عشق حیران

    دسته: اشعار
    بدون دیدگاه
    دوشنبه - ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۸

     مطلع شعر من از عشق تو حیران شده است
    بیت در بیت دلم بی سر و سامان شده است
    عالم پیر دگر باره چه در بر دارد
    گوئیا شور جوانیست که در سر دارد
    لحظه آمدنش غصه نهان خواهد شد
    “عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد”
    وخدا خواست که یک برگ دگر رو بکند
    جهت قبله نما روی به آن سو بکند
    مژده آمدنش تا به پیمبر دادند
    همه ذرات جهان در تب و تاب افتادند
    نور خورشید ز دامان قمر می آید
    چقدر طفل به مادر به پدر می آید
    چهره اش ، ناز نگاهش به پیمبر رفته
    کرم و عاطفه اش نیز به مادر رفته
    این پسر کیست چنین جلوه محشر دارد
    از همین کودکی اش هیبت حیدر دارد
    ماه مهمانی حق نیز به مهمانی اوست
    امشب افطار علی بوسه به پیشانی اوست
    و در آن لحظه که این کودک شیرین آمد
    شک ندارم که خدا نیز به تحسین آمد
    تا در آئینه ی او حُسن خدا را دیدند
    نام او را ز سماوات حَسن نامیدند
    بر لبان علی و فاطمه لبخندآمد
    کوچه امشب به تماشای حسن بند آمد
    و خداوند روی سر در افلاک نوشت
    هست او سید و آقای جوانان بهشت
    دشمنش خوار و ذلیل است مریض است مریض
    پسر حیدر و زهراست عزیز است عزیز
    در شجاعت که شده فاتح پیکار جمل
    و شهادت شده در کام پسرهاش عسل
    مادرش نام مرا سائل این خانه نوشت
    روزی شعر مرا نیز کریمانه نوشت
    پدرش گفت بیاییم و گدایش باشیم
    کاش امشب همه مشمول دعایش باشیم
    دلخوش از مستحبی هستم و شد ورد لبم
    چون که واجب شده پاسخ بدهی مستحبم
    با لب روزه تو را می دهم ای یار سلام
    که کریمانه بگویی به من زار سلام
    سائل خانه ات از حد و عدد بیرون است
    آسمان نیز به درگاه شما مدیون است
    نظری کن که در این ماه مسلمان بشویم
    کاش بر سفره ی افطار تو مهمان بشویم
    جانم امام مجتبی (علیه السلام)

    مهدی چراغ زاده


    نوشته شده توسط:خط شکن - 962 مطلب
    پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
    بازدید: ۱۸
    برچسب ها:
    دیدگاه ها

    *

    code