خجالت نکشید، دکتر محرمه آدمه

دسته: خاطرات
دوشنبه - ۴ تیر ۱۳۹۷

🌿🎍درد سرسام آوری به سراغم آمد.احساس کردم دارند پایم را به زور می کشند تا استخوانی را که نوک تیزش از ران پایم بیرون زده بود به داخل عضله برگردانند.از شدت درد نمی دانستم چه باید بکنم.
از یک طرف جلوی دکترها آن هم دکترهای ژاندارمری خجالت می کشیدم فریاد بزنم که یک وقت فکر نکنن بسیجی ها ضعیف اند از طرف دیگر درد امانم را بریده بود.یاد حرف آقای دکتر متخصص بیهوشی افتادم که گفته بود:
“اگه دروت شدید شد دست منو فشار بده که متوجه بشم و یه آمپول دیگه بزنم” ولی نمی دانم چرا هر چه دست او را فشار می دادم به روی خودش نمی آورد.دیگر خجالت را کنار گذاشتم و بلند فریاد زدم
یا حسین
تیم حراحی برای یک لحظه جا خوردند و دست از کار کشیدند. دکتر متخصص بیهوشی رو به من کرد و گفت
خب عزیزم من که گفتم اگر دردت زیاد شد
دستم رو فشار بده.اینجا که هیئت نیست.
گفتم :بابا یک ساعته دارم دستتون رو فشار میدم اما شما توجه نمی کنین.
با تعجب دو دستش را بالا آورد و به همه نشان داد.
باورم نمی شد😳 من دست او را نگرفته بودم
یک آن به اطرافم نگاه کردم و دیدم وای بیچاره شدم😞
کنار او خانم رزیدنت اتاق عمل دستش. را روی لبه تخت عمل گذاشته بود و من اشتباها به جای دست آقای متخصص بیهوشی دست او را فشار داده بودم.😅
به دنبال من همه کادر جراحی با دست من نگاه کردن. از خجالت آب شدم.😇
دست خانم رزیدنت را به سرعت پرت کردم و سرخ سفید شدم.
تیم پزشکی هم از خنده ترکیدند🤣😍
دکتر جراح با متلک گفت:
خوب شد گشت کمیته امداد توی اتاق عمل نبود و گرنه حتما دستگیرت می کردن…
بعد دوباره همه با صدای بلند خندیدند😅
خانم پرستار که دید من چقدر معذب هستم گفت:
نمی خواد خجالت بکشی. دکتر محرمه آدمه.

از خاطرات مسعود ده نمکی


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس