهایی که برای عروسیات کنار گذاشته بود روی سرم پاشید. از خجالت آب شدم. میگفتم کاش بودی و باز هم غر میزدی سرم. که چطور بدون تو به روستا برگشتم. کاش بودی عوض! کاش!
وقتی به خود آمدم گوشهی بالشم خیس شده بود. چشمم را بستم. انگار سوزن در تخم چشمم کرده بودند و میسوخت. سرم درد میکرد. آرامآرام خوابم گرفت. با صدای پدرم برای نماز بیدار شدم. با تعجب نگاه به دورتادور اتاق کردم. یک لحظه ماندم کجا هستم. وقتی صدای پدر و مادرم و صدای خروسمان را شنیدم، تازه فهمیدم دیگر اردوگاه نیستم».











































































ثبت دیدگاه