شهید مجتبی نظری

دسته: شهدای دانشجو
چهارشنبه - ۷ اردیبهشت ۱۳۹۵

بسم‌ الله الرحمن‌ الرحیم‌
تا زنده‌ هستیم‌ نمی‌ گذاریم‌ ستمکاران‌ به‌ دولت‌ و فرماندهی‌ برسند، مگر اینکه‌ بعد از مرگ‌ سازمان‌ سلط‌نت‌ دیگران‌ باشد.ما زنده‌ به‌ آنیم‌ که‌ آرام‌ نگیریم‌موجیم‌ که‌ آسودگی‌ ما عدم‌ ماست‌اینجانب‌ مجتبی‌ نظ‌ری‌ بدینوسیله‌ وصیت‌ نامه‌ خود را اعلام‌ می‌ دارم‌.
پس‌ از عرض‌ سلام‌ به‌ حضور مبارک‌ امام‌ و امت‌ شهیدپرور ایران‌ اسلامی‌ و سلامی‌ بیکران‌ بر پدر و مادر عزیزم‌، امیدوارم‌ که‌ در سایه‌ خداوند تبارک‌ و تعالی‌ و به‌ یاری‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران‌ زندگی‌ را هرروز بهتراز روز قبل‌ بگذرانند. اینجانب‌ سلام‌ خود را به‌ تمام‌ معملمان‌ و دبیران‌ و تمامی‌ آنهایی‌ که‌ در یک‌ گوشه‌ از مملکت‌ به‌ خدمت‌ مشغولند، می‌ رسانم‌.

باری‌ اینجانب‌ سلام‌ خود را به‌ برادرانم‌ میرزا آقا، مهدی‌، محمود، احمد و خواهرانم‌ فریده‌ و فرخنده‌ و فاط‌مه‌ می‌ رسانم‌ و به‌ خدمت‌ خانم‌ فرشته‌، حمیدرضا، مسعود سلام‌ می‌ رسانم‌ و به‌ خدمت‌ آقای‌ احمد محمدی‌ سلام‌ می‌ رسانم‌. باری‌ سلام‌ خود را به‌ تمامی‌ دوستان‌ و آشنایان‌ و هم‌ محله‌ ها و همسنگرانی‌ که‌ مسجد این‌ خانه‌ خدا هستند می‌ رسانم‌ و بدینوسیله‌ اعلام‌ می‌ دارم‌ که‌: اگر خدا ما را به‌ عنوان‌ یک‌ هدیه‌ ناقابل‌ به‌ امام‌ و جمهوری‌ اسلامی‌ قبول‌ کند
و شهید شوم‌ و اینجانب‌ را در قبرستان‌ پایین‌ که‌ نزدیک‌ بسیج‌ می‌ باشد، دفن‌ کنند و زیاده‌ عرض‌ ندارم‌، بجز خواهان‌ سلامتی‌ شما عزیزان‌ و باری‌ پدر و مادرم‌ را به‌ خدای‌ بزرگ‌ می‌ سپارم‌. خداحافظ‌تان‌.
مجتبی‌ نظ‌ری‌ مورخه‌ ۱۷/۷/۶۲

 وصیتنامه‌ دوم
با نام‌ خداوند متعال‌، هستی‌ دهنده‌، آرام‌ کننده‌ قلوب‌، و آنکه‌ هست‌ و نیست‌ مان‌ از اوست‌، تا آنکه‌ در راه‌ حق‌ و حقیقت‌ جان‌ داد و آنکه‌ عشق‌ و زنده‌ گانش‌ را جان‌ می‌ ستاند.
تا زنده‌ هستیم‌، نمی‌ گذاریم‌ این‌ دولتمردان‌ و ستمکاران‌ به‌ جایی‌ برسند، مگر اینکه‌ پس‌ از مرگ‌ ما زمان‌ حکومت‌ دیگران‌ برسد.امام‌ حسین‌ (ع‌)
اینجانب‌ مجتبی‌ نظ‌ری‌، بدینوسیله‌ وصیت‌ نامه‌ خود را آغاز می‌ کنم‌ در صورتی‌ [که‌] امیدی‌ به‌ شهادت‌ ندارم‌ ولی‌ از آنجاییکه‌ در رحمت‌ خداوند به‌ روی‌ بندگان‌ گناهکارش‌ باز است‌ به‌ خود این‌ جرات‌ را می‌ دهم‌ که‌ وصیت‌ نامه‌ خود را به‌ رشته‌ [تحریر]بیاورم‌.
باری‌ پدر و مادر عزیزم‌، خداوند شما را اجری‌ بی‌ پایان‌ دهد که‌ چون‌ در راه‌ انقلاب‌ گام‌ برداشته‌ اید، پسران‌ خود را در راه‌ انقلاب‌ و اسلام‌ فدا می‌ کنید. بنده‌ خود را سرافکنده‌ [و] خجل‌ می‌ دانم‌ که‌ در مقابل‌ محبت های‌ شما عزیزان‌، نتوانستم‌ گام‌ کوچکی‌ بردارم‌.
باری‌ برادران‌ و خواهران‌ عزیز، امیدوارم‌ که‌ مرا حلال‌ کنید که‌ چون‌ گاها با شما تندی‌ نمودم‌ یا رفتاری‌ بد داشتم‌. و از قول‌ بنده‌ از تمامی‌ دوستان‌ و آشنایان‌ حلالی‌ بجویید که‌ دستم‌ از دنیا کوتاه‌ است‌.
باری‌ در خاتمه‌ به‌ دوستان‌ هم‌ محله‌ هایمان‌ یادآور می‌ شوم‌ که‌ ادامه‌ دهنده‌ راه‌ شهدا و پشتیبان‌ انقلاب‌ باشید و به‌ امام‌ عزیز وفادار باشید که‌ سخنان‌ گوهر بارش‌ نشانگر این‌ است‌ که‌ از سخنان‌ شخص‌ عادی‌ نیست‌ بلکه‌ به‌ او الهام‌ می‌ شود.
در خاتمه‌ ط‌ول‌ عمر برای‌ رهبر عزیز، سلامتی‌ برای‌ شما عزیزان‌ و با آرزوی‌ زیارت‌ کربلا و پیروزی‌ رزمندگان‌ عزیز.
در خاتمه‌ اگر شهادت‌ نصیب‌ بنده‌ گناهکار شد، ساعت‌ مچی‌ خودم‌ را به‌ احمد می‌ بخشم‌ و تمام‌ وسایل‌ خود را در اختیار مادر عزیزم‌ می‌ گذارم‌.
نظ‌ری‌ (امضا) ۱۵/۹/۶۶

 

 


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس