دسته: خاطراتRSS
همیشه کنارم باش
۱۵ مهر ۱۳۹۸
بدون دیدگاه

همیشه کنارم باش

توی خانه همیشه کمک دستم بود و در انجام کارهای خانه خیلی کمکم می کرد. مخصوصا موقعی که مهمان داشتیم…..

مسافر پنجشنبه ها
۲۷ مرداد ۱۳۹۸
بدون دیدگاه

مسافر پنجشنبه ها

نهار را که خوردیم ما را به پلی سراه زنجان- تهران بردند. اسرای شهرهای دیگر را به شهرهایشان رهسپار کردند……

ورود به خاک ایران
۲۴ مرداد ۱۳۹۸
بدون دیدگاه

ورود به خاک ایران

دقایقی بعد اتوبوس توی خاک ایران متوقف شد. به محض پیاده شدن در حالی که قطرات اشک یک ریز از…..

آزادی نزدیک است…!
۲۴ مرداد ۱۳۹۸
بدون دیدگاه

آزادی نزدیک است…!

 ساعت حول و حوش ۷ صبح ۲۴ مرداد ۶۹ بود که یک دفعه صدای مارش نظامی رادیو عراق از بلندگوهای…..

نامه ای که بوی حج می داد
۲۱ مرداد ۱۳۹۸
بدون دیدگاه

نامه ای که بوی حج می داد

یاد بی‌تابی‌های حنیف و دلتنگی های او امانش را بریده بود اما سعی می‌کرد خودش را مقابل ما حفظ کند……

طوفانی در راه
۱۶ مرداد ۱۳۹۸
بدون دیدگاه

طوفانی در راه

همه مجروحین به عقب آمدند ولی از صفدر خبری نبود از چند نفر از دوستان سراغ گرفتم آنها گفتند: صدای شهید را شندیدند که می گفت : "کمرم شکسته" مرا هم با خود بیرید و چون آن جا مین گذاری بود جرات نکردیم جلوتر برویم

همه مسئولیم
۱۶ مرداد ۱۳۹۸
بدون دیدگاه

همه مسئولیم

در کارهای خانه کمک حالمان بود در دامداری و کشاورزی کمک می کرد اخلاق و رفتار نیک او همیشه در…..

پدر قلابی
۱۵ مرداد ۱۳۹۸
بدون دیدگاه

پدر قلابی

اجازه نمی دادم که برود رفته بود به باقلا فروشی پول داد و او هم رفته برگ رضایت نامه را امضاء کرده بود زمانی که شهید شد شناسنامه اش را خواستند و با شناسنامه خودش هم خوانی نداشت .

برایت آب و نان نمی شود
۱۵ مرداد ۱۳۹۸
بدون دیدگاه

برایت آب و نان نمی شود

 گفتم مادر دیگه شناخته شدی ، اینها رحم ندارند ، انصاف ندارند مادر . من که نمی گم تظاهرات شرکت…..