خجسته باد سومین بهار ولایت

    دسته: اشعار
    بدون دیدگاه
    دوشنبه - ۱۹ فروردین ۱۳۹۸

    ام ‏ایمن، تمام دیشب را نخوابیده است. این شب‏ها، مدینه فرشته ‏باران است و هوا بوی بشارتی سبز و سرخ می ‏دهد؛ بوی مراتع سبزی که غروب، به تماشایشان نشسته باشی.
    زمین، شانه ‏هایش را برای قدوم آسمانی فرزند خورشید، تکانده است و یحیی ابن زکریا، از پس ِ پرده‏ های غبارآلود تاریخ، دوباره متولد خواهد شد.
    ام ایمن، تمام دیشب را نخوابیده و گریه اش، برای لحظه‏ ای بند نیامده است. چند روزی بیشتر به سوم شعبان سال دوم هجری نمانده و التهاب غریبِ اشیا و بهت ثانیه ‏ها و دقیقه‏ ها، بوی تردید دارد. هوا رنگِ دلهره به خود گرفته است و خاک، سرخیِ شرم.

    حسین علیه‏السلام ، بر زمین قدم بگذارد؟ زمینی که رسم مهمان‏ نوازی آسمانیان نمی‏ داند؟! زمینی که یک‏بار برای همیشه، مسیح را در آن میزبانی کردند؟! زمینی که یحیی ابن زکریا را بر عرصه ‏اش سر بریدند و برای پلیدی بردند که حکم قتل زندگی را صادر کرد؛ زمینی که… .
    ام ایمن، تمام دیشب را نخوابیده و گریه ‏اش لحظه ‏ای بند نیامده است. او در عالمِ رؤیا، پاره ‏های تن پیامبر را در خانه خود یافته است. چه چیز وحشتناک ‏تر از آلوده شدن خانه ‏اش به خون پیامبر؟! اعضای تن پیامبر، در خانه او چه می‏کنند؟!
    ام ایمن، آن‏قدر پریشان است که تمام همسایه ‏ها را هم نگران کرده و به سراغ پیامبر فرستاده است.
    پیامبر این روزها در انتظار یکی از بهترین ساکنان روی زمین است و چشم در راهِ یکی از برترین جوانان اهل بهشت دارد و چشم در راه طاووس ِ اهل بهشت، کشتی نجات، ستاره امان اهلِ زمین و بیشترین سهم خود را از گل‏های روی زمین دارد.
    ام ایمن تمام دیشب را نخوابیده است… و پیامبر خوابِ او را این‏گونه تعبیر می‏کند که: «ای ام ایمن، به زودی فاطمه فرزندی به دنیا می ‏آورد که تو دایه او خواهی بود و به او شیر خواهی داد پس بعضی از اعضای پیکر من و پاره تن من در خانه تو خواهد بود».
    تاریخ را بشارتِ ظهور
    آب را بشارتِ تولد روشنی باد و تاریخ را بشارتِ ظهورِ یک تحول جاویدان!
    زمین، تندتند نفس می‏زند و صدای گام‏ های روشنی از دور می ‏آید؛ از سمتِ افق. آب، چند چنگ بر گلو دارد و سخت احساسِ تشنگی می‏کند.
    شمشیرها، در اعماق تاریخ، سر خم می‏کنند و نیزه ‏ها در آسمان زار می ‏زنند.
    فرشته ‏ها، لحظه ‏ای لبخند می ‏زنند و لحظه ‏ای بغض می ‏کنند.
    «اسماء»، صبح علیه‏السلام را پیچیده در پارچه ‏ای سفید، در آغوش پیامبر می‏گذارد. پیامبر صلی ‏الله ‏علیه‏ و‏آله در گوشِ راست صبح، اذان می ‏گوید و در گوشِ چپ، اقامه و بعد، صبح را در آغوش می‏ کشد و می ‏بوید و می‏ گرید. «اسماء» می‏ پرسد: پدر و مادرم فدایت برای چیست این گریه؟ و پیامبر می‏فرمایند: «برای صبح.» اسماء می ‏پرسد: او که هم ‏اکنون متولد شد! و پیامبر می‏ فرمایند: او را گروهی ظالم، بعد از من به شهات می رسانند. بعدها پیامبر، بشارت امتداد سرخی صبح را تا بی‏ نهایت می‏دهد. و بعدها، چهره شفق‏گونِ صبح، روی نیزه، شکستِ شمشیر مقابل خون را فریاد می‏کند.
    «سلام بر تو روزی که متولد شدی
    و روزی که از دنیا رخت بستی
    و روزی که (دوباره) زنده مبعوث می‏شوی».
    پیام کوتاه
    خجسته باد آمدن سومین بهار ولایت و مبارک باد این طلوع سبز بی‏ پایان!
    میلاد لاله ‏ترین سرور جهان بر تمام عزت‏ مداران و دوستدارانت مبارک باد!
    محمدعلی کعبی


    نوشته شده توسط:خط شکن - 962 مطلب
    پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
    بازدید: ۱۹
    برچسب ها:
    دیدگاه ها

    *

    code