از غم دوست در این میکده فریاد کشم

دسته: اشعار
سه شنبه - ۱۵ خرداد ۱۳۹۸

از غم دوست در این میکده فریاد کشم
دادرس نیست که در هجر رخش داد کشم

داد و بی داد که در محفل ما رندی نیست
که برش شکوه برم، داد ز بیداد کشم

شادیم داد، غمم داد و جفا داد و وفا
باصفا منت آن را که به من داد کشم

عاشقم، عاشق روی تو ، نه چیز دگری
بار هجران و وصالت به دل شاد ،کشم

در غمت ای گل وحشی من، ای خسرو من
جور مجنون ببرم، تیشه فرهاد کشم

مُردم از زندگی بی تو که با من هستی
طرفه سرّی است که باید برِ استاد کشم

سال ها می‌گذرد، حادثه‌ها می‌آید‌
انتظار فرج از نیمه خرداد کشم


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس