دسته: خاطراتRSS
هدیه شب عید
۲۶ خرداد ۱۳۹۸
بدون دیدگاه

هدیه شب عید

یکی از دوستان مدرسه و مسجد رضا نقل می کند: دو پسـر بچـه ی یتیـم و فقیـر در شـهر مـا…..

افطاری بعد از نماز
۶ خرداد ۱۳۹۸
بدون دیدگاه
-این همه ساعت روزه بودی چیزی نخوردی! بیا یه لقمه غذا بخور بعدش نمازتم میخونی. نگاهم کرد و گفت: اگه بگم قبل از خوندن نماز، غذا از گلوم پایین نمیره باور می کنی؟ من میخوام غذایی که می خورم بهم بچسبه.این همه ساعت چیزی نخوردم چند دقیقه هم روش.

افطاری بعد از نماز

تازه از سرکار برگشته بود.معلوم بود که خیلی خسته است.روزه داری و لب های خشکیده و رنگ پردیده اش هم…..

افطار صادقانه
۶ خرداد ۱۳۹۸
بدون دیدگاه
دستت درد نکنه آسیه جان !روز به این درازی و گرمی روزه می گیرم بعد بیایم اجرم رو بخاطر یک دروغ از بین ببرم؟

افطار صادقانه

مرخصی گرفته بود تا ماه رمضان را در شهر خودمان باشد.هر روز قبل از افطار به مسجد محل می رفت…..

ما به خاطر خدا رفتیم
۳ خرداد ۱۳۹۸
بدون دیدگاه
-فضائل این چه کاری بود کردی؟چرا نذاشتی ادرس رو بدم بهشون؟ نفس راحتی کشید؛ نیازی نیست.ما به خاطر خدا مصاحبه یا به خاطر بقیه به جنگ نرفتیم.مابه خاطر خدا رفتیم.خدا هم که خودش آدرس ما رو داره.

ما به خاطر خدا رفتیم

بعد از عملیات بیت المقدس و آزادی خرمشهر فضائل که زخمی شده بود، در یکی از بیمارستان های تهران بستری…..

خرمشهر آزاد شد
۳ خرداد ۱۳۹۸
بدون دیدگاه

خرمشهر آزاد شد

خرمشهر آزاد شد… خبر را شنیدیم از خوشحالی یک جا بند نمی شدیم.مردم شور و نشاط عجیبی داشتند.تلویزیون شادی همه…..

معلم دلسوز
۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۸
بدون دیدگاه
:من اگر بخواهم می توانم همین الان برای ادامه تحصیل به خارج از کشور بروم.هم آمادگی اش را دارم و هم امکاناتش را.اما خواهر من به صلاح مردم و مملکت نیست که هرکس به فکر خودش باشد و به خودش برسد.

معلم دلسوز

در یکی از مدارس شهر مشغول تدریس بود.خودش چیزی از آنجا برایمان نمی گفت اما تک به تک چیزهایی از…..

آب حیاتش دادند
۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۸
بدون دیدگاه
حسین مثل یک ماهی شده بود که دور از آب داشت پرپر می زد و جان می داد.چند دقیقه بعد از آخرین درخواستش همه بی قراری هایش تمام شد.حسین آرام آرام روی تخت خوابیده بود.دیگر نه تشنه بود و نه بی حال.هنوز که هنوز است وقتی آب می بینم یاد حسین می افتم.

آب حیاتش دادند

به شدت مجروح شده بود و در بیمارستان بستری بود.اقوام آشناها و همسایه ها برای عیادتش به بیمارستان می آمدند.همسایه…..

بهترین کادوی عید
۷ اردیبهشت ۱۳۹۸
بدون دیدگاه

بهترین کادوی عید

-چرا به کسی که دو ساعت کار کرده پول یک روز کامل رو میدی؟ -چه اشکالی داره مگه؟ کارگره دیگه باید درکش کرد. -نه اینکه تو خودت ارباب هستی؟ -نه من هم کارگر هستم.اتفاقا جز کارگر کسی نمیتونه یه کارگر رو درک کنه.

احترام
۲۲ فروردین ۱۳۹۸
بدون دیدگاه
آبجی!عادله زن باحیایی است، از روی بی تجربگی و کم سن و سالی این چادر رو سر کرده. نمی خوام با این حرف اذیتش کنم.کم کم یاد می گیره و رعایت می کنه. من زنم رو می شناسم.

احترام

تازه عروس و داماد بودند.دعوتشان کرده بودم برای پاگشا.زن داداش را خودم معرفی کردم.همدیگر را پسندیدند و ازدواجشان سرگرفت.برای هردوشان…..

مونس خواهر
۲۲ فروردین ۱۳۹۸
بدون دیدگاه

مونس خواهر

شوهرم که جبهه بود بیشتر وقت ها می آمد و پیش من و بچه ها می ماند تا از تنهایی…..