حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

یکشنبه, ۹ بهمن , ۱۴۰۱ ساعت تعداد کل نوشته ها : 6020 تعداد نوشته های امروز : 0 تعداد دیدگاهها : 362×
2

علی اکبر صادقیان در تاریخ ۵/ ۷/ ۱۳ ۴۱ در شهرستان قزوین پا به عرص هی هستی نهاد. پس از سپری کردن دوران سه مقطع تحصیلی وارد تربیت معلم شهید بهشتی زنجان شد. در خرداد ماه ۶۳ مدرک فوق دیپلم آموزش ابتدایی خود را با نمرات خوب اخذ نمود. برای تدریس راهی روستای محمدخلجِ منطقه […]

پ
پ

علی اکبر صادقیان در تاریخ ۵/ ۷/ ۱۳ ۴۱ در شهرستان قزوین پا به عرص هی هستی نهاد. پس از سپری کردن دوران سه مقطع تحصیلی وارد تربیت معلم شهید بهشتی زنجان شد. در خرداد ماه ۶۳ مدرک فوق دیپلم آموزش ابتدایی خود را با نمرات خوب اخذ نمود. برای تدریس راهی روستای محمدخلجِ منطقه ی افشار از توابع استان زنجان گردید.
شهید والامقام که قب الً به جبهه رفته بود این بار به امید زیارت کربلا و پیوستن به صفوف رزمندگان اسلام از ریاست آموزش و پرورش بخش افشار اجازه ی رفتن به جبهه را م یخواهد که موافقت می شود. او می نویسد: «…بر خود واجب دانستم که به جبهه بروم و برای اعزام مجدد
ثبت نام نموده و در مورخه ی ۲۰/ ۱/ ۶۵ ان شاءالله اعزام خواهیم شد. امید است که با اعزام بنده موافقت نموده تا بدین وسیله رزمندگان را تشویق نمایید. با تشکر . به امید زیارت کربلا. » در تاریخ۲۰/ ۱/ ۶۵ از طرف لشکر ۸ نجف اشرف عازم جبهه های حق علیه باطل می گردد. سرانجام در فاو عراق در تاریخ ۱۰/ ۲/ ۶۵ روح بلندش عروج می کند و به ملکوتیان می پیوندد. پیکر مطهرش در کنار شهدای گران قدر قزوین و جوار حضرت حسین ابن علی ابن موسی الرضا(ع) به خاک سپرده می شود.
وصیت نامه ی معلم شهید علی اکبر صادقیان
حال که مدت هشت سال از عمر انقلاب اسلامی می گذرد و انقلاب ما می رود تا به تمام جهان و جهانیان صادر شده و تمامی مستضعفان را بیدار نماید و علیه ستمگران و یزیدیان زمان بشوراند و به همه ی ستمدیده ها بفهماند که این به اصطلاح ابرقدرت های شرق و غرب،طبل توخالی هستند که فقط صدای آن ها در دنیا پیچیده است و در داخل هیچ و پوچ هستند،بحمدالله هم هی مل تهای جهان بیدار شده و از امام امت خط م یگیرند و در هر جای دنیا که باشند، دل شان برای رهبر انق الب ما می تپد و حسرت می خورند که: «ای کاش! ما هم در کشور خودمان چنین رهبری داشتیم. » پس، ای امت شهیدپرور ! حال که خداوند بر ملت ما منّت نهاده و چنین رهبری به ما عطا نموده و ما را از منجلاب فساد نجات داده است، باید قدر این نعمت خدادادی را بدانیم و به فرمایشات ایشان خوب و نکته به نکته توجه نموده و به آن عمل نماییم.
این را هم بدانید، تا روزی که پشتیبان امام باشید، دشمن کاری نمی تواند بکند و خدا هم با شماست.

جوانان حزب اللهی! شمایی که تاکنون فضای جبهه ها را گرم نموده و پشت دشمن رابه خاک مالیده و دشمن را که هم هی ستمگران دنیا و سران فاسد دنیا هستند به خاک سیاه ذلت نشانده اید، باز هم جبهه ها را خالی نگذارید و تا زمانی که جبهه ها به نیرو احتیاج دارد، به جبهه بیایید و بدانید که جنگ ما، جنگ با صدام و حزب بعث نیست؛ آ نها حشر های بیش نیستند و جنگ ما، جنگ اسلام با تمامی کفر است، که هم اکنون نف سهای آخر خود را می کشد. سرنوشت این جنگ به دست شماست و شما باید با قدرتی که خداوند به شما داده است، این جنگ را تا پیروزی نهایی ادامه دهید، که خدا هم شما را یاری می کند و ا نشا ءالله به همین زودی دشمن سرنگون شده و راه کرب ال باز خواهد شد و رژیم بعث نیز از بین خواهد رفت و ملت ستمدیده ی عراق و مل تهای دیگر از ظلم ظالمان و ستمگران کشور خود رها خواهند شد و قدس عزیز را هم خواهید گرفت و به تمامی دنیا قدرت اسالم و مسلمین را نشان خواهید داد. …

و اما ای ملت! هوشیار باشید که دشمنان داخلی و خارجی ساکت ننشست هاند و همیشه دنبال فرصت مناسب هستند. شما باید با هوشیاری خود، آنها را شناسایی کرده و به چنین افرادی میدان فعالیت ندهید؛ به خصوص به کسانی که در لباس اسالم چه در داخل و چه در خارج با نام و ظاهر اسلامی می خواهند به اسلام ضربه بزنند؛ سعی کنید با هوشیاری تمام نقش هی آن ها را نقش بر آب نمایید. …و اما سخنی با عزیزان فرهنگی؛ برادران و خواهران فرهنگی! شما باید توجه کنید که در چه زمان حساسی قرار و با چه نسلی سر و کار دارید. در کلاس شما فرزند، برادر و یا خواهر و خلاصه یکی از اقوام شهید وجود دارد و شما با فرزندان و عزیزان شهدا سر و کار دارید. نکند خدای ناکرده در کلاس کم کاری و یا در تربیت این عزیزان کوتاهی کنید و اگر چنین کنید، در آخرت جوابی برای این شهیدان ندارید.
برادران آموزگار ! شما عذری که برای نرفتن به جبهه دارید این است که معلم هستید و کلاس ها هم نباید تعطیل شود؛ پس مواظب باشید که مسؤولیت شما بسی سنگین است. البته معلم بودن نمی تواند بهان های برای به جبهه نرفتن باشد. به نظر من برای یک معلم حزب اللهی ننگ است که در کشور ما تقریباً هفت سال جنگ باشد و او حداقل هفت ماه به جبهه نرفته باشد! من خدا را شُکر م یکنم که بار دیگر بر من منت نهاد و این سعادت نصیبم شد تا بتوانم چند روزی پیش عزیزان رزمنده باشم و از آنان درس بگیرم. …و اما مادرم! شما برایم زحمات زیادی کشیدی؛ چه
در ایام نوزادی و چه در روزگار کودکی و چه در امر تربیت و تحصیلم، که تا این حد مرا رساندی.
پدرم! شما هم زحمات زیادی را تحمل کردی و با دس تهای پینه بسته ات رنج زیادی را متحمل شدی، تا من راحت باشم و راحت درس بخوانم. شما م یخواستید در پیری، من دست شما را بگیرم که این آرزوی هر پدر و مادری است؛ اما چه کنم که اسلام در خطر است. مسأله، مسأله ی
اسلام و کفر است و جنگ، جنگ اسلام و کفر است.
ان شاء الله مرا می بخشید؛ البته برای شما مایه ی افتخار است. خدا را شُکر کنید که مرا راهنمایی کرد تا به راه های انحرافی و فاسد گرایش پیدا نکنم.
آری؛ پدر ، مادر ، برادران و خواهرانم! اگر خداوند مرا مورد لطف و عنایت خویش قرار داد و نعمت شهادت را نصیبم کرد )هر چند که من م یدانم لیاقت آن را ندارم؛ اما شاید خداوند بر گنهکاری چون من توجه کرد و شهید شدم(، در شهادتم گریه و زاری نکنید. اگر بخواهید برایم بیش از
حد گریه کنید، من راضی نیستم و هرگاه دل تان برایم تنگ شد و دل تان گرفت، سر قبرم بیایید و به یاد امام حسین(ع) و یاران عزیزش که در حقیقت رهبر ما آ نها هستند و برای علی اکبر(ع) او گریه کنید و بدانید که من هم راه آنان را ادامه دادم.
خدای ناکرده کاری نکنید که دشمنان از شما نقطه ضعفی بگیرند.
برایم فقط دعا کنید که خداوند مرا ببخشد و از گناهانم درگذرد؛ چون من جز گناه چیزی ندارم که با خود ببرم و از خدا بخواهید تا شهادت را به من عطا نماید.

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.