نوروز در اسارت

دسته: خاطرات
دوشنبه - ۲۸ اسفند ۱۳۹۶

با فرارسیدن عید نوروز، اسرا هم همدوش ملت ایران در اسارتگاه دشمن، به نحوی خوشحالی خود را ابراز می کردند. چند روز مانده به عید هر کس مشغول کاری بود. دو سه نفر مسئول جمع آوری و نصب کردن پتوهای رنگی به دور تا دور آسایشگاه و یکی دو نفر خطاط، با خطی درشت به وسیله قالب صابون اشعار و جملاتی زیبا درباره نوروز روی پتوها می نوشتند که دور تا دور آسایشگاه با پتوهای رنگی تزیین می شد.

دو سه نفر مسئول جمع آوری عکس های دیدنی و زیبا و دوست داشتنی کودکان خردسال می شدند و در یکی از آسایشگاه ها نمایشگاه عکس درست می کردند و همه اردوگاه برای دیدن عکس ها می آمدند. و مجذوب این نمایشگاه دیدنی می شدند.
افرادی که درکار تئاتر تبحر داشتند در تدارک تئاتر کمدی و شاد بودند که البته این کار دور از چشم عراقی ها و با تدابیر ویژه ای صورت می گرفت. نظافت کلی اردوگاه و آسایشگاه با شور و شوق فراوانی انجام می شد. چند نفر مشغول آرد کردن خمیرهای خشکیده نان با دست و به وسیله پارچه، قیفی درست کرده و با یک چراغ والور خوراک پزی زولبیا درست می کردند. عده ای خوش ذوق به یاد سفره هفت سین به دنبال سین های سفره بودند مثلاً سنگ های تزئینی که با زحمت فراوان به دست اسرا ساخته شده بود یا مقداری سبزی که کاشته بودند یا تکه ای سیم خاردار، سمون (نان) و…
ارشد آسایشگاه با هماهنگی ارشد ایرانی اردوگاه و فرمانده عراقی در تدارک دید و بازدید اسرا با بندهای دیگر بودند که این عمل در سال فقط یک بار آن هم در عید نوروز انجام می گرفت.
در اولین روز سال نو، طبق برنامه ریزی ارشدها دید و بازدید از یک آسایشگاه شروع می شد و دیگر اسرا هم در آسایشگاه ها یا در محوطه به صف می ایستادند و همدیگر را با گرمی در آغوش گرفته و به همدیگر تبریک می گفتند و در همین حین یکی از روحانیون یا ریش سفیدان اردوگاه دقایقی برای بچه ها صحبت می کردند و ضمن دعا برای سلامتی و طول عمر حضرت امام (ره) و خدمتگزاران به نظام مقدس انقلاب اسلامی ایران و دعا برای پیروزی رزمندگان اسلام و همچنین یاد و خاطره شهدای گرانقدر جنگ تحمیلی و شهدای آزاده را گرامی می داشتند.
عراقی ها هر سال روز عید نوروز در صف آمار ضمن عرض تبریک می گفتند ان شاء الله عید سال آینده در ایران کنار خانواده تان باشید و چون این جمله هر سال تکرار می شد به محض سخن گفتن آنان بچه ها پیش دستی کرده و این جمله را می گفتند و کل آسایشگاه را خنده فرا می گرفت و عراقی ها هم با صحبت نیمه کاره و لبخند آسایشگاه را ترک می کردند و عده ای از سربازان عراقی هم جهت مزاح می گفتند عیدکم سعیدا، ایران رفتن بعیدا.

(آزاده احمد علی قورچی)


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس