شهید رضا سلیمانی

دسته: شهدای دانشجو
پنجشنبه - ۱۲ اسفند ۱۳۹۵

 

در تاریخ  28/6/1347 در شهر ابهر در خانواده ای مذهبی و فرهنگی بدنیا آمد . بعد از گذراندن دوران کودکی پا به مدرسه گذاشت و در دبستان ابن سینا تحصیلات ابتدایی را پشت سر نهاد ؛ سپس در مدرسه راهنمایی امیر کبیر و پس از آن در دبیرستان دکتر شریعتی به ادامه تحصیل پرداخت . در ایام تحصیل چندین بار بعنوان شاگرد اول و ممتاز از مدرسه و معلمین خود جایزه دریافت نمود و چون از نعمت صوت خوش برخوردار بود ضمن آموزش تجوید و قواعد قرائت و نیز احکام و اصول عقاید و حدیث ، در جلسات مذهبی در مسابقات مختلف قرآن شرکت کرده و چندین بار در مسابقات استانی مقام ممتازی را کسب نمود . او اهل مطالعه بود و مطالعه کتابهای مذهبی را دوست داشت ، نماز و روزه و دعاهای کمیل و توسل او ترک نمی شد ، شجاع – درسخوان – مهربان – دلسوز و خوش خلق بود و به مال دنیا ارزشی قائل نبود .  در سال ۱۳۶۲ اولین بار در جبهه جنگ شرکت کرد. بعد از آن فعالیتهای خود را در زمینه های فرهنگی و هنری از جمله فعال کردن انجمن اسلامی دبیرستان و اجرای تئاتر و سرود و مطالعات آثار شهید مطهری متمرکز نمود  و با فعالیت در پایگاه بسیج به گشت شبانه، آموزش قرآن ، راه اندازی حلقه های معرفتی و برپایی مر اسم دعای کمیل و توسل در مسجد باب الحوائج اهتمام ورزید و با بهره گیری از اساتید به تقویت مبانی اعتقادی و عرفانی پرداخت و وقتی که خود را آماده شرکت در کنکور و امتحانات سال چهارم دبیرستان می نمود ،احساس تکلیف کرد که باید بفرمان امام در جبهه حضور یابد ، بالاخره به آرزوی نهایی خود نائل و در تاریخ ۱۲/۲/۱۳۶۵ در جبهه فاودر ادامه عملیات والفجر ۸ به دیدار یار شتافت و پیکر مطهرش بعد از تشییع در گلزار شهدای ابهر بخاک سپرده شد و پدر ایشان بعد از شهادت فرزند، منزل خود را تبدیل به حسینیه شهید رضا سلیمانی می نمایند.

گوشه هایی  از مناجات شهید که بیانگر روح تشنه شهادتم و شوق وصال محبوبش است :

الهی! این از رحمت تو بدور است بنده ای تشنه را تشنه تر کنی

الهی! در بیابان دنیا بدنبال آب حیاتم تا روحم را با آن سیراب گرانم  جامه عشقت برایم گمشده ای است که دیوانه وار خود را به اینطرف و آنطرف میزنم تا آن را بیابم

الهی !میخواهم سبک شوم و سبکبالی باشم که از آنچه پوچ است چشم بپوشم و بر آنچه حق است پیوند عشق زنم که همه این ها بدون اذن تو و رضای تو میسر نیست،

الهی! سیمای دنیا پرستی برایم چونان کابوسی وحشتناک گشته است که می خواهد تورا از من بگیرد ولی ای خدا از تو می خواهم قلبم را آنچنان سیر تحول گردانی که فریب ظاهر دنیا را نخورم وبه وصالت برسم،

الهی! گویی دلم همچون پرنده ای بال شکسته است که آرزوی پرواز دارد پروردگارا اگر بدانم که تنها عبادت مرا به تو میرساند نیز شرط است و این رضایت ،تنها در سایه ای عبادت حاصل نمی شود بلکه عبادت با خلوص و خضوع تحمل ریاضت و صدق نیت و عمل به گفته های تو آن را ممکن  می سازد

الهی! دوست دارم  نقاب تن و روحم را بر کنم آنگونه باشم که پرده ای میان من و تو نباشد  می خواهم از آفتاب عشقت هاله ای از نور  را در دلم راه دهم و این دل مرده ام بسوی کعبه کوی تو کنم تا شاید بتو عاشق تر شوم،

الهی! آتشفشان وجودم تنها و تنها باد یاد صفت رحمانیت تو خاموش می شود پس ای خدای من می خواهم از من راضی باشی  و این دل شوریده حال را با آنچه که خود صلاح می دانی آرام بخشی مولای من از شراب وصلت مستم کن و با رساندن به مقام فنای در عشقت مستم کن و مرا  از درگاه لطفت مران و از رحمتت محروم وگردان

الهی! این سوز و گداز عبدی است سرا پا تقصیر که تنها آرزویش رسیدن به وصال توست و برای او آرزویی جز یافتن مغفرت و رضای تو نیست  و میلی جز پروانه به کویت نیست

الهی! این مرغ پر و بال شکسته را از قفس و بندگی شیطان رها کن و در هوای عشق و محبت به او اجازه پرواز ده تا بتواند به ثنا خوانی مشغول باشم.

نمونه ای از نقاشی هنرمند شهید رضا سلیمانی

 

 

 کارنامه شهید

 

بخش هایی از وصیت نامه

بسم الله الرحمن الرحیم

ان الله اشتری من المومنین انفسهم ………………..(سوره توبه آیه ۱۱۰)

البته خدا جان و مال اهل ایمان را به بهای بهشت خریداری کرده است؛ آنها در راه خدا جهاد می کنند که دشمنان دین را به قتل رسانند یا خود کشته  شوند، این وعده حقی است بر خدا (در تورات وانجیل وقرآن) .

 درود بر آنانکه به دنیا پرستی و آنچه که انسان را از خدا دور می گرداند پشت کرده اند و درود بر  مجاهدین واقعی یاران امام زمان (عج) آنان که چونان علی (ع) روز را به شب می رسانند و شب را به روز، همانند حسین (ع) بر مرگ سرخ لبخند عشق می زنند؛  عشق به حسین(ع) وحقیقت از قلب هر بسیجی زبانه می کشد ،هرکس تاب درک این عشق را نداشته باشد، دل کندن اواز این وابستگی ها سخت می شود . پیوند قلبی با خدا ، عشق به حسین وراه اورا به دنبال خواهد داشت و آنگاه هنگام سر دادن آهنگ وصال است که با آغوشی باز مرگ را پذیرا می شود. بنده ای بودم که در طول زیستنم آنچنان از فرمان خدایم فرمانبرداری نکردم و آنچنان که خدا می خواست نبودم ولی از آنجا که در رحمت خداوند به سوی هر گناهکار وامیدوار باز است من هم به رحمت او امیدوارم واز باب تذکر آنچه را که دلم می خواهدمی خواهم بنویسم اکنون که در میان صدای خمپاره و توپ های دشمن نشسته ام چیزی جز عشق را در میان  جوانان بسیجی نمی بینم و این نشانه ی اوج عرفان و عمل به احکام خداست ، چه صفایی دارد که انسان قدرتی در دست داشته باشد تا بتواند افسار شیطان را در دست گیرد و فقط مطیع فرمان خدا باشد و این در  سایه ای ترک معاصی و ایمان قلبی به خداست، الهی مرا همچون   بزرگانی کن که بجز تو کسی را ندیدند و بجز تو بر کسی دل نبستند امید دارم آنان که خود را به فراموشی سپرده اند و به ارزش والای انسانیت پی نبرده اند ناقوس بیداری شهدا را  بشنوند وخود را در برا بر جامعه مسئول بدانند.

 پدر و مادر قهرمانم ای بزرگوارانی که من همیشه به وجود شما  افتخار می کنم شما مصداق بزرگان اسلام هستید که از اول زندگی ام  زحماتی بی حد را در راه رسیدن به کمال متحمل شده اید؛ به یاد دارم در آغوشتان اشک بر گونه هایتان را که برای حسین(ع) ریخته می شد، اکنون می خواهم بگویم که من به برکت اشک های گرم تان عاشق امام حسین (ع) «پرچمدار خط سرخ آل محمد (ص)» گشته ام و می خواهم از چونان مجاهدانی باشم که خود را تا خدا رسانده اند.

 مادر جان با تو عهد بستم که در کربلای راه حسین(ع)تبلیغ کنم  با تو پیمان بسته ام که در کربلا رهرو خون علی اکبر باشم و باید تو نیز افتخار کنی که فرزندت حق بودن راه حسین را فهمید و این را درک کرد ، پدر جان در زندگی ام  زحمات بی حدی را برایم متحمل شدی و این حکمت خدا بود که زحماتت را به پای  فرزندی می ریختید که در راه  رسیدن به کمال جهاد نمود، پدر و مادر بزرگوارم خدا به شما امانتی داده بودکه  باید این امانت را به نحو احسن حافظ می بودید و بر شما باد جنه الماًوای که امانت را بهتر از آنچه که  انتظار می رفت تحویل دادید نه شما مال من هستید و نه من مال شما،  همه برای خداییم و این اراده و تصمیم انسان است که باید امانت الهی را به نحواحسن تحویل دهیم و فکر نمی کنم اشک ریختن برای سرباز امام زمان(عج) که در راه حسین(ع) جهاد کرده است معنایی داشته باشد با همه ی اینها می خواهم حلالم کنید تا سبک بال باشم، برادران عزیز و مهربانم سربازای که طریق زندگی تان برایم الگو بوده است و در دنیا چیزی بجز محبت و نیکی از شما ندیدم میخواهم صادقانه در راه خدا فعالیت کنید و بیرق ام را در دست بفشرید تا انشالله مجال به فرصت طلبان ندهید، مرا در دعاهایتان فراموش نکنید و برای گناهانم از خدا طلب بخشش کنیدامیدوارم روزی فرارسد که بیرق اسلام توسط شما فرزندان اسلام در کربلای حسین(ع) بر افراشته شود خواهر مهربانم تو که از اول زیستنت  زینب وار بودی و چونان مجاهدان بودی که در این سنگر فعالیت داشتی امیدوارم همان گونه باشی که خواهر حسین(ع) میخواهد و در جبهه های مقاومت فعال تر باشید و سنگر های مسجد و دعا را خالی نگذارید، حجاب شما همانند تیغ برانیست که هر ریشه ی فاسدی را می کند خواهر مهربانم در طول زندگی زحمات زیادی بر دوشت انداختم و آنچنان که باید نبودم ولی امیدوارم مرا دعا کنی و برایم از خدا مغفرت بخواهی و در این هنگام آرزو دارم پرچم خونین مرا ، دوستان و یاران فداکارم بر چنگ بگیرند و هرگز صحنه را خالی مگذارند سنگرهای عشق و محبت را بین یکدگر بیشتر کنید بر بهانه جویان و آنها که خود را به پوکی زده اند فرصت ندهید و امیدوارم هر گونه بدی از سوی این بنده ی حقیر متوجهتان شده است عفوم کنید سخن زیاد ولیکن وقت کم است و بیش از این نمیتوانم بنویسم.

 پروردگارا این جهاد را از من بپذیر و به برکت این عمل، گناهانم را بریز.                                   (65/2/10)

التماس دعا


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس