شهید رضا سلیمانی ابهری

تاریخ‌تولد  :28/06/1347
تاریخ شهادت  :12/02/65
بسم الله الرحمن الرحیم
ان الله اشترى من المومنین انفسهم …  خدا جان و مال اهل ایمان را به بهاى بهشت خریدارى کرده، آنها در راه خدا جهاد مى کنند که دشمنان دین را به قتل رسانند و یا خود کشته شوند. این وعده قطعى است بر خدا و عهدیست که در تورات و انجیل و قرآن یاد فرموده و از خدا باوفاتر به عهد کیست؟ اى اهل ایمان شما به خود در این معامله بشارت دهید که این معاهده با خدا به حقیقت سعادت و پیروزى بزرگ است))
درود بر آنانکه در راه خدا گام برمى دارند و سلام بى حد بر پاکان، بر آنانکه به دنیاپرستى و آنچه که انسان را از خدا دور مى گرداند، پشت کرده اند و درود بر مجاهدان واقعى، یاران امام زمان (عج) آنانکه چونان
على (ع) روز را بر شب مى رسانند و شب را به روز و همانند حسین بر مرگ سرخ لبخند عشق مى زنند.عشق به حسین و حقیقت، از قلب هر بسیجى زبانه مى کشد که شاید هر کس تاب درک این عشق را نداشته باشد. دل کندن از وابستگى‌ها و پیوند قلبى با خدا، عشق به حسین و راه او را دنبال خواهد داشت و آنگاه هنگامه سر دادن آهنگ وصال است که با آغوشى باز مرگ را پذیرا مى شود.

بنده اى بودم که در طول زیستنم، آنچنان از فرمان خدایم فرمانبردارى نکردم و آنچنان که خدا مى خواست، نبودم. ولى از آنجا که در رحمت خداوند به سوى هر گنهکار و امیدوارى باز است، من هم به رحمت او امیدوارم و از باب تذکر آنچه را که دلم مى خواهد، مى خواهم بنویسم.
اکنون در میان صداى خمپاره ها و توپهاى دشمن نشسته ام. چیزى به جزء عشق را در میان جوانان بسیجى نمى بینم و این نشانه اوج عرفان و عمل به احکام خداست. چه صفایى دارد که انسان قدرتى در دست داشته باشد تا بتواند افسار شیطان را در دست گیرد و فقط مطیع فرمان خدا باشد و این در سایه ترک معاصى و ایمان قلبى به خداست.
الهى!مرا چونان بزرگانى کن که بجز تو کسى را ندیدند و بجز تو بر کسى دل نبستند. امیدوارم آنان که خود را به فراموشى سپرده اند و به ارزش والاى انسانیت پى نبرده اند، ناقوس بیدارى شهدا را بشنوند و خود را در برابر جامعه مسئول بدانند.
پدر و مادر مهربانم!
اى بزرگوارانى که من همیشه به وجود شما افتخار مى کردم، شما مصداق بزرگان اسلام هستید که از اوان زندگى ام زحماتى بى حد در راه رسیدن به کمالم را متحمل شدید. به یاد دارم که در آغوشتان اشک بر گونه هایتان را که براى حسین (ع) ریخته شد، احساس مى کردم و اکنون مى خواهم بگویم که من به برکت اشکهاى گرمتان، عاشق امام حسین (ع) پرچمدار خط سرخ آل محمد (ص) گشته‌ام و مى خواهم چونان مجاهدانى باشم که خود را تا خدا رساندند.   
مادر جان!
با تو عهد بسته ام که در کربلا راه حسین (ع) را تبلیغ کنم. با تو پیمان بسته ام که در کربلا رهروى چون على اکبر باشم و باید تو نیز افتخار کنى که فرزندت حق بودن راه حسین را فهمید و این را درک کرد. پدرجان! در زندگى برایم زحمات بى حدى را متحمل شدى و این حکمت خدا بود که زحمات را به پاى فرزندى مى ریختید که در راه رسیدن به کمال جهاد نمود.
پدر و مادر بزرگوارم!
خدا به شما امانتى داده بود که باید این امانت را به نحو احسن حافظ مى بودید و بر شما باد جنه‌الماوى که امانت را بهتر از آنچه که انتظار مى رفت، تحویل دادید. نه شما مال من هستید و نه من مال شما، همه براى خداییم و این تصمیم و اراده انسان است که باید امانت الهى را به نحو احسن تحویل دهیم. و فکر نمى کنم اشک ریختن، براى سرباز امام زمان که در راه حسین جهاد کرده، معنایى داشته باشد. با همه اینها مى خواهم، حلالم کنید تا سبکبال باشم.
برادران عزیز و مهربانم!
اى سربازانى که طریق زندگیتان همیشه برایم الگو بوده است و در دنیا چیزى بجز محبت و نیکى از شما ندیدم. مى‌خواهم صادقانه در راه خدا باز فعالیت کنید و بیرق اسلام را در دست بفشارید تا انشاءالله مجال به فرصت طلبان ندهید. مرا در دعاهایتان فراموش مکنید و از براى گناهانم از خدا طلب مغفرت کنید.
امیدوارم روزى فرا رسد که بیرق اسلام توسط شما فرزندان اسلام در کربلاى حسین برافراشته شود.
خواهر مهربانم!
تو که از اوان زیستت زینب وار بودى و چونان مجاهدان بودى که در هر سنگر فعالیت داشتى، امیدوارم همانگونه باشى که خواهر حسین مى خواهد در جبهه هاى مقاومت فعالتر باشید و سنگرهاى مسجد و دعا را خالى نگذارید. حجاب شما همانند تیغ برانى است که هر ریشه فاسدى را مى کند. خواهر مهربانم! در طول زندگى زحمات زیادى بر دوشت انداختم و آنچنان که باید نبودم، ولى امیدوارم مرا دعا کنى و برایم از خدا طلب مغفرت بخواهى.   
در این هنگامیکه آرزو دارم که پرچم خونین مرا دوستان و یاران فداکارم بر چنگ بگیرند و هرگز صحنه را خالى مگذارند. سنگرهاى محبت و عشق را در بین یکدیگر بیشتر کنند و هرگز مسجد و پایگاه را خالى نگذارند و {به} بهانه جویان و آنها که خود را به پوکى زده اند، فرصت ندهند. و امیدوارم هر گونه بدى از سوى این بنده حقیر متوجهشان شده عفوم کنند. سخن زیاد، ولیکن وقت کم و بیش از این نمى توانم بنویسم. حق الناس را بر گردنم حلال کنید. سه روز، روزه نیز دارم.  
پروردگارا! این جهاد را از من بپذیر و به برکت این عمل گناهانم را بریز.  
التماس دعا                   رضا سلیمانى (امضاء) فاو .۱/۲/۶۵ 

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code