نیروهای زنجان در عملیات بدر

دسته: تازه ترین , خاطرات
دوشنبه - ۲۱ اسفند ۱۳۹۷

شرح عملیات بدر و نقش نیروهای زنجان

پس از عملیات خیبر در اسفند ماه سال ۱۳۶۲ که به آزاد سازی جزیرۀ مجنون انجامید منطقۀ هور برای عراق به صورت یکی از نقاط حساس جبهه های جنگ در آمد و دشمن در این منطقه به ایجاد دیوارۀ دفاعی و تعداد زیادی پاسگاه پرداخت و سنگرهای کمین بسیار ساخت و مقابل آبراه ها سیم های خاردار و نبشی های آهنی زیر آبی و روی آبی کار گذاشت و تعداد زیادی بشکه های آتش زا در نیزارها و گذرگاه ها قرار داد. به این وسیله هورالهویزه مملو از موانع آتشین می شود. عراق با تکمیل این خط پدافندی و دژهای دفاعی خود آن را به خط دفاعی بارلو تشبیه کرد. روسیه در جنگ جهانی دوم دژ مستحکمی در مقابل ارتش آلمان برای جلوگیری از نفوذ به سمت مسکو درست کرد که به آن دژ بارلو نام نهاد.

***
رزمندگان ایران متشکل از سپاه و ارتش تحت فرماندهی قرارگاه خاتم الانبیا (ص) سوار بر قایق بلم کیلومتر ها راه را پشت سر گذاشتند و پس از عبور از تله های انفجاری ، موانع ایذایی، و بسیاری از موانع دیگر از سه محور به دشمن هجوم آوردند. سنگرهای کمین و خطوط مقدم دشمن به شدت غافلگیر شدند و قوای ایران آنان را محاصره و پس از انهدام به عمق خطوط آنان نفوذ کردند.

در عملیات بدر حملات موثری علیه نظمیان عراقی انجام می شود به حدی که ادوات زرهی انباشته در منطقه منهدم می شود . با پیاده شدن رزمندگان در شرق دجله و قدرت نمایی آنها ، شمار دیگری از بعثیان کشته و زخمی می شوند وبا خیز عالی نیروهای ایرانی شرق دجله و مقر فرماندهی و جاده خندق با حمایت کامل نیروهای هوایی و هوا نیروز به تصرف در می آید.

عملیات بدر یک سال بعد از عملیات خیبر در همان منطقه با اهداف دستیابی و تسلط بر جده العماره – بصره و شرق رود خانه دجله به اجرا در آمد. نیروهای عمل کننده عبارت بودند از حدود ۸۰ گردان سپاه و ۳۵ گردان ارتش که تحت فرماندهی ۳ قرارگاه عملیاتی ؛ کربلا ، نجف و نور در ساعت ۱۹ اسفند ۱۳۶۳ با رمز مبارک ” یا فاطمه الزهرا(س) ” وارد عمل شدند.

دشمن بعثی با حدود ۱۲۰ گردان با نیروهای ایرانی درگیر شدند. پس از ۶ روز نبرد و به رغم پیشروی های اولیه حدود ۵۰۰ کیلو متر مربع از منطقه هور در تصرف رزمندگان ایران باقی ماند. ((گردان های زنجان که قبلاً در لشکر ۱۷ علی بن ابیطالب حضور داشتند به لشکر ۳۱ عاشورا انتقال یافته بودند و ۳ گردان؛ گردان های امام سجاد ( به فرماندهی شهید احدی) ، گردان حر ( به فرماندهی حاج رسول وزیری ) . گردان ولی عصر ( علی اصغر ) ( به فرماندهی تقیلو) و شهید محمد ناصر اشتری ( فرمانده تیپ دوم لشکر عاشورا) به صورت سازمان یافته و تعدادی هم از رزمندگان زنجان در گردان های پشتیبان رزم و واحدهای لشکر ۳۱ عاشورا سازماندهی و مشغول خدمت شدند.)) در

عملیات بدر منطقۀ هورالظعیم آزاد شد.

با تسلط بر شرق دجله تعدادی از لشگرها از جمله لشکر ۳۱ عاشورا به فرماندهی شهید مهدی با کری ، به سمت غرب دجله یورش بردند. در حالیکه تهاجمات شیمیایی عراقی ها مرتباً ادامه داشت. قوای اسلام زیر بمباران های شدید شیمیایی مقاومت می کردند. در این هنگام که صدام خود را از مقابله با ایران عاجز می دید، طی نامه ای توسط طارق عزیز، از شورای امنیت ملتمسانه در خواست آتش بس کرد . او وعده داد که به مقرات بین المللی احترام می گذارد . سرانجام عملیات بدر پس از یک هفته نبرد سنگین و فراموش نشدنی با تثبیت موضع ایران در شرق دجله خاتمه یافت و همچون عملیات خیبر ادارۀ آهنین و توانایی عظیم ایران را به عرصۀ ظهور نشاند. در این عملیات حماسه آفرینان قوای ایران موفق می شوند دژ معروف به بارلو را در هم شکنند. دلاوری های رزمنده های ایران در این عملیات و شهدای بزرگ آن هرگز از خاطرها محو نمی شود.

محمد تقی اوصانلو (جانشین فرمانده گردان در عمیات بدر

قبل از عملیات بدر نیروهای زنجان در جزیرۀ مجنون یک خط تحویل گرفته بودند . عراق می خواست جزایر را از دست ما بگیرد و هر چه پاتک می زد امکان پذیر نبود و در نهایت به مناطق خاکی آب باز کرد ، می خواست از این طریق مناطق را از ما بگیرد که نهایتاً موفق نشد. از اوایل آزاد سازی جزایر تا عملیات بدر نیروهای زنجان در جزیرۀ بودند و نقش اساسی داشتند. مهمات را به داخل قایق بردیم . من و آقای مصطفی مولوی که آن زمان جانشین لشکر بودند، با هم در قایق نشستیم تا حرکت کنیم . قایق را کنار اسکله با طناب بسته بودند، و قتی طناب را باز کردند ما به داخل آب فرو رفتیم چون قایق را با طناب بسته بودند مشخص نبود که وزنش خیلی سنگینی شده است . ما هر دو زیر آب رفتیم و من هرچه تلاش کردم نتوانستم بالا بیایم . آقای مولوی و چند نفری که بودند از آب درآمدند اما من هرچه می کردم نمی تواستم بیرون بیایم . با دست پایم را لمس کردم و متوجه شدم که شلنگ قایق به پایم گیر کرده و از طرفی هم بادگیر پوشیده بودم و داخل آن پر آب شده بود به زور شلنگ را از پایم جدا کردم و سرم را بیرون آب آوردم که دیدم شهید باکری می خواهد داخل آب بپرد و مرا نجات دهد خلاصه به هر زحمتی بود از آب بیرون آمدم و لباس هایمان را تعویض کرده و دوباره به راه افتادیم و آن منطقه را دوباره گرفتیم.

بدر ادامۀ خیبر بود از همان جا شناسایی ها، آماده سازی عملیات بدر و مشخص شدن مناطق شروع شد. ما آرام آرام خط را تحویل دادیم و برای آماده سازی گردان ها اقدام کردیم تا نیرو ها را برای عملیات بدر آماده کنیم در عملیات بدر قرار بود دجله و فرات کامل آزاد شود و جادۀ بصره – بغداد کلاً قطع شود و آبگرفتگی هورالعظیم به هور الهمار وصل شود که کامل جنوب عراق با پایتخت عراق قطع شود. این جا هم برای عراق ارزشمند بود هم برای ما کار ارزشمندی بود در اصل بیش از ۶۰ درصد نیروهای عراق هم محاصره می شدند در کل کار سنگینی بود.

پیچیدگی و سختی عملیات بدر از ابتدا مشخص بود . مشخص بود که دشمن دست از پاتک های خود بر نخواهد داشت . عبور از آب هم مشکل بود، در مسیرهای طولانی باید از آبگرفتگی عبور می کردیم ، بالای ۲۵ کیلومتر آب باید طی می کردیم، کمین ها جلو بودند که آنها را باید قبلاً می زدیم که شهید گلزاری ( روحشان شاد باد) از نیروهای زنجان و شهید فرخ نیا و.. با گردان غواصی آماده شدند که کمین ها را بزنند . به صورت پراکنده جلوی دژ مرزی عراق کمین هایی بود . یک سری نیروها قرار بود به صورت هلی بورن شوند به آن طرف با هلی کوپترها روی جاده آسفالته . که ما هم جزو آن افراد بودیم که باید با هلی کوپتر هلی بورن می شدیم و پشت عراق به جادۀ بصره – بغداد می رفتیم .. و یک سری از نیروها هم قرار بود از دژ بیایند. پاتکی که قبل از عملیات بدر زدند منجر به این شد که قسمت محدودی از جزایر جنوبی حدود ۲۰۰ متر به دست دشمن افتاد . قرار بر آن شد که ما برویم و دوباره آنجا را تصرف کنیم . البته لازم به یاد آوری است که قرار شد که قسمتی از این خطها را به ارتش عراق تحویل دهیم و خود برای عملیات بدر آماده شویم ولی من با خود گفتم اگر ما اینجا را تحویل دهیم گمان نمی کنم آنها اینجا بتوانند بماند اما چاره ای نبود، به نیروهای عراقی تحویل دادیم و قرار بر این شد که فردای آن روز دوباره برویم و از عراق تحویل بگیریم .

***
به محض اینکه شناسایی ها صورت گرفت و عملیات شروع شد، هراسان به منطقه آمد و با تمام وجود برای دفاع به میدان آمد با همه این مسائل تا صبح دجله آزاد شد. ما که قرار بود تا نزدیکی صبح هلی بورن می شدیم ، امکان پذیر نشد . قرار بود از دجله عبور شود و شهر حریبه آزاد شود که هر چه نیروها تا صبح تلاش کردند هریبه آزاد نشد قرار بود از دجله عبور عبور شود و شهر حریبه آزاد شود که هر چه نیروها تا صبح تلاش کردند هریبه آزاد نشد صبح که آفتاب طلوع کرد هواپیما های عراق به منطقه حمله کردند. آن شب هم عملیات به سمت کانال سوییب ادامه پیدا کرد . از جمله یگان هایی که به سمت کانال سوییب رفتند گردان علی اصغر به فرماندهی آقای تقیلو و گردان حر به فرماندهی آقای وزیری بود آقا مهدی به من گفتند که شما اگر می شناسید پیشاپیش این ها حرکت کنید و بروید . دوگردان از گردان های زنجان بود که آن شب وارد عمل شدند و در اصل تا آخرین نقطه و بخصوص گردان علی اصغر بسیار موفقیت آمیز در کنار خط مرزی به پیش رفتند.

یکی از گردان هایی که به شدت آسیب دید، گردان ما بود که کنار هلی کوپترها بود. تقریباً نزدیک به هشت فروند هواپیمای شکاری عراق حمله کرد و در اصل گردان حضرت ابوالفضل نزدیک ۶۰ تا ۷۰ در صد ضربه دید.ما تعدادی ازنیرو هایمان را به لشکر ۲۸ کردستان ارتش امانت داده بودیم . بلافاصله رفتیم و آن نیروها را تقاضا کردیم و گفتیم که خودتان هم به پشتیبانی باید بیایید خلاصه موافقت نکردند که خودشان بیایند ما فقط گروهان خودمان را گرفتیم . من تا صبح گروهان را همراه با نیروهایی که مانده بودند به آن طرف منتقل کردم. شهید باکری را دیدم به من نگاه کرد. من خود نمی دانستم ، اما سر تا پا خون بودم. به من گفت: ” تو با من بیا و گرو هان را به اصغر قصاب (که فرمانده گردان امام سجاد بود) تحویل بده .” خاطره ای که دارم از عملیات بدر است. قبل از اینکه خط بشکند تقریبا ۲۰۰ متر مانده بود که به دشمن برسیم. می خواهم مقاومت و ایثار یک بسیجی را عنوان کنم و واقعاً زیان از بیان قاصر است . گلوله ای به قلب یکی از بسیجی ها اصابت کرد . اما هنوز تفنگش در دستش بود وشلیک می کرد. آرام آرام زانو های خود را به زمین رساند و باز مقاومت کرد و تفنگ را در دست نگه داشت و شلیک کرد ، سعی می کرد روی زمین نیفتد . تا آخرین لحظه ای که جان در بدن داشت تیر اندازی می کرد و احساس می کردم با این کار خود می خواهد بگوید، که من از این دنیا سیر شده ام و این گلوله ها آخرین ماده ه ایی است که از این دنیا در دست دارم را می خواهم نثار دشمن کنم و واقعیت و حق و روح اهورایی را از دست دشمن بگیرم و کنار خدا حضور یابم، این یک انسان مثل قاسم است که شهادت را از عسل شیرین تر می داند و کشته شدن در راه حق را افتخار می داند.

از راست سرداران شهید حاج میرزاعلی رستمخانی و محمود بیاتی

نزدیک ظهر دیدم شهید رستم خانی کنار دجله نشسته ، با هم آنجا وضو گرفتیم و نماز خواندیم . بعد شهید رستم خانی گفت: به توجیه حریبه برویم . با هم رفتیم آن طرف دجله و بعد از اینکه شهید رستم خانی کامل توجیه کردند ، آقا مهدی ما را خواستند و گفتند: ” سریع برگردید.” شب هم دوباره توجیه شدیم. بین دجله و دژ مرزی ارتش توپخانۀ عراق بود .آقا مهدی توجیه می کرد که به چه شکلی باید برویم. ما روی تخت های سربازی نشسته بودیم و وسط تخت هم یک فانوس گذاشته بودیم. من یک لحظه خوابم برده بود ، آقا مهدی گفت:” خوب توجیه شدید؟” من سریع بلند شدم و گفتم : “بله .” خندید و گفت: ” تو بهتر از همه توجیه شده ای .” وقتی می خواستیم سوار قایق شویم هوا داشت غروب می کرد. اول باید یک منطقه ای را که آب بود رد می کردیم و به یک آبراه وارد می شدیم . که تا پد ۵ با قایق ۴۵ دقیقه راه بود . بچه ها اول راه را اشتباه رفتند ، به آبراه نرسیدیم ، پروانه قایق گیر می کرد و قایق را متوقف می کردیم و پروانه را رها می کردیم و دوباره راه می افتادیم. می توان گفت در نیزارها گم شده بودیم . تا اینکه به جایی رسیدیم که دیدیم عراق رسام میزند تقریباً حالت دیوار بود . از آنجایی که لشکر عاشورا عقب نشینی کرده بود و یگان های دیگر به عقب برگشته بودند، عراقی ها خوشحال بودند. شب ما از آنجا برگشتیم. بنزین قایق ما تمام شد و شب حدود ساعت ۱۲ در وسط آب ماندیم .گاهی از دور صدای قایقی می آمد و بعد قطع می شد. ناگهان یک قایق دیدیم که به سمت ما می آید . به بچه ها گفتند : ” هنوز تیراندازی نکنید تا ببینیم اینها چه کسانی هستند. گشتی های عراقی هستند، یا از نیروهای خودمان .” قایق با فاصله از ما ایستاد و متوجه شدیم که ترکی صحبت می کنند و یکی از آنها می گفت:” من که به شما گفتم مسیر اینجا نیست و باید از آن طرف می رفتیم ، ” دیدیم از نیروهای زنجان هستند، صدایشان کردیم . از آنها پرسیدیم :” شما اینجا چه می کنید ؟ گفتند : گم شده ایم.” گفتیم:” به ما کمی بنزین دهید ما راه را بلدیم . ” بالاخره بنزین گرفتیم و به راه افتادیم و پد ۵ را پیدا کردیم . راهی که ۴۵ دقیقه بود ما در عرض ۹ ساعت طی کرده بودیم . غروب ۶ حرکت کردیم بودیم و نیمه شب ۳ به پد ۵ رسیدیم.

شهید رستم خانی در کنار جادۀ بصره به بغداد به شهادت رسید و جنازه اش هم آنجا ماند که بعدها در قضیۀ تفحص جنازه اش را آوردند. برای زنجان یکی از داغدارترین عملیات ها عملیات بدر بود، البته در خیبر هم ضربات سنگینی خورده بودیم اما مانند بدر نبود. در بدر شهید رستم خانی ، شهید احدی، شهید اشتری، که از استوانه های عملیات بودند را از دست دادیم. از طرفی هم شهادت آقا مهدی بسیار شکننده بود و باعث شد که دستور عقب گرد داده شد.

از نیروهای زنجان حمید احدی ( فرمانده گردان امام سجاد) شهید رستم خانی ، شهید اشتری، در آخر هم آقا مهدی شهید شدند و یعنی لشکر عاشورا آن استخوان بندی اصلی را از دست داد، که یکی از مشکلات اساسی عملیات شهادت این عزیزان بود که پیش آمد. جزایر تا آخر جنگ حفظ شد و به هیچ وجه دشمن جزایر را نتوانست بگیرد. ولی کماکان از جاده های ارتباطی به صورت تاکتیکی استفاده می کرد. عملیات بدر باعث شد که دشمن محک بسیار بزرگی از ایران داشته باشد، چون فکر نمی کرد که نیرو های اسلام تا این حد جسور باشند که بتوانند چنین عملیات پیچیده ای را انجام دهند. شاید هم برای کشورهای دیگر و حتی آمریکایی ها هم این کار سنگین بود .

چون می دانستند که اگر این کار عملی شود، دیگر ادامه کار برای عراق امکان پذیر نیست. تصرف نظامی عراق توسط ایران برای آمریکایی ها بسیار سنگین بود. آن تصرف با تصرف آمریکایی ها که به عراق آمده و آنجا را گرفتند، زمین تا آسمان فرق داشت. یک عملیاتی که آمریکا با انگلستان و هلند و … دست به دست هم داده بودند و آمدند و عراق را تصرف کردند و از طرفی هم هماهنگی هایی که با یک سری عوامل نفوذی انجام شده بود ، به فرماندهان داخلی ارتش عراق قول هایی داده بودند و در کل همۀ دنیا دست به یکی شدند و عراق را تصرف و از طرفی با خود صدام هم هما هنگ بودند.

مشکل اصلی همین بود که با صدام هماهنگ بودند. بطوری که قبل از اینکه آمریکایی ها به عراق بیاورید، اکثر امکاناتش را غیر عملیاتی کرده بود، تانک ها، هلی کوپترها و هواپیما ها را غیر عملیاتی کرده بود و گویی اصلاً جنگی نخواهد شد. می گفت :” من می خواهم این امکانات را برای بعد نگه دارم.” برای کی نگه می داشت؛ خدا می داند و این نشانگر این بود که هماهنگی لازم با صدام صورت گرفته بود.

همه این ها هم فقط برای نشان دادن به مردم بود. ولی روی هم رفته آن تصرف نظامی که ایران می خواست روی عراق داشته باشد ، برای آمریکایی ها خیلی سنگین بود ، اگر چنانچه ما عراق را به صورت نظامی تصرف می کردیم، دنیا نمی توانست در برابر ایران بایستد .که قطعاً در عملیات بدر این تصرف تحقق پیدا می کرد، یعنی اگر عملیات بدر با موفقیت کامل مواجه می شد ، ۶۰ درصد نیروهای اصلی عراق ، لشکرهای عراق محاصره می شدند و چون با تمام وجود آنجا پاتک می زدند قسمت اعظیمی از نیروهای شمال و پایتخت عراق صدمه می دید. و در نتیجه یک مشکل اساسی برای دنیا و به خصوص آمریکا ایجاد می شد نه برای عراق. اما جمهوری اسلامی هم نخواست که بیش از این نیروهای کلیدی خود را از دست بدهد و عقب روی را به صلاح دانستند. در این عملیات غیر از شهید اشتری رستم خانی و احدی ، گردان های زنجان شهدای ارزشمند و بنامی تقدیم نظام مقدس جمهوری اسلامی کرد. همه مدیون شهدا هستیم، مخصوصاً شهدای بنام که واقعاً در طول خدمتشان و در طول انقلاب یک لحظه آرام و قرار نداشتند و بر روحشان درود فرستیم و همیشه خود را مدیون اینها بدانیم که قطعاً زنجان که الان زنده است و ما با سربلندی می گوییم رزمندگان زنجان، با همین شهدا است که شناخته شده است .

 


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس