ارتش سری روشنفکران-قسمت یازدهم

دسته: سیر مطالعاتی
پنجشنبه - ۲ فروردین ۱۳۹۸

 سکولاریسم مقدس آمریکایی

هانا آرنت: از انقلاب تا اصلاحات در ایران

کتابهای “هانا آرنت ” با تحلیل و بررسی نظام های استبدادی بسیاری را به شناخت و درک روشن تر از” ماهیت جمهوری اسلامی” رهنمون می شود. ارتباط اندیشه های آرنت با مسائل ایران” ارتباط منطقی “است . جمهوری اسلامی یک پدیده انقلابی مدرن است که آشکارا خود را میراث خوار “سنت انقلابی” می‌داند که با “انقلاب کبیر فرانسه “آغاز شد و با” انقلاب اکتبر روسیه” ادامه و گسترش یافت . انقلاب اسلامی ایران مکانیسم یکسانی با و همان پدیده‌ها دارد نهادهای انقلاب اسلامی چون “دادگاه‌های انقلاب ” و”کمیته‌های انقلاب” نه تنها کار کرد شان بلکه حتی در مواردی نام شان نیز به همتاهای شان در انقلاب فرانسه و روسیه یکسان است. از این رو نزدیک جمهوری اسلامی با نظام های استبدادی چون اتحاد جماهیر شوروی، چین کمونیست ، کوبا و کره شمالی به دلیل وجوه اشتراک در یک سنت انقلابی ، شگفت آور نیست . “هانا آرنت ” از جمله متفکران غربی است که راه مبارزه با ” توتالیتاریسم” را در شناخت دقیق ماهیت این نظام علل پیدایش آن می‌دانست وی معتقد بود برای از میان بردن ” توتالیتاریسم” باید آن را شناخت و تاریخ از آن مهار کرد. نسل هایی که در نیمه دوم قرن بیستم به مبارزه علیه ” توتالیتاریسم کمونیستی” پرداختند از اندیشه او بهره‌ فراوان بردند.

آمریکا و اسرائیل :الگوهای سر آمد

هانا آرنت آلمانی تبار( ۱۹۷۵-۱۹۰۶ ) چهره برجسته جاسوسی آکادمیک در قرن بیستم و یکی از سخنگویان محافظه کاران آمریکایی در دوران جنگ سرد نسبت از” اشراف یهود “و خانواده ای سکولار می‌برد ؛ زنی که هم در قامت یک تئوریسین سیاسی ظاهر گشت و هم در کسوت یکی از رهبران سازمان بین المللی زنان صهیونیست از سال ۱۹۳۵ رهبری چندین عملیات امنیتی این سازمان را برای اشغال تدریجی خاک فلسطین بر عهده داشت و در مقام ” فرمانده عملیات “یهودیان را تا استقرار در سرزمین های اشغالی همراه می‌کرد ،چون تاسیس رژیم صهیونیستی را” ضرورت سیاسی ” می دانست . به نوشته دیوید واتسن ” آرنت در محافل صهیونستی به دلیل فعالیت در پاریس برای مهاجرت جوانان یهودی و فلسطین شهرتی به هم زده بود.” از سال ۱۹۴۱ به برجسته ترین حامی تاسیس” ارتش یهودی ” تداوم حیات صهیونیست‌ها تبدیل شد تا نقش موثری در جنگ علیه فلسطینی‌ها ایفا کند در سال ۱۹۴۸ به سمت مدیر اجرایی طرح ” بازسازی فرهنگی یهود” رسید . ابتدا ی در دهه ۱۹۵۰ همکاری رسمی اش را با CIAآغاز کرد به حلقه روشنفکران این سازمان در مجله پارتیزان ریویو رفت .به باور آرنت ” صهیونیسم آغاز خود شناسی و خود باوری یهودیان و آغاز باز گشت آنها از برهوت بی هویتیبه درون تاریخ است.” با این همه ، اصلاح طلبان او را در ایران به عنوان ” فیلسوف خشنونت گریز” تبلیغ می کنند. آرنت شگردی پیچیده داشت و در آثارش کوشید تا ایدئولوژی های منتقد ” نظام سرمایه داری” را خشونت گرا نشان دهد؛ شگردی که لیبرال ها همواره از آن بهره می جستند. کارل کروز ، متفکر یهودی اتریشی و منتقد صهیونیسم ، در دو کتاب خواندنی اش به نام های آخرین روزهای انسانیت و سومین شب والپورژیس نشان می دهد که چگونه روشنفکران با بافتن دروغ‌های وقیحانه تبلیغاتی” سعی می کنند تا نه تنها به رژیم های دلخواه خود “مشروعیت” بخشند، بلکه آن ها را ” محبوب” و مطلوب ” و نیز جلوه دهند:

چنین روشنفکرانی وقتی به میدان می‌آیند که نیاز به استدلال های ظاهر فریب و ساختگی و همچنین ضرورت تحسین پذیر کردن اعمال شرم آور و نفرت انگیز پدید آمده باشد، وقتی که از “زبان” فقط بازیچه ای است برای عوام فریبی یک ابزار تسلط در میان ابزارهای دیگر.

این همان راهی بود که پیروان سنت فکری هاناآرنت در ایران نیز می رفتند در هنگامه ای که برای مبارزه با پسمانده های سلطنت و خشکاندن بقایای آن عزم ایرانیان ایرانیان به مجازات اسلامی کارگزاران صهیونیسم در ایران قرار داشت عزت الله فولادوند در “مقدمه مترجم ” برکتاب خشونت که در تاریخ ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ (روز آغاز جنگ تحمیلی) را بر خود دارد به ستایش های پیاپی از از اقدامات آرنت صهیونیست در سال های فعالیتش برای آژانس یهود می پردازد و شادمانه از ایمان او به ” نیروی بی مانند قانون اساسی آمریکا” می گوید. او به نحوی شگفت انگیز و تحلیل آرنت درباره حقانیت اعمال خشونت لیبرال “( مثل جنگ های پیشگیرانه) را برای رسیدن به” عدالت” تایید می کند اما با طعنه به فضای جاری ایران و نقد این ادعا که نزد عده ای ” خشونت انقلابی دارای رسالتی مقدس است” می نویسد:

” ستیزه‌جویی “و “خشونت گری “می‌انجامد. خشونت ما به الا اشتراک جنگ و انقلاب است…. جز با اعتقاد بی چون و چرا به “هگل”دیالکتیک تاریخ و پذیرش بی قید شرط رسالت واژگون ساختن نظام های کهن و گام نهادن به فرداهای خونین خوش آغاز و اغلب و بد فرجام ازاذعان به این نکته گریزی نیست که خشونت به لطف ضد یکدیگرند.

کتاب های سفارشی CIA در تهران

۲ سال پس از انتشار ترجمه فولادوند از کتاب انقلاب انتشارات جاویدان نیز ترجمه کتاب توتالیتاریسم آرنت را توسط محسن ثلاثی به چاپ رساند تا “هرچه بیشتر خوانندگان فارسی‌زبان با حکومت نو پدید توتالیتر آشنا شوند و در پیشرفت آگاهی سیاسی هم میهنان ما موثر افتد.”

( ناشر عنوان دوم کتاب را حکومت ارعاب ، کشتار و خفقان گذاشت که در نسخه اصلی وجود نداشت! ) اگرچه با گذشت ۳۰ سال این اثر بیشترین ضربه را از منتقدان دید” هدف محسن ثلاثی از ترجمه این کتاب و سفارشیCIA در سال۱۳۶۳ انتشار اثر مرجع در حوزه “جامعه شناسی سیاسی” برای دانشجویان بود که پس از “انقلاب فرهنگی” و بازگشایی دانشگاه ها بر سر کلاس‌های درس بازگشتند ،همان طور که در آستانه رویدادهای دوم خرداد ۱۳۷۶ ترجمه کتاب سامان سیاسی در جوامع دستخوش دگرگونی از ساموئل هانتینگتون را به عنوان یکی از منابع پایه تئوریک در زمینه کودتاهای مخملی منتشر کرد و باز هم تز های منسوخ جامعه شناسی سیاسی استراتژیست های پنتاگون را به اردوگاه اصلاح‌طلبان ایرانی آورد. محسن ثلاثی … به ایران راه یافت کم کم به ” روشنفکران دینی” شکل می داد تا جایی که سروش با پذیرش و دو رکن و اندیشه آرنت پیرامون” خشونت ” و “انقلاب” می گوید: مشی من و دیگر دوستان ما این بود که می گفتیم باید از اول بنشینیم و روشن کنیم که آیا آنچه در حال وقوع است ، جز ” عرضیات” انقلاب است یا ” واقعیات” آن . من به این نتیجه رسیدم که” خشونت ” جزء واقعیات است که انقلاب به تدریج این واقعیات را بسط داد.

اکبر گنجی که سخت دلداده آرنت صهیونیست بود، ابتدا در ماهنامه کیان به اشاعه تفکر او و شاگرد برجسته اش آگنش هلر درباره فاشیسم و مقایسه تطبیقی آن با ایران پرداخت . گنجی در نخستین سخنرانی خود پس از دوم خرداد ۱۳۷۶ (مصادف با سالروز ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ و ورود سازمان منافقین به فاز جنگ مسلحانه ) در دانشگاه علوم پزشکی شیراز ضمن تعمیم نظریه‌ های هانا آرنت به جامعه ایران خیلی صریح گفت: ” جنبشی فاشیستی، جنبشی است که با مدرنیته مخالف است .” اگر هر مخالف یا منتقد مدرنیته از عمله و نحله فاشیسم باشد پس دیگر فلسفه بافی درباره تکثیر و تنوع عقاید چه معنایی دارد ؟! گنجی سپس هم داستان با سید جواد طباطبایی که ” انقلاب اسلامی ایران انقلابی نمی‌داند مانند عزت الله فولادوند، از شکست ناگزیر این انقلاب سخن می‌گوید:

هر” انقلاب کل گرایانه ” که مدعی تغییر کل ساختار ها باشد، لزوما به ” توتالیاریسم” می کشد و شکست می‌خورد. آرنت می‌گوید چون آن نمونه های شکست خورده ، پس آن ها انقلاب چیست؟ انقلابی که ادعایش محدود است . به هیچ چیز نمیخواهد دست بزند فقط می‌خواهد آزادی ایجاد کند به همین خاطر است که دکتر” سید جواد طباطبایی” می گوید من انقلاب اسلامی را انقلاب نمی دانم، ولی انقلاب مشروطه را انقلاب می دانم. چون انقلاب مشروطه نمی گفت ما می‌خواهیم همه چیز را تغییر دهیم بلکه می گفت ما می‌خواهیم آزادی حکومت قانون ایجاد کنیم.

کودتای مخملی در بستر علم سکولار

چگونه ” کودتای مخملی ” در بستر ” علوم انسانی سکولار” رقم میخورد ؟ به گفته هانا آرنت “عالم جدید” که از دل جهان سکولار برآمده مبتنی بر “فلسفه شک” است و رشد این فلسفه به فروپاشی هرگونه ” سازمان دینی” یا “حکومت مذهبی” می انجامد، ” مگر آنکه علم جدید و دگرگونی جهان به دست آن را از میان بردارتد.” فرضیه آرنت ، از یک سو توجیه گر همه پروژه های CIA در حوزه ” جنگ های علم” و تولید علوم انسانی سکولار بود و از سوی دیگر پشت صحنه تبلیغ تئوری های تئوری های او را نیز در ایران باز می تاباند . هواداران این” فرضیه سیاسی “می پنداشتند که با گسترش فلسفه مدرن غربی ، پشتوانه‌های نظری یک ” انقلاب مکتبی” از بین میرود. در واقع کودتایی ایدئولوژیک رقم می خورد که ” کودتای مخملی” از پس آن می آید ؛ فروپاشی ای مکتبی رخ می دهد که ” سقوط فیزیکال ” یک نظام دینی را در پی دارد .

ایرانیان به مثابه ” آلت شر”

توصیف نظام سیاسی ایران از منظر هانا آرنت پرداخت. نقطه آغاز توصیفش ، انکار ظریف نقش دین و عرفان در سیاست ورزی بود و نتیجه گرفت ” آنها که در جستجوی چیزی ماوراء این جهان مشترک انسانی هستند ، راه را برای از میان بردن همبستگی انسانی همواره می کنند .” نگاه ماوراء طبیعی به سیاست ، ازمنظز دیهیمی نقطه زایش توتالیتاریسم و خود کامکی است، چون منجر به پیدایش یک ” ایدئولوژی ” می شود و می خواهد به تبیین هستی و تاریخ بپردازد. از دل ایدئولوژی هم ” حکومت وحشت مطلق در آید .

” روشنفکران ایرانی” فقط در بین خودشان می لولند و به همین دلیل مستمعین سخنرانی های آنان فقط خودشانند و هیچ گاه اثری از شرکت ” توده های مردم” در این محافل وجود نداشته است. روشنفکران ما هیچ گاه و در هیچ زمانی کوچکترین پایگاهی در میان توده های مردم نداشته اند، زیرا آن ها همواره زمانی کوچکترین پایگاهی در میان توده های مردم نداشته اند؛ زیرا آن ها همواره به صورت یک طبقه ممتاز و تافته جدا بافته ، خرج خود را از خرج توده های مردم جدا ساخته اند . به همین دلیل آنچه می گویند و آنچه می نویسند در محدوده دید و افکار تامین ” منافع طبقاتی” خویش است و مشهورترین نوشته های نویسندگان به نام ، کوچکترین جاذبه ای برای توده مردم ندارد. مردم حتی معروف ترین نویسندگان و اهل قلم را نمی شناسند . زیرا در ایران اصولا نویسنده مردمی وجود ندارد.

در نگاه آنان همه مردم ” آلتِ شِر” خودکامگان هستند و جمهوری اسلامی نیز جز یک ” حکومت وحشت مطلق” نیست ؛ چون این نظام بر پایه آموزه های امام خمینی (ره) اعتقاد دارد:

ما از شر رضاخان و محمد رضا خلاص شدیم ، لکن از شر تربیت یافتگان غرب و شرق به این زودی ها نجات نخواهیم یافت. اینان بر پادارندگان سلطه ابر قدرت ها هستند و سر سپردگانی هستند که با هیچ منطقی خلع سلاح نمی شوند، و هم اکنون با تمام ورشکستی ها دست از توطئه علیه جمهوری اسلامی و شکستن این سد عظیم الهی بر نمی دارند…

ادامه دارد…


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس