وقتی خدا لطف می کند

دسته: خاطرات
جمعه - ۲۰ بهمن ۱۳۹۶

تقریبا بعدازظهر عملیات بود من تنها رفته بودم کنار اروند و آنجا با ساعت ،زمان جزر ومد را مشخص می کردم.یک ساعت کنار آب گشتم.یک لحظه متوجه سر و صدایی شدم.دقت کردم چیز سیاهی کنار خود سد ایران دیدم.تقریبا ۱۵ نفر با فاصله یک سیاهی دیدم.نزدیکی های ظهر بود چون اسلحه نداشتم و احتمال هم نمی دادم شک کردم دقت که کردم دیدم از نیروهای دشمن است…و احتمال اینکه دشمن سوء استفاده کند و ضربه وارد کند زیاد بود،بلافاصله دویدم و از نزدیک ترین جا اسلحه برداشتم  و هم آقای تفویضی را آوردم تنها فردی که به و دسترسی داشتم ایشان بود؛ با هم آمدیم آنجا دوباره همان صحنه را دیدم  نیروهای اطلاعات غواصی  دشمن آمده ومی خواسته از آنجا وارد شده و بیاید برای شناساییی.۲ نفر برای شناسایی آمده بودند بلافاصله که ما را دیدند من ایست دادم و یکی سریعا داخل آب شیرجه زد و یکی هم داخل آب نشسته بود و رفتند از آن طرف بیرون آمدند کپسول داشتند و از زیر آب می رفتند.این هم مسئله بسیار مهم از نظر من بود  اول اینکه من کنار سد کاری نداشتم و فکر کنم کار خدا بود که مرا آنجا کشانده بود ،در ثانی کافی بود آن ها ۱۰۰ متر داخل بیایند تمامی مسائل لو می رفت  و راحت می آمدند چون منطقه کاملاً پوشیده بود بین نخلستان ها ،نیزارها و لطف خدا بود که مرا کشید و برد دقیقاً به جایی که آن ها بیرون آمده بودند.لطف خدا بود که  مرا به آنجا هدایت کرد و باعث شد که آنها ناموفق بمانند.در صورتی ک اگر ۵۰ متر بالا می آمدند تمامی مسائل لو می رفت و کلیه وسایل آنجا را می دیدند و فیلمبرداری می کردند ولی هیچ چیز ندیدند و دست خالی برگشتند.

راوی:سردار اوصانلو(قبل از عملیات والفجر۸)

 


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
دیدگاه ها
skrj این نظر توسط مدیر ارسال شده است. شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۶ - ۳:۱۸ ب٫ظ پاسخ به دیدگاه

خیلی خوب بود.واقعا لذت بردم