دسته: خاطراتRSS
به یاد بی نشانی شهید اصغر ندرلو
۲۶ مهر ۱۳۹۶
بدون دیدگاه

به یاد بی نشانی شهید اصغر ندرلو

بهار فصل زیبای طبیعت تازه از گرد راه زمان رسیده بود.زنجان فصلی دیگرازسرما و یخبندان را پشت سر نهاده بود و به پیشواز هوای دل انگیز بهاران می رفت و نسیم خنک بهاری روح و روان آدمی را به کرانه های سبزاحساس فرا می خواند. شهر واپسین روزهای تعطیلات نوروز سال ۴۰ را بدرقه می…..

من فرمانده ام
۲۶ مهر ۱۳۹۶
بدون دیدگاه

من فرمانده ام

عملیات محرم بود. شهید مهدی پیرمحمدی فرمانده گردان ما بودند و شهید محمد ناصراشتری جانشین ایشان و شهید حسن باقری یکی از فرماندهان گروهان .   اهمیت تبلیغات دیگر جا افتاده بود من هیچ وقت یادم نمی رود،بچه ها قبل از عملیات در حال تجهیز شدن بودند از نظر اسلحه ، کوله پشتی ، مهمات،…..

شکنجه با چوب خیزران
۲۶ مهر ۱۳۹۶
بدون دیدگاه

شکنجه با چوب خیزران

در اردوگاه، دشمن یکى از برادران آزاده ما را زیر فشار قرار داد که او به امام خمینى توهین کند. آن دشمن کینه توز مى گفت: باید به رهبرت اهانت کنى وگرنه رهایت نمى کنم. هرچه فشار آورد، ایشان مقاومت کرد. گفت: اگر از این بچه ها خجالت مى کشى ، من به رهبرت اهانت…..

بوسه عاشقانه بر پیشانی رزمنده
۲۳ مهر ۱۳۹۶
بدون دیدگاه

بوسه عاشقانه بر پیشانی رزمنده

 شب  بعد عملیات شروع می شد دستور دادند یک شب قبل ما پد مرکزی را به بچه های گردان حر تحویل دهیم برای جابجایی نیروها فقط یک فروند قایق داشتیم اول از طرف خودمان به ترتیب پایگاههای ۱و۲و۳ را جا به جا کردیم تا دشمن نفهمد وقتی که نوبت به پایگاه چهارم رسید چون هوا…..

نکند عاشق شدی…!
۲۲ مهر ۱۳۹۶
بدون دیدگاه

نکند عاشق شدی…!

دی ماه سال ۱۳۶۳ بود. دوم دبیرستان را در هنرستان کشاورزی شهید باهنر میخواندم. سر کلاس فیزیک نشسته بودم و آقای «بلال زاده» درس میداد. از خیابان صدای نوحه ی آهنگران شنیده می شد. اعزام بزرگی در پیش بود. آن روزها از طرف سپاه، تبلیغات زیادی برای جذب نیرو می شد. بلندگوهای بزرگی روی ماشین…..

با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی
۲۲ مهر ۱۳۹۶
بدون دیدگاه

با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی

در۱۵ مهرسال۶۱ که هلیکوپترجنگنده کبرای ما موردهدف موشک دشمن بعثی قرار گرفت وخلبان همراهم شهیدیحیی شمشادیان به شهادت رسید بنده صورت وگردن ودست هایم شدیدا سوخت وبه علت ضایعه نخاعم ازناحیه گردن که کلا ازگردن به پائین فلج شده بودم.دربیمارستان ۵۰۱ ارتش درتهران بستری بودم روزی یکی ازخانم های پرستار با دیوان خواجه حافظ وارد…..

حفظ نظام از قرآن تو واجب تره!
۲۱ مهر ۱۳۹۶
بدون دیدگاه

حفظ نظام از قرآن تو واجب تره!

خلبان جانباز امیر یدالله واعظی سلام عزیزان. پانزدهم مهرماه سال۱۳۶۱ بود ساعت حدوذ دو بعد ازظهر، چندروزی ازآغاز عملیات مسلم بن عقیل(ع) گذشته بود بنده درمحل استقرار گروه آتش هوانیروزودرچادرمخصوص نمازخانه درحال قرائت قرآن بودم آیه های آخر سوره آل عمران را تلاوت میکردم که درب برزنتی چادر بازشدشهید خلبان یحیی شمشادیان  سرشان را به…..

تحول در موسم حج
۱۰ شهریور ۱۳۹۶
بدون دیدگاه

تحول در موسم حج

تازه جنگ به پایان رسیده بود با اصرار دوستان حاجی برای مراسم حج به مکه رفت. وقتی بازگشت از او پرسیدم :«آقا مرتضی آنجا چطور بود؟» با ناراحتی گفت:«بسیار بد بود، چه خانه خدایی، غربی‌ها پدر‌ ما را در آوردند. کاخ ساخته‌اند، آنجا دیگر خانه خدا نیست. تمام محله بنی‌هاشم را خراب کرده‌اند. کاش نرفته…..

شهیدی که اسماعیل وار قربانی شد
۱۰ شهریور ۱۳۹۶
بدون دیدگاه

شهیدی که اسماعیل وار قربانی شد

یکی از دلیر مردانی که جان خود را با افتخار در راه اسلام فدا نمود ، نامش علی اکبر نشانش یگانه فرد است. او در ۲۵ شهریورماه ۱۳۴۵ چشم به جهان گشود. پدرش علی محمد با به دنیا آمدن علی اکبر در پوست خود نمی گنجید، اما نمی دانست که گل او به این زودی…..

حسابم بماند قیامت
۲ شهریور ۱۳۹۶
بدون دیدگاه

حسابم بماند قیامت

عملیات کربلای۵ تازه تمام شده بود که خانواده ام تماس گرفتند و پیغام دادند هر چه زودتر به زنجان برگردم. نگفتند چه اتفاقی افتاده، اما خودم حدس میزدم برادرم به شهادت رسیده یا پدرم فوت کرده باشد.  خیلی وقت بود حمام نکرده بودم. بچه ها آب گرم کردند تا سر و صورتم را بشویم. همان…..