مدرسه عشق

دسته: متن ادبی
جمعه - ۶ بهمن ۱۳۹۶

از مدرسه عشق می‌آید، از سرزمین حماسه و عرفان
بر دوش سبویی دارد که پر از اشک‌های فراق است
وضویش را در باتلاق های هورالهویزه گرفته و نمازهایش را در لابلای نیزارهای جزیره ی مجنون در زیر آتش خمپاره ها و گلوله ها اقامه کرده است.
و از نی‌زارهایش قلم‌هایی برای نوشتن ساخته است
او شاهد پرواز کبوتران سبک‌بالی بوده که در عملیات های بیت المقدس، رمضان، محرم، والفجر و بدر و نصر پرواز کرده‌اند؛ اما هرگز بازنگشته‌اند
و هنوز هم، چشم‌هایش در انتظار آمدن آن‌ها پلک می‌زند.
بر لباس‌هایش گرد و غبار جبهه نشسته
مشت هایش هنوز گره کرده است
و فریاد تکبیرش
به طراوت همین امروز است.
هم کلاسی هایی همچون شهیدان: میرزا علی رستمخانی، حمید احدی، محمدناصر اشتری و پرویز عطایی، مهدی باکری و مهدی زین الدین داشته است
دفترش را با مرکبی به رنگ خون نوشته
و لا بلای ورق‌های کتابش را با گلهای لاله علامت گذاشته است.
دروازه های خرمشهر، هنوز اولین فاتحان خود را می شناسد. کودکان شهر الزاهرای سوریه، وقتی صدای گام های او می شنوند، راحت به خواب فرو می روند و دخترکان، برای عروسک هایشان لالایی می خوانند.
او باور دارد که شهیدان
با چهارده نور آسمانی، در همه ی زمان‌ها و مکان ها، جاری خواهند بود.
از مدرسه عشق می‌آید؛ از سرزمین حماسه و عرفان
و به هر بهانه‌ای، به جویندگان راه آسمان، جرعه‌ای از سبوی عشق می‌نوشاند.
دشمنان و بداندیشان پژاک، از صدای سیلی او مدهوشند و سنگ دلان داعشی از شنیدن نامش دشنه هایشان را پنهان می کنند.
او گوش به فرمان سیدی از کاروان نور است و دست های عطوفت او همواره بر شانه های خود احساس می کند.
کارهای زیادی باقی مانده است که همت او را می طلبد. تیرهای زهر آگین زیادی به سوی انقلاب نشانه رفته است که او باید آن ها را بشکند.
بر دوش سبویی دارد که پر از اشک‌های فراق است
و هنوز هم چشم‌هایش، در انتظار بازگشت پرندگان پلک می‌زند.

پی نوشت:نوشته برادر مسعود بابازاده تقدیمی به سردار حاج محمد اوصانلو فرمانده قرارگاه حمزه سیدالشهدا(ع)


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس