حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

شنبه, ۸ بهمن , ۱۴۰۱ ساعت تعداد کل نوشته ها : 6020 تعداد نوشته های امروز : 0 تعداد دیدگاهها : 362×
غواص شهید سیداصغر احمدی
3

نام پدر: سیدساجدین محل تولد: تهران تاریخ تولد: ۴۷/۸/۳ تاریخ شهادت: ۶۵/۱۰/۳ نام عملیات: کربلای ۴ منطقه عملیاتی: شلمچه محل شهادت: شلمچه مزار شهید: جاویدالاثر زنددگینامه شهید سیداصغر احمدی سیداصغر احمدی فرزند زوج سیدساجدین و  گوهرتاج سال ۱۳۴۷ در یکی از روستاهای سلطانیه به نام عباس آباد به دنیا آمد. پدرش کشاورز بود و ۳ […]

پ
پ

سید اصغر احمدی

نام پدر: سیدساجدین
محل تولد: تهران
تاریخ تولد: ۴۷/۸/۳
تاریخ شهادت: ۶۵/۱۰/۳
نام عملیات: کربلای ۴
منطقه عملیاتی: شلمچه
محل شهادت: شلمچه
مزار شهید: جاویدالاثر

زنددگینامه شهید سیداصغر احمدی
سیداصغر احمدی فرزند زوج سیدساجدین و  گوهرتاج سال ۱۳۴۷ در یکی از روستاهای سلطانیه به نام عباس آباد به دنیا آمد. پدرش کشاورز بود و ۳ پسر و یک دختر دیگر به غیر از شهید داشت.
سیداصغر پس از چندی به همراه خانواده به زنجان آمده و در منطقه خیابان جمهوری ساکن شدند. وی سپس پا به مدرسه گذاشت و تا مقطع دیپلم در رشته علوم تجربی تحصیلات خود را به پایان رساند.
وی همزمان با تحصیل در پایگاههای محل و مساجد به فعالیت مشغول بود و بیشتر شبها را در خیابانها به نگهبانی میپرداخت. وی پس از چندی با آغاز جنگ تحمیلی تصمیم گرفت تا عازم جبهه شود. پس از ثبتنام در بسیج سپاه پاسداران راهی منطقه غرب و سپس جنوب کشور شد و پس از چندین ماه حضور در جبهه در تمرینات نیروهای غواصی شرکت کرد. در سد دز و دیگر مراکز آموزشهای تخصصی غواصی را به پایان رساند.
وی سپس آماده شرکت در عملیات غرورآفرین کربلای ۴ شد و در ادامه همین عملیات در حالی‌که از اعضای گروهان یک غواصی بود، در حوالی منطقه جزیره ماهی (بوارین) لحظه بیرون آمدن از آب، مورد اصابت گلوله دوشکا قرار گرفت و به درجه والای شهادت نائل گشت. اما جریان آب پیکر مطهرش را با خود برد تا همچون حضرت فاطمهزهرا (س) که به او ارادت خاصی داشت، گمنام باقی بماند و تا کنون خانواده را چشم انتظار باقی گذاشته است.

مقاوم در سرما
سیداصغر از بچههای واحد بیسیم بود. بسیار کنجکاو، متعبد، ساده و صدیق و نسبت به امور سیاسی، بسیار مطلع و فوقالعاده به وقایع کشور حساس بود. از لحاظ علمی بیشتر در چادرها، رزم جنگی و تاکتیک میخواند.
در عملیات زمینهکوه در غرب کشور و همجوار ارتفاع شاخ سوم و شاخ شمیران، آرپیجیزن بود. در قسمتی از صورتش آثار سوختگی وجود داشت. گوشهگیر بود. در اجتماعات کمتر شرکت میکرد، به‌جز از دعاها و نماز.
در عملیات کربلای ۴ به مدت ۶-۷ ماه در شرایط سختی در تبریز، زنجان، سد دز و رود کارون آموزش داشتیم. در آنجا بود که من به روحیه مقاوم اصغر پی بردم. تمرینها در ساعت ۱۰ شب انجام میشد. در سرمای دی و بهمنماه. او هیچوقت کوچکترین اعتراضی نداشت و همیشه مطیع.
***
سرباز کنجکاو
در عملیات زمینی، فرماندهها میل به بالا رفتن نداشتند مخصوصاً در عملیاتهای آب و کوه. ولی اصغر بیش ازحد کنجکاو بود. میخواست بالا رفته و ببیند در خط دشمن چه خبر است!
به خاطر این کنجکاویاش همیشه مورد شماتت دیگران قرار میگرفت.
***
اشک پرواز
یک ساعت قبل عملیات کربلای ۴ بود. جهت دادن کد رمز بیسیم و سفارشهای لازم پیش او رفتم. سیداصغر در حال آماده کردن لباس غواصی و تجهیزات و بیسیم خود بود و مثل سابق در فکر فرو رفته و در خودش بود.
پس از اینکه من کد رمزها را به او دادم، مرا در بغل گرفته و با حالت گریان از من حلالیت خواست و گفت: جواد! منو ببخش و اگه من شهید شدم، از بقیه برای من حلالیت بخواه و برای من دعا کن و بگو مرا دعا کنن.
***
آرزوی روی آب
عملیات کربلای۴ لو رفته بود. اکثر شهدای غواص ما هم در این عملیات بودند. دسته شهید سیداصغر در ستون ۱۲ نفری که سر ستونشان من بودم، به آب زدیم و به سوی منطقه بلجانیه به طرف پتروشیمی بصره (ابوالخطیب) حرکت کردیم ولی قبل از به آب افتادن، من اصغر را دیدم.
لحظات خداحافظی را نمیتوان شرح و توصیف کرد. با هم خداحافظی کردیم. چون هر کسی به آب میافتاد، عراقیها با دوشکا میزدند. در حدود یک کیلومتر در زیر آب با اشنورکل نفس میکشیدیم.
سیداصغر با شهید عباس احمدی و آقای مجید بربری (ارجمندی) در یک ستون بودند. ما جلوی آنها بودیم و حرکت میکردیم. یک لحظه صدای تیری را شنیدم که به نفر پشت سری من خورد. بیمعطلی برگشتم. اصغر آرام روی آب افتاد و به آرزویش رسید.
***
شهردار مخفی
غذا را که خوردیم ظرفها را گذاشتم بیرون چادر. امروز شهردار بودم و باید من ظرفها را میشستم. نیم ساعتی استراحت کردم و بعد رفتم سراغ ظرفها. اما ظرفها از تمیزی برق میزدند. به داخل چادر برگشتم و به جواد گفتم: باز امداد غیبی شامل حال چادر مخابرات شده.
جواد لبخندی زد و گفت: تعجبی نداره حسین جون! دست سیداصغر و مصطفی (ولیی) و محمد (محمدی) درد نکنه!
***
حواس تون باشه
توی صورتش حالتی از سوختگی بود. بعضی وقت ها دستش را روی سوختگی می گذاشت و می گفت: خدایا!میخوام پیشت چیکار کنم با این روی سیاه؟!
بعضی موقع ها وسط شوخی ها، میگفت: بچه ها اگه من شهید شدم حواس تون باشه، خیلی زود از روی این علامت، من را میشناسن.
***
خستگی ناپذیر
از تمرین غواصی برگشتیم چادرمان. پتویی برداشتم و به خودم پیچیدم. سرما حسابی در استخوانم نشسته بود. بچهها همه در چادر درحال استراحت بودند الا اصغر.
چند روز همین‌طور گذشت. از غواصی برمیگشتیم برای استراحت ولی از اصغر خبری نبود. یک بار از جواد پرسیدم: پس اصغر کو؟
گفت: اجازه گرفته مونده برای تمرین بیشتر.
***
آخرین خاطرات
شب عملیات کربلای ۴ همه با هم خداحافظی می کردیم. گاهی هم خاطرات مان را با هم مرور می کردیم و می خندیدیم. اصغر شاد و شنگول بود و با همه شوخی می کرد. گفت: حسین! یادته کنار سد دز غمبرک گرفته بودم و شنا بلد نبودم؟
گفتم: آره، ولی خوب زود راه افتادی ها!
خندید و گفت: آره خدا رو شکر. خیلی خوشحالم که ما غواص هستیم.

مصاحبه با شهید سیداصغر احمدی
– برادر شما ضمن معرفی خودتان بفرمایید اعزامی از کجا هستید؟
– اعوذبا… من الشیطان الرجیم، بسما… الرحمن الرحیم. من سیداصغر احمدی اعزامی از زنجان هستم.
– برادر کی به جبهه اعزام شدهاید؟
– تاریخ ۲۸
– چندمین بار است که به جبهه اعزام میشوید؟
– دومین بار است که به جبهه اعزام میشوم.
– روحیه رزمندگان اسلام را چگونه میبینید؟
– روحیه رزمندگان اسلام فوقالعاده قوی است مخصوصا الان که رزمندگان اسلام احساس میکنند که شیرینترین لحظه عمرشان رسیده و بالاخره حمله نهایی که همان سرنگونی صدام هست که در منطقه است و بچهها الان با روحیه بسیار قوی آماده جنگ هستند.
– با توجه به اینکه آمریکای جنایتکار و کلا استکبار جهانی در منطقه با یکسری طرحهای پوچ ما را میترساند، پیام شما به استکبار جهانی چیست؟
– ما بالاخره از اول جنگ با قدرت خودمان تکیه نداشتیم ما به قدرت خداوندی تکیه داریم و اینها از اول هم این‌طور مخفیانه این کارها را میکردند منتهی الان علمی کردهاند. خداوند میفرماید: ما از اول هم چیزی از خودمان نداشتیم که با خدا مقابله کنیم و اکنون هم نداریم، بلکه خداوند است که اینها را با نقشه و تدبیر خودشان نابود میکند و ما هم یک وسیله کوچکی هستیم. من با قاطعیت میتوانم به‌عنوان یک رزمنده بگویم که اینها هیچ کاری نمیتوانند بکنند و ما به بهترین نحو میتوانیم اینها را به زبالهدان تاریخ بیندازیم و اینها قبلا هم از این تهدیدات کردهاند و امت شهیدپرور بالاخره باید بدانند که این تهدیدات برای ترساندن ما است و الا از دست اینها هیچ کاری برنمیآید و این جریان هم ثابت شده، در لبنان، در ویتنام، و سایر مناطق آمریکا هیچ کاری نتوانسته بکند و الان هم جمهوری اسلامی به‌عنوان یک قدرت فوقالعاده قوی در منطقه هست و هیچ موقع آمریکا نمیتواند قدعلم کند و فقط شعار میدهد تا ما را بترساند.

یدگی کند. عذاب خداوند سخت است.
بار دیگر از همه آنان که نسبت به من حقی دارند، حلالیت میطلبم.

فرازی از وصیت نامه شهید سید اصغر احمدی
اکنون که امام، فرمان جنگ دادهاند، مننیز با حسغیرت و مردانگی که باید یک انسان مسلمان داشته باشد، نمیتوانم در خانه بنشینم و شاهد کشته شدن برادرانم باشم، علیرغم همه مشکلاتی که داشتم به جبهه آمدم و امیدوارم غیر از خدا، از هیچ چیز نترسم و شجاعانه نبرد کنم و امیدوارم درهای رحمت به رویم باز شوند و در آسمان بیکران یقین، همراه مشتاقان و پیشتازان، پر بگشایم و شهادت بزرگترین آرزوی هر انسان مسلمان است. من در جستوجوی خدا و با اطاعت از امر خدا به جبهه آمدم، امیدوارم خانوادهام صبر کنند و خدا به آنان شکیبایی عنایت فرماید.

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.