دسته: خاطراتRSS
نماز جماعت دونفره
۲۰ آذر ۱۳۹۶
بدون دیدگاه

نماز جماعت دونفره

یکی از عهدهایی که در زندگی مشترک بین بنده و آقا بهمن بود “حل مسائل زندگی از طریق گفتگو” بود، واژه قهر در خانه ما جایگاهی نداشت حتی اگر اختلاف نظری داشتیم درباره اش با هم گفتگو می کردیم حتی اگر برایمان سخت بود، و در جواب این سوال که آیا قهری؟؟؟ پاسخ می دادیم…..

راغب سلامم بده
۱۸ آبان ۱۳۹۶
بدون دیدگاه

راغب سلامم بده

گفتم که: چرا دشمنت افکند به مرگ؟ گفتا که: چو دوست بود خرسند به مرگ گفتم که: وصیتی نداری ؟ خندید … یعنی که همین بس است: لبخند به مرگ…. قیصر امین پور *** شبی را که تا دیروقت در پناه نور لرزان فانوس حرف می زدیم هر دو در جبهه بودیم شبی که دیگر…..

ای از سفر برگشتگان کو شهیدان ما!
۱۸ آبان ۱۳۹۶
بدون دیدگاه

ای از سفر برگشتگان کو شهیدان ما!

از جبهه بر می گشتیم بدون اینکه شهدا در جمع ما باشند، حال رفتن و برگشتن ما خیلی تفاوت داشت. هنگام رفتن، بچه ها حس شب عاشورا را داشتند. مانند بریر در شب عاشورا بودند که با عبدالرحمان شوخی می کرد و او را می خنداند، عبدالرحمن به او گفت: ای بریر این ساعت وقت…..

ازدواج آسمانی
۱۴ آبان ۱۳۹۶
بدون دیدگاه

ازدواج آسمانی

زندگی من با آقا سید حسین صادقی زیاد نبود.ما نو عروس و دامادی بودیم که چند روز بیشتر فرصت زندگی با هم پیدا نکردیم اما همین روزهای بسیار اندک و وارد شدن در برخی خصوصیات اخلاقی و فردی همسر شهیدم برایم کوله باری از اندیشه های ناب اعمال خالص نیت پاک و تجارب ارزنده بود…..

به یاد بی نشانی شهید اصغر ندرلو
۲۶ مهر ۱۳۹۶
بدون دیدگاه

به یاد بی نشانی شهید اصغر ندرلو

بهار فصل زیبای طبیعت تازه از گرد راه زمان رسیده بود.زنجان فصلی دیگرازسرما و یخبندان را پشت سر نهاده بود و به پیشواز هوای دل انگیز بهاران می رفت و نسیم خنک بهاری روح و روان آدمی را به کرانه های سبزاحساس فرا می خواند. شهر واپسین روزهای تعطیلات نوروز سال ۴۰ را بدرقه می…..

من فرمانده ام
۲۶ مهر ۱۳۹۶
بدون دیدگاه

من فرمانده ام

عملیات محرم بود. شهید مهدی پیرمحمدی فرمانده گردان ما بودند و شهید محمد ناصراشتری جانشین ایشان و شهید حسن باقری یکی از فرماندهان گروهان .   اهمیت تبلیغات دیگر جا افتاده بود من هیچ وقت یادم نمی رود،بچه ها قبل از عملیات در حال تجهیز شدن بودند از نظر اسلحه ، کوله پشتی ، مهمات،…..

شکنجه با چوب خیزران
۲۶ مهر ۱۳۹۶
بدون دیدگاه

شکنجه با چوب خیزران

در اردوگاه، دشمن یکى از برادران آزاده ما را زیر فشار قرار داد که او به امام خمینى توهین کند. آن دشمن کینه توز مى گفت: باید به رهبرت اهانت کنى وگرنه رهایت نمى کنم. هرچه فشار آورد، ایشان مقاومت کرد. گفت: اگر از این بچه ها خجالت مى کشى ، من به رهبرت اهانت…..

بوسه عاشقانه بر پیشانی رزمنده
۲۳ مهر ۱۳۹۶
بدون دیدگاه

بوسه عاشقانه بر پیشانی رزمنده

 شب  بعد عملیات شروع می شد دستور دادند یک شب قبل ما پد مرکزی را به بچه های گردان حر تحویل دهیم برای جابجایی نیروها فقط یک فروند قایق داشتیم اول از طرف خودمان به ترتیب پایگاههای ۱و۲و۳ را جا به جا کردیم تا دشمن نفهمد وقتی که نوبت به پایگاه چهارم رسید چون هوا…..

نکند عاشق شدی…!
۲۲ مهر ۱۳۹۶
بدون دیدگاه

نکند عاشق شدی…!

دی ماه سال ۱۳۶۳ بود. دوم دبیرستان را در هنرستان کشاورزی شهید باهنر میخواندم. سر کلاس فیزیک نشسته بودم و آقای «بلال زاده» درس میداد. از خیابان صدای نوحه ی آهنگران شنیده می شد. اعزام بزرگی در پیش بود. آن روزها از طرف سپاه، تبلیغات زیادی برای جذب نیرو می شد. بلندگوهای بزرگی روی ماشین…..

با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی
۲۲ مهر ۱۳۹۶
بدون دیدگاه

با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی

در۱۵ مهرسال۶۱ که هلیکوپترجنگنده کبرای ما موردهدف موشک دشمن بعثی قرار گرفت وخلبان همراهم شهیدیحیی شمشادیان به شهادت رسید بنده صورت وگردن ودست هایم شدیدا سوخت وبه علت ضایعه نخاعم ازناحیه گردن که کلا ازگردن به پائین فلج شده بودم.دربیمارستان ۵۰۱ ارتش درتهران بستری بودم روزی یکی ازخانم های پرستار با دیوان خواجه حافظ وارد…..