شهيد انساني است که در عصر نتوانستن و غلبه نيافتن، با مرگ خويش بر دشمن پيروز مي شود، و اگر دشمنش را نمي شكند، رسوا مي کند.
و شهيد قلب تاريخ است، همچنانكه قلب به رگ های خشك اندام، خون، حيات و زندگي مي دهد. جامعه ای که رو به مردن مي رود، جامعه ای که فرزندانش ايمان خويش را به خويش از دست داده اند، و جامعه ای که به مرگ تاريخي گرفتار است، جامعه ای که تسليم را تمكين کرده است، جامعه ای که احساس مسئوليت را از ياد برده است، و جامعه ای که اعتقاد به انسان بودن را در خود باخته است، و تاريخي که از حيات و جنبش و حرکت و زايش بازمانده است، شهيد همچون قلبي به اندام های خشك مرده بي رمق اين جامعه، خون خويش را مي رساند و بزرگ ترين معجزه شهادتش اين است که به يك نسل، ايمان جديد به خويشتن را مي بخشد.
شهيد حاضر است و هميشه جاويد.
کي غائب است؟
حسين يك درس بزرگتر از شهادتش به ما داده است، و آن نيمه تمام گذاشتن حج و به سوی شهادت رفتن است، حجي که همه اسلافش، اجدادش، جدش و پدرش برای احيای اين سنت، جهاد کردند. اين حج را نيمه تمام مي گذارد و شهادت را انتخاب مي کند، مراسم حج را به پايان نمي برد، تا به همه حج گزاران تاريخ، نمازگزاران تاريخ، مومنان به سنت ابراهيم، بياموزد که اگر امامت نباشد، اگر رهبری نباشد، اگر هدف نباشد، اگر حسين نباشد و اگر يزيد باشد، چرخيدن بر گِرد خانه خدا، با خانه بت، مساوی است. در آن لحظه که حسين حج را نيمه تمام گذاشت و آهنگ کربلا کرد، کساني که به طواف، همچنان در غيبت حسين، ادامه دادند، مساوی هستند با کساني که در همان حال، بر گرد کاخ سبز معاويه در طواف بودند، زيرا شهيد که حاضر است، در همه صحنه های حق و باطل، در همه جهادهای ميان ظلم و عدل، شاهد است، حضور دارد، مي خواهد با حضورش اين پيام را به همه انسان ها بدهد که وقتي در صحنه نيستي، وقتي از صحنه حق و باطل زمان خويش غايبي، هر کجا که خواهي باش!
وقتي در صحنه حق و باطل نيستي، وقتي که شاهد عصر خودت و شهيد حق و باطل جامعه ات نيستي، هر کجا که مي خواهي باش، چه به نماز ايستاده باشي، چه به شراب نشسته باشي، هر دو يكي است.
شهادت «حضور در صحنه حق و باطل هميشه تاريخ» است.
و غيبت؟!
آنهايي که حسين را تنها گذاشتند و از حضور و شرکت و شهادت غايب شدند، اينها همه با هم برابرند، هر سه يكي اند:
چه آنهايي که حسين را تنها گذاشتند تا ابزار دست يزيد باشند و مزدور او، و چه آنهايي که در هوای بهشت، به کنج خلوت عبادت خزيدند و با فراغت و امنيت، حسين را تنها گذاشتند و از دردسر حق و باطل کنار کشيدند و در گوشه محراب ها و زاويه خانه ها به عبادت خدا پرداختند، و چه آنها که مرعوب زور شدند و خاموش ماندند. زيرا در آنجا که حسين حضور دارد -و در هر قرني و عصری حسين حضور دارد- هر کس که در صحنه او نيست، هر کجا که هست، يكي است، مؤمن و کافر، جاني و زاهد، يكي است. اين است معني اين اصل تشيع، که قبول هر عملي، يعني ارزش هر عملي، به امامت و به رهبری و به ولايت بستگي دارد! اگر او نباشد، همه چيز بي معني است و مي بينيم که هست.
و اکنون حسين حضور خودش را در همه عصرها و در برابر همه نسل ها، در همه جنگ ها، و در همه جهادها، در همه صحنه های زمين و زمان اعلام کرده است، در کربلا مرده است تا در همه نسل ها و عصرها بعثت کند.











































































ثبت دیدگاه