یاد شهدا و راه شهدا

    دسته: تازه ترین
    بدون دیدگاه
    یکشنبه - ۳۱ شهریور ۱۳۹۸

    ما یک جنگ داریم، یک دفاع مقدس.جنگ سال ۶۷ تمام شد. با هر قضاوتی که داشته باشیم تمام شد. ایران در ۲۷ تیر قطعنامه را پذیرفت. در تاریخ ۲۷ مرداد آتش بس اعمال شد و دیگر هم شکسته نشد.صدام هم الحمدالله ساقط شد.ایران در ۲۷ تیر قطعنامه را پذیرفت.در تاریخ ۲۷ مرداد اتش بس اعمال شد و دیگر هم شکسته نشد.

    دو جور می شود سراغ جنگ رفت.

    یکی رجوع مناسبتی به جنگ است.

    یک آدمی که پدرش هم می میرد برایش هفتم و سالگرد می گیرد.حتی ممکن است تا بیست سال برایش جلسه بگیرد.بسیاری از ملت هایی که درگیر جنگ های طولانی بوده اند، بالاخره سبک و روشی برای بزرگداشت قربانیانشان، کشته ها و قهرمانانشان ابداع کرده اند.

    برای مثال موزه درست کرده اند یا سالی یک بار سر مزار شهید گمنام می روند. از این جهت جنگ ما به همه آن جنگ ها شبیه است و وجود نهادهایی مثل بنیاد حفظ آثار، کنگره سرداران و… مفید است. در اوکراین هم چنین نهادهایی وجود دارد. در روسیه، فرانسه و آمریکا هم وجود دارد. برنامه ریزی می کنند. کار می کنند. در ایران هم باید باشد.باید نهادهایی موزه جنگ درست کنند و در این زمینه فعالیت صورت بگیرد.

    دفاع مردمی و خاطره دولتی

    ولی جنگ ما تفاوت عمده ای با جنگ های عالم داشته است. یکی از تفاوت هایش مردمی بودن است.جنگ ما را سپاه و ارتش پیش نبرد.اینها خیلی زحمت کشیدند. نقش موثری داشتند ولی بدنه رزمنده ما مردمی بود و این ماهیت با جنگ های دیگر خیلی متفاوت بود.حالا شاید بگوییم این بد بود که ما دو تا ارتش داشتیم و باز کل جنگ متکی بود به بسیج. بالاخره همین بود. واقعیت جنگ این بود که اعزام ها از مساجد صورت می گرفت.حتی بسیاری از آموزش های نظامی در مساجد انجام می شد.آنجایی که تهییج و تجهیز می کرد، بسیج و پایگاه مردمی اش بود؛ از نیرویش گرفته تا فرمانده اش تا مربا و کنسروش، هر کدام به شکلی، به صورت مردمی و خودجوش تهیه می شد.

    پس در خود جنگ که باید سازمان های نظامی به طور خیلی جدی وارد می شدند و جنگ را اداره می کردند، حضورشان در مقایسه با حضور مردمی خیلی کمتر بود. حالا بعد از جنگ، برای برگزاری مراسم بزرگداشت و خاطره جنگ، می گویند که همه چیز باید دولتی باشد.یعنی حتی مردم حق ندارند خودشان مثلا سنگ قبر بگزارند برای شهدای شان.

    بهشت رضا و ده ها آرامستان شهدا در کل کشور را باید خراب کرد.همه جعبه آینه های متنوع و رنگارنگی را که مردم بر سرمزار شهدای شان گذاشته اند باید امحا کرد.همه را باید با خاک یکسان کرد و از نو مطابق سلیقه فلان مدیر یک شکل و بی هویت کرد.

    هویت زدایی از دفاع مقدس جنگ ۲۰۰ هزار تا فقط شهید داشته؛ صدها هزار رزمنده داشته؛ خانواده شهید داشته؛ اما شما ببینید آمار کل کتاب هایی که راجع به این جنگ چاپ شده چقدر است؟کل آثاری که درباره این جنگ چاپ شده به ۵ هزار جلد شاید نرسد.از طرفی، میلیاردها تومان هم برای دفاع مقدس خرج شده است. الان ما باید خیلی جدی درباره دفاع مقدس احساس مسئولیت بکنیم. در “سوره” شماره ۱۵۱ نوشتم که چه بلایی دارند سر جنگ می آورند. مطمئن باشید اگر حرکتی جدی شروع نشود، تا پانزده سال دیگر جنگ ما به شکل تحریف شده به نسل های بعدی منتقل خواهد شد.چیزی مثل جنگ جهانی دوم یا درگیری های قبیله ای در آفریقا.

    بی عملی ها و انحراف ها

    چرا باید از جنگ دفاع کرد؟چون شهدا به محتاج اند؟نه آقا این نیست. آنها عند ربهم یرزقون اند. آنها که نیازی به ما ندارند، اما به خاطر نیاز واقعی و به روز فرهنگی در جامعه، باید دفاع مقدس را نجات داد.

    اگر بخواهیم وارد کار بشویم، باید فعالیت های فرهنگی اخیر را آسیب شناسی کنیم.

    بعد از پایان جنگ ما با بی عملی ها، کم عملی ها و انحراف هایی مواجه هستیم.یعنی در عرصه هایی اصلا کاری صورت نگرفته است.در عرصه هایی کم کاری شده و در عرصه هایی هم کار منفی انجام شده است.من چند تا اولویت را نوشته ام.

    جنگ سرداریزه!

    یکی این است که دارند جنگ را سرداریزه می کنند.کانه جنگ ما جنگ جهانی دوم بوده یا جنگ ناپلئون و …

    جنگ ما جنگ سردارهایی مثل سردار محمود کاوه، سردار همت و… نبوده؛ بلکه تک تک این شهدای سیزده چهارده ساله امثال شهید فهمیده، هویت دفاع مقدس ما را شکل می دهند. سرداریزه یعنی اینکه ما بیاییم کاملا در جنگ از غرب و شرق گرته برداری بکنیم. بگوییم آنها جنگ شان را سرداریزه روایت می کنند. پس ما هم همان کار را بکنیم.

    همت خیلی آدم بزرگی است وشهید کاوه خیلی آدم بزرگی است، ولی نه به این معنا که جنگ ما سرداریزه بوده است. افتخار و بزرگی همت در این بود که کفش بسیجی ها را جفت می کرد.

    شهدا؛ عاشق یا قاعد یا مجاهد؟

    خطر و تحریف دوم، فرو کاستن هویت شهداست.

    گویی در جنگ یک مشت بچه حزب اللهی بودند که اینها هیچ کاری با جامعه و سیاست نداشتند.اینها فقط عاشق شهات بودند. نه کار داشتند که در جامعه چه می گذرد، نه کار داشتند در سیاست چه می گذرد، نه کار داشتند کسی فقیر هست در جامعه. کانه برایشان مهم نبود مستضعفان به دردشان رسیدگی می شود یا نمی شود، اصلا برادرها به این چیزها کار نداشتند! شهدا آدم هایی بودند که فقط یک ارزش از ارزش های اسلامی می شناختند و دیگر هیچ. به خاطر خون شهدا برادرم نگاهت، خواهرم حجابت. دیگر هیچ. تمام شد و رفت. دینشان هم همین بود فقط. هیچ مطالبه ای از حکومت از مردم و مسئولان نداشتند.اینها فقط و فقط به خاطر حجاب شهید شدند.کسی حق ندارد از شهدا تصویری نشان بدهد که آن تصویر در مردم روحی را زنده کند، مثلا برای مطالبه عدالت.

    فرهنگ شهادت حافظ«ماهیت» نظام

    «شهدا فقط رفتند که اصل وجود نظام بماند. آنها با ماهیت آن کاری نداشتند!»

    باید در مقابل این تصویر قلابی که دارد از شهادت و فرهنگ ایثارگری ارائه می شود، ایستاد. نهضتی باید ایجاد شود که ما بدانیم شهدا چه کسانی بودند. شهدا در زندگی شان شهید بودند.من این جمله را در همه شهرها دیده ام که:« به خاطر خون شهدا برادرم نگاهت ،خواهرم حجابت». دیده اید سالی یکی دو بار مثلا می روند سر مزار شهدا. دهه فجر و دفاع مقدس خبرنگار می رود مصاحبه می کند با مردم که که به نظر شما پیام شهدا چه بود؟ جواب می دهند شهدا پیام شان این بود که ما ان شاالله همه پشتیبان ولایت فقیه باشیم یعنی چه؟ می گوید یعنی حجابمان را حفظ کنیم. بعد، آخرش هم مجری می ایستد و با سوز دل متنی را می خواند. تمام شد و رفت.

    پشتیبان ولایت فقیه بودن یعنی چه؟ یعنی حجابمان را حفظ کنیم و با بی حجابی ها دشمن باشیم. این شد پیام خون شهدا. تمام شد.

    آیا تا به حال یک تابلو نوشته شده که به خاطر خون شهدا رشوه نگیرید؟ به خاطر خون شهدا کار مردم را راه بیندازید؟ می گویند آقا اصلا این ربطی به شهدا ندارد.

    کتاب تحریفات عاشورای آقای مطهری را بخوانید. یا خود نقدهایی که حضرت امام درباره بحث عاشورا می کردند. می گفتند: بله ما باید یاد امام حسین(ع) را زنده نگه داریم.خب یاد امام حسین(ع) را زنده نگه داریم ثم ماذا؟ بعد، از او تبعیت کنیم؟ نه! دیگر قرار نیست عاشورا به زبان روز ترجمه بشود.

    همان نگاه دوگانه ای که در زمان جنگ هشت ساله درباره عاشورا وجود داشت. یک طرف بسیجی ها بودند که وقتی به عاشورا نگاه می کردند، بعدش می گفتند خیلی خوب، زیارت عاشورا من را می فرستد جبهه. عده ای هم زیارت عاشورا و دعای ندبه را می خواندند؛ گریه می کردند؛ غش می کردند؛ عزاداری می کردند؛ سینه زنی راه می اندختند و…؛ اما یک روز هم در هشت سال جبهه نرفتند. حتی خون از دماغ هیچ کدامشان نیامد. مستحبات را هم انجام می دادند. آخرش هم بعضی هایشان به امام(ره) ناسزا می گفتند. فحش به انقلاب می دادند. می گفتند مذهبی های غیر انقلابی یا ضد انقلاب.

    امروز هم همین اتفاق راجع به خود دفاع مقدس افتاده است. دو نوع بسیجی داریم. یک نوع بسیجی که وقتی به دفاع مقدس نگاه می کند می گوید خیلی خوب، آن عاشورای آن روز بود؛ امروز هم عاشورای دیگر است. آن روز دفاع از ولایت فقیه آن بود؛ امروز یک چیز دیگر است. نه که یک چیز متباین با او باشد نه، بلکه امروز مصداقش یک چیز دیگر شده است. آن زمان هر چه جلسات امام حسین(ع) شما پرشورتر بود، عملیات ها قوی تر، موفق تر و با شور و انگیزه بیشتری انجام می شد. ولی الان ما اگر هفته دفاع مقدس را با تشریفات کامل برگزار می کنیم، واقعا مبارزه با فقر و فساد و تبعیض اوج می گیرد؟ نه!

    چون نسبتی بین این دو برقرار نیست. عده ای آمدند نسبت بین این دو تا را قیچی کردند.

    یک وقت است ما شهدا را یاد می کنیم به عنوان مقدمه ای برای عمل به الگوهای زندگی که از آنها می گیریم؛ یک وقت هست نه! ما یاد را به جای اینکه مقدمه عمل کنیم، جانشین عمل می کنیم.

    در صورتی که آنها همه اش مقدمه است برای اینکه عمل بشود به راه شهدا.خود رزمنده وقتی می خواهد خاطره بگوید فکر می کند که فقط راجع به نماز شب شهدا باید خاطره بگوید.نباید بگوید فلان جا درگیر شد با فلان رئیس اداره. بعد هم اخراجش کردند.بعد رفت جبهه شهید شد.اینها را نباید گت.درگیری ها و مراقبت ها و دقت هایی را که درباره بیت المال داشتند نباید گفت. ما هی باید بگوییم همه شهدای ما شش ماه قبل تولدشان مادرش خواب دیده بود اولیای خدا گفته اند که ایشان به دنیا خواهد آمد؛مثل یک موجود عجیب و غریب استثنایی و شگفت انگیز. اینها آدم های نظر کرده بودند! یعنی آقا دنبال این نباشید راه شهدا را بروید. شهدا آدم هایی هستند که خود خدا اینها را انتخاب کرد و رفتند. اینها الگو نیستند. خدای نکرده اینها را به عنوان الگو در جامعه معرفی نکنید!خیلی خطرناک می شود اوضاع جامعه! اینها کسانی بودند که از شش ماه مانده به تولدشان معلوم بود چه جورآدم هایی اند. بعد هم وقتی به دنیا آمدند، از شش سالگی نماز می خواندند. صرفا به دنبال معنویت بودند و هیچ کاری به جامعه نداشتند. بعد هم رفتند شهید شدند و به لقاالله پیوستند. الان هم دارند در بهشت صفا می کنند. این نوع روایت یعنی چه؟ یعنی شهدا قابلیت الگو برداری در جامعه را ندارند؛ در حالی که شهدا از توی همین کوچه بازارها، از همین نیمکت های مدرسه ما بلند شدند رفتند. همین جا شاگرد نانوایی بود. معلم مدرسه بود.کاسب بود.دانشجو بود.می دیدیمش…وارد سلوک شد. این آدم تلاش کرد.خودسازی کرد.رشد کرد.رشدش را می دیدیم.باید تصویر واقعی شهدا را ارائه کرد.

    وحید جلیلی

    برگرفته از کتاب شهدا برای چه افقی جنگیدند


    نوشته شده توسط:خط شکن - 962 مطلب
    پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
    بازدید: ۲۹
    برچسب ها:
    دیدگاه ها

    *

    code