شهید اسدالله حیدری

دسته: سرداران شهید زنجان
دوشنبه - ۲۵ آبان ۱۳۹۴

 

 

 

 

 

 

 

 

اسدالله  در سال ۱۳۴۱ در سلطانیه زنجان در یک خانواده مذهبی دیده به جهان گشود. هفت ساله بود که پدرش عزت الله را از دست داد و بعد از آن مسئولیت خانواده به دوش مادر و برادر بزرگش بود.فعالیت های سیاسی و اجتماعی شهید حیدری علیه نظام شاهنشاهی و حکومت پهلوی در سال ۵۷ به اوج خود رسید و در تمامی این مدت در سخنانش از امام به احترام نام می برد. اعلامیه ها و تمثال حضرت (ع) را در منطقه با اشتیاقی عجیب توزیع می نمود. در برچیدن لانه فساد جزء فرقه ضاله بهائیت و عامل ساواک در منطقه، نقش فعال داشت ئ تا پیروزی انقلاب اسلامی، جان بر کف به مبارزه ادامه می داد.
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در تشکیل سپاه در استان زنجان نقش بسزائی داشت و از پیشقدمان این امر مهم بود و در همین رابطه جندین بار به کردستان و جنوب مأمور شد. هنگام شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران دائم در جبهه های نبرد حق علیه باطل حضور مداوم داشت.
شهید در مدرسه علامه حلی تحصیلاتش را تا دوم دبیرستان ادامه دادند. او در اواخر سال ۵۸ به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد. مدتی در آموزش نظامی مشغول شد، بعد از آن مدتی هم در کردستان و در منطقه پاوه بودند. بعد از شروع جنگ، به جبهه جنوب اعزام شد. در اولین مرحله در عملیات حصر آبادان شرکت داشتند و در عملیات فتح المبین به عنوان جانشین گردان در عملیات شرکت داشت. ایشان یکبار در کردستان از ناحیه دست مجروح شدند. آن اخلاصی که ایشان داشتند هیچ وقت اظهار نمی کردند که مجروح شدند. شهید حیدری به همراه شهید رنجبر، تابلوی شهرداری را که عکس شیر و شمشیر روی آن بود و همین طور تابلوی حزب رستاخیز را نیز پائین آوردند. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، ایشان در شرکت ترانسفو مشغول شد، اما راضی نبود و می گفت: من نمی توانم در آن شرکت کار کنم. وی دوست داشت که در سپاه باشد . اولین کسی بود که بعد از عضویت در سپاه، در این منطقه تشکیل نیروی مقاومت داد و آموزش نظامی را در دبیرستان سلطانیه شروع کرد و بعد از آن بسیج مستضعفین را به کمک بعضی از برادران تشکیل دادند. ایشان اولین کسی بودند که کتابخانه در تکیه امام زمان (عج) را دایر کرد تا اینکه جنگ شروع شد. البته قبل از شروع جنگ، ایشان به کردستان رفته بودند. اولین باری که به جبهه رفت موقع شکست حصر آبادان بود که عملیات ثامن الائمه نام داشت. آخرین باری که ایشان می خواستند به جبهه بروند تقریباً یک ماه به عید نوروزمانده بود، می گفتند که می خواهند با والده شان به مشهد مقدس بروند و رفتند، و پس از بازگشت از مشهد مقدس بلافاصله به منطقه عملیاتی رفتند. هنگام رفتن چون کبوتری بود که در حال پرواز است و در عملیات فتح المبین به فیض عظمای شهادت نائل آمد.

وصیت نامه

بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم ارزقنا توفیق الشهاده
درود و سلام بر محمد (ص) خاتم النبیین، و سلام بر سید الشهداء، حسین (ع) و یارانش و سلام بر اهل بیت حضرت سید الشهداء (ع) و درود بیکران بر زینب کبری، آن شیر زن کربلا که پیام خون برادرش را به تمامی جهان رسانید و آخر، یزید و یزیدیان را رسوا و کاخ طاغوتیشان را واژگون کرد و درود بیکران بر مهدی، امام عصر (عج) که با انقلاب خود، مجری وعده خداوند و حکومت مستضعفین بر روی زمین خواهد بود. سلام و درود بر نائب بر حق مهدی (عج) موسی زمان، منجی مستضعفان، درکوبنده مستکبران، بت شکن زمان، امام خمینی (ره)، به یاری خداوند منان به راهنمائی حضرت مهدی (عج) و به رهبری امام خمینی (ره) این انقلاب اسلامی ادامه خواهد یافت تا برسد به انقلاب کبیر جهانی حضرت مهدی (عج).

این جانب به مصداق آیه شریفه:
«  و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً بل احیاء عند ربهم یرزقون »
« کسانی را که در راه خدا کشته می شوند مرده مپندارید، بلکه زنده اند و در کنار خدایشان روزی می خورند. »
به این راه قدم نهاده ام و شعارم لا اله الا الله است و رهبرم خمینی روح الله. هان ای تمامی کسانی که به هر نحوی با این رهبری، یعنی با اسلام واقعی مخالفت می کنید تا تک تک این ملت به خروش آمده بر پای خود استوار است نخواهد گذاشت تا این پیر جماران و این رهبر تنها باشد.
خمینی قلب تپنده این ملت مسلمان است. شما را به خدای مسلمانان که بارها این شعار را گفته اید « اماما اماما ما اهل کوفه نیستیم، طرفدار و مقلد تو هستیم »، به این شعارتان برای همیشه جامه عمل بپوشانید و نگذارید این رهبر تنها بماند و دلش آزرده شود.
خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار
از عمر ما بکاه و بر عمر او بیفزای

برادران، اگر شهادت نصیب من شد جنازه مرا اگر توانستید به زادگاه خودم (سلطانیه) ببرید و در کنار قبر برادر شهیدم احمد جعفری دفن کنید و بر سنگ قبرم کلمه ناکام ننویسید، زیرا تمامی ما پاسداران کام خود را در شهید شدن می دانیم.

-سخنی با مادرم:
رحمت خداوند بر تو ای مادر! ای مادری که از یازده سال پیش که پدرم فوت کرد چه زحمت هایی که برای ما نکشیدی و این برای تو افتخار است که فرزند خود را در راه خدا فدا نمودی؛ در این آخرین موقع که به جبهه می آمدم به شما گفتم و شما گفتید: برو، و من به شما گفتم که انشاءالله پیروزی نزدیک است و شما گفتید انشاءالله. باری اگر اکنون من از دست تو رفته ام، برادر بزرگترم حجت الله سلاح مرا برداشته و سپس معرفت الله باشد که تو این افتخار را داشته باشی و بعد از من بتوانی به زیارت حسین شهید که این از آرزوهای بزرگ تو بود برسی و دیگر مادر جان امید است زینب وار پیام تمام شهدای کربلای ایران را به گوش جهانیان برسانی و به منافقان از خدا بی خبر بگوئی که شهدای ما فقط برای اسلام و بخاطر خدا به این درجه رسیده اند. خداوند شما را درآخرت با زینب کبری محشور بگرداند. ( آمین یا رب العالمین )

-سخنی با تو برادر بزرگترم حجت الله
برادر، تو برایم هم بجای پدر بودی و هم اینکه یک هم سنگر و هم فکر و راهنما در امور بودی و هر حرفی داشتم اول به تو می گفتم. برادر، امیدوارم که انشاءالله هر چه استوارتر در این راه پایدار که راه حسین و دیگر ائمه (ع) است قدم برداشته و مرگ من که در راه اسلام است هیچ خدشه ای دز زوحیه تو وترد نکند هر چه بیشتر به این فرامین رهبر کبیر انقلاب عمل نمائی. خداوند به شما توفیق دهد که از ادامه دهندگان راه شهداء باشید. و بعد سلام بر برادران کوچکم معرفت الله و حسین. به شما توصیه می کنم که سلاحم را برداشته و پوزه تمامی ایادی آمریکا و کسانی را که مقابل اسلام و رهبری می ایستند به خاک بمالید.بعد از این شما ها مسئولیت بزرگی دارید. خداوند به شما توفیق پیروزی در راه اسلام بدهد.
درود و سلام بر شما خواهرانم، خداوند به شما توفیق شجاعت و صبوری حضرت زینب را عطا فرماید. خداوند تمامی مسلمین جهان را در همه جبهه های کفر پیروز گرداند.       ( آمین یا رب العالمین )
خدایا امام امت را طول عمر با عزت عنایت بفرما تا این پرچم عزیز اسلام را که بر دوش اوست بتواند به دست توانای حضرت مهدی (عج) تحویل نماید.
برادر حجت الله از تمام همسایگان برایم حلالیت بگیرید. هر شب جمعه که برادران بر سر مزار شهیدان گرد می آیند بر قبر من هم فاتحه ای بخوانید. چشمانم را باز بگذارید تا بفهمند که این راه را کورکورانه نرفته ام و دهانم را نیز باز بگذارید تا معلوم شود که تا آخرین لحظه به مبارزه با خصم و کفر زمان پرداختم. بر سنگ قبرم کلمه ناکام ننویسید، زیرا ما تمامی پاسداران کام خود را در شهید شدن در راه خدا می دانیم.         
اسدالله  حیدری   


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس