دسته: خاطراتRSS
شهادتی که شیرین تر از عسل بود
۱۶ آبان ۱۳۹۴
بدون دیدگاه

شهادتی که شیرین تر از عسل بود

ـ هر وقت به مرخصی می ­آمد، برایش گوسفند قربانی می­کردم. یکبار به من گفت: چه لزومی دارد که برایم…..