کتاب عطر سیب؛ ششمین جلد از مجموعه ماه رخ
عطر سیب ششمین جلد از مجموعه ماه رخ است که زندگی همسران شهدا را از زبان خودشان روایت میکند.
درباره کتاب عطر سیب
در این جلد، علویه مهدیخانی، همسر شهید محمدعلی عباسی، روایت عاشقانه و صمیمی زندگی خود را بازگو میکند.
داستان از دوران کودکی علویه آغاز میشود و سپس به ازدواج نخست او با رمضان میرسد. پس از درگذشت همسرش، او روزهای سخت تنهایی را پشت سر میگذارد تا اینکه با محمدعلی عباسی آشنا میشود و مسیر تازهای در زندگیاش آغاز میشود. در ادامه، کتاب به حضور محمدعلی در جبهه و در نهایت شهادت او میپردازد.
کودکی
علویه دختری پرجنبوجوش، شجاع و باهوش بود. او بیشتر وقت خود را در کوه و دشت میگذراند و از بالا رفتن از درختها و بازی در طبیعت لذت میبرد. بخشی از خاطرات او چنین است:
«دختر زبر و زرنگی بودم. مدام به کوه و کمر میرفتم و از هر درختی، هرقدر هم بلند بود، بالا میرفتم. با سیما و گلدانه روی کوه مسابقه میگذاشتیم. همیشه زودتر از آنها میدویدم و پشت تختهسنگها یا بوتههای خار پنهان میشدم. آنها از ترس اینکه اتفاقی برایم افتاده باشد، حسابی نگران میشدند. بعد از اینکه حسابی دنبالم میگشتند، خودم را نشان میدادم و دوباره فرار میکردم.»
ازدواج
داستان آشنایی علویه با رمضان از روزی آغاز میشود که با بقچهای پر از تره از چشمه به خانه برمیگشت. در همان لحظه، متوجه شد همسایهها او را نشان میدهند و آرام با هم صحبت میکنند. زنعمویش با لبخند گفت:
«بوردا نَمَه اِلیرَن؟ گِد اِئوَ، بِلَن ائلچی گَلیب.»
نویسنده در این بخش، مراسم ازدواج و رسمورسوم روستای «قولی» را با جزئیات روایت میکند. همچنین از زندگی مشترک علویه و رمضان، تولد سه فرزندشان، بیماری رمضان و روزهای سختی که علویه پس از درگذشت او تجربه کرد، سخن میگوید.
پس از این دوران دشوار، محمدعلی عباسی از علویه خواستگاری کرد. با وجود مخالفت خانوادهها و نگرانی آنها، این دو در سال ۱۳۵۷ با یکدیگر ازدواج کردند و زندگی مشترک خود را آغاز کردند.










































































ثبت دیدگاه