ماه غریبستان علی(ع)

دسته: متن ادبی
بدون دیدگاه
یکشنبه - ۱۳ خرداد ۱۳۹۷

مردی بود از قبیله آفتاب با دلی به وسعت‏ بی‏کرانه‏ ها
او را نه زمانه می‏ شناختش، نه زمانیان
اندیشناک بود بر «قوم خویش‏» و بر «ابنای روزگار» و بیمناک بر هوس هایی که چشم های بصیرت را به یغما برده بود
به قدری که بر سرگذشت پیشینیان آگاه بود، بر سرنوشت آیندگان نیز اندیشه می‏کرد…
چه شامگاهان که سر بر بالین آسایش نمی‏ نهاد مگر با قیام و قعود عارفانه‏ اش
و چه صبحگاهان که برنمی‏ خاست جز با کمر بستن به خدمت خلق
به که می‏ مانست که کسی را با وی مانندی نبود و که چون او می ‏دانست که دانای اسرار مگو او بود.
در شجاعتش همه دانند که«اسد بیشه فتوت‏» بود و بر عدالتش همه معترف، تا بدانجا که «شهید عدالت‏» نام‏ گرفت.
هیچ کس، چون او آن مقام نیافت، کعبه به یمن قدمش چاک می‏زند و مسجد به خونش، غسل طهارت می‏کند
کدام مرشد و مرادی توانی یافت چون محمد که در لیله‏ المبیت پیشمرگی او کند و کدام همسری توانی جست جز فاطمه که کوثر در شان اوست.
در نبرد هماوردی نداشت و در دوستی، نظیری نه!
روح بی‏ قرارش جز درگاه نیایش، قرار نمی‏ یافت، لطایف حکمی و آیات قرآنی حد کلام او بود
و عمل به احکام آن،مرام او…

درس آموخته مکتب وحی بود و شکوه دین، جلوه ‏ای از شگفتی‏ های او. به برق نگاهی، رعدی در دلها برمی‏ فروخت و به اشاره سرانگشتی، مس وجود، طلای حقیقتمی‏ شد و …

اما آیا از غربت این اول مظلوم عالم همه شنیده‏ ای
از نجوای شبانه ‏اش با چاه
از گریه‏ های غریبانه‏ اش در نماز
از شکیبایی ۲۵ سال، سکوت و خانه‏ نشینی
از تازیانه ‏های ناجوانمردانه ‏ای که بر پیکر فاطمه ‏اش زدند
از طعنه ‏ها و سبک‏ سری‏ هایی که چون گرز گران بر سرش می‏کوفتند. و بیش از همه…
تنهایی غریبانه علی
آن هم بعد از عروج مردی که وجودش از او هست ‏یافت و مرگ بانویی که هماره یکتا انیس و مونس او بود
دیگر برای علی جز اندوه و تنهایی و غریبی چیزی نمانده است;
دیگر کسی را هماورد و همتای او نیست.
او در این عالم تنها بود، مظلوم زیست و مظلومانه نیز زندگی را بدرود گفت


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۵۰