رنگ وبوی عشق داشتی

دسته: متن ادبی
دوشنبه - ۲۰ آذر ۱۳۹۶

  • دلتنگی های همسر شهید بهمن مصائبی به مناسبت اولین سالگرد شهادت

پارسال همین شبها بود که با آقا بهمن تعداد روزهای سپری شده و تعداد روزهای باقی مانده از ماموریتش را محاسبه می کردیم و به هم امید می دادیم که دیگر چیزی به بازگشت ایشان نمانده.
این ماموریت آخر انگار همه چیزش عجیب بود هم رفتن آقا بهمن که به سختی جور شد و هیچوقت دل کندن از ما برایش اینقدر سخت نبود و خیلی ابراز دلتنگی می کرد و به شوخی گفت: “کاش می شد حداقل ضحی رو بگذارم تو ساکمو ببرم، دیگه دل کندن از شما برام واقعا سخت شده…. “و مدام از من سوال می کرد میخوای این ماموریتم رو کنسل کنم؟
اگر بگی نرو کنسلش می کنم… و هم پیام های آقا بهمن در طول دوره ی ماموریت که میگفت:” دعا کن این ماموریت رو طاقت بیارم” و بیشتر از تمام ماموریت های قبلی دلتنگ بود و تمام این اتفاقات بر دلهره ی من می افزود ولی کاری از دستم بر نمی آمد که برای دل بیقرارم انجام دهم جز یاد خدا و سعی می کردم بر اضطرابم غلبه کنم و به روزهای زیبای پیش رو فکر کنم که مثلا آقا بهمن امسال چه هدیه ای برای تولدم خواهد خرید؟ چون هر سال آذر ماه مرا با تولد کوچک و ساده ای که می گرفت غرق شادی می کرد ولی خبر نداشتم که فردا صبح ۱۱ آذرماه سال ۹۵ بهمنم سفری بی بازگشت را آغاز خواهد کرد و برای تولدم جسم بی جان و سیمای غرق خونش را هدیه خواهد آورد و آذر ماه را برایم ماه غم ها خواهد نمود.
تو می دانستی که هیچ هدیه ای به اندازه ی حضورت مرا خوشحال نخواهد کرد و آمدی ولی این بار بیشتر از همیشه رنگ و بوی عشق گرفته بودی و تو ای زیبا هدیه ی غرق به خون من شهادتت مبارک.


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس