ازدواج ساده اما الهی | روایت عاشقانهای از ازدواج شهید اکبر منصوری
شهادت امام جواد و آگاهی شهیدانه | روایت مادر شهید خیراله رمضانی
آزادی خرمشهر | روایت دستاول از عملیات بیتالمقدس به قلم شهید ابراهیم اصغری
شهید قندعلی گنجخانلو | مردی که جبهه را بر همه چیز مقدم دانست
طبس، نماد شکست استکبار و پیروزی ایمان
چیزی که در راه خدا بدی، برکتش ده برابر برمیگرده
مادرجان من شهید نشدم
این عید خوش بگذرد
جا مانده های بدر
چو اسیر توست اکنون؛ به اسیر کن مدارا
خیبر ، نقطه صفر مرزی
نبرد در مجنون
این راه امام حسین است
ناصر گفت بچه ها غوغا کردند
دل تنگی های راحله و قیاس
يك روز وقتي من به خانه مراجعت نمودم ديدم برادر زاده ام كه نام او حاج آقا مصطفي استبه همراه مهدي در خانه ما هستند . حاج آقا مصطفي رو به من گفت : « عمه جان مهدي مي خواهد چيزي به شما بگويد ولي خجالت مي كشد . » گفتم : بگو مهدي جان […]
عملیات فتح المبین به روایت شهید عباس محمدی آخرین پنج شنبه سال 60 به تمامی نیروها چهار روز مرخصی دادند. اتوبوسی که قرار بود با آن به زنجان برگردیم دیر کرد. بخاطر همین در پادگان ماندیم.دو نفر از قم آمده بودند تا دعای کمیل بخوانند. ما هم به مسجد پادگان رفتیم دعای کمیل باصفایی خوانده […]
خاطرات سردار محمدتقی اوصانلو از عملیات فتح خرمشهر(1) تیپ 17 علی بن ابیطالب با ارتش ادغام شده بود.قرار بود عملیات مشترکی انجام دهیم.پیش از عملیات در کنار مقبره دانیال نبی در شوش مستقر شده بودیم.خمپاره های 60 عراقی ها به محل استقرار ما می رسید.با وجود اینکه خط اصلی عراقی ها بعد از کرخه بود […]
عملیات به سختی دنبال میشد و فقط غیرت بچهها بود که کار را جلو میبرد. منحنیزنهای عراق، منطقه را شخم میزدند و وجب به وجب خمپارهای بر زمین مینشست و رزمندهای بر زمین میافتاد. در آن سختی کار، شهید میثمی گفت: «هر کس در طلائیه ایستاد، اگر در کربلا هم بود، میایستاد». بچهها مقاومت میکردند […]