ارتش سری روشنفکران-قسمت نهم

    دسته: سیر مطالعاتی
    بدون دیدگاه
    پنجشنبه - ۲ اسفند ۱۳۹۷

    تکنیک های جاسوسی مدرن

    سابقه دوستی او با شاه ایران در سال ۱۳۵۱ بازمی‌گشت یعنی دو سال پس از آن ژرژ پمپیدو ، رئیس  جمهورفرانسه کنت الکساندر  دمارانش ۴۹ساله را در روزهای اوج جنگ سرد به ریاست سرویس اسناد خارجی و ضد جاسوسی با دو هزار نفر پرسنل برگزید و به او ماموریت بازسازی سیستم جاسوسی فرانسه را داد . او سالهای آغازین جنگ سرد را به عنوان یک جاسوسی جوان در آمریکا گذراند و این شانس را داشت که همراه  ژنرال جرج مارشال در جلسات سه جانبه سری وزارت امور خارجه پپنتاگون وسیا  براندازی  احزاب و دولت های ضد سرمایه داری در سراسر قاره اروپا شرکت کند؛ جلساتی سرنوشت ساز که اولین بار خطوط کلی استراتژی “بی ثبات سازی سیاسی ” در آن تعریف شد .همچنین آموخته بود که در بسیاری از ماموریت های امنیتی باید کارهایی را بدون جا گذاشتن رد پای و خیلی تمیز و کمک “روشنفکران نخبه “”هنرمندان “، “روزنامه نگاران”، ” ناشران “، و” ترجمان”،  پیشبرد ، هدف های جاسوسی را تحق بخشید و در عین حال؛ آنان و خود را گرفتار رسوایی های جبران ناپذیری مانند ” قتل های زنجیره ای روشنفکران” یا ماجرای لو رفتن ” شبکه فیلسوفان یهودی” در CIA,  و MI6  نکرد . انگلیسی ها و آمریکایی ها عاشق استخدام نخبگان و دانشگاهیان در سرویس هایشان بودند؛ از آنان هم مثل هم مثل یک ” طعمه ” و م در سطوح رهبری عملیات امنیتی ” جنگ های علم” و ” بی ثبات سازی سیاسی ” نیز استفاده می کردند.

    اما دمارانش چنین را نمی پسندید و از رسوایی های آن هم می ترسید. هرچند زیرو بم “پروژه براندازی نرم “را می‌شناخت و به نقش حیاتی اندیشمندان واقف بود؛ ازقضا دخترعمویش ترز دوسن فال ، رمان نویس  و ویراستار ارشد انتشارات دو لودئون بود که شب و روزش را با نویسندگان هنرمندان اروپایی می‌گذارند :دو سن فال گاهی  به ۲۰ کیلومتری پاریس و مقر فرماندهی “سرویس محرمانه” در پادگان تورل می رفت و به پیشبرد نقشه‌های پسرعمویش کمک می کرد در عین حال دمارانش نمی خواست تا آنان به خود را گرفتار رسوایی‌های جبران‌ناپذیر”ترورهای آکادمیک” مانند ” ماجرای قتل  پروفسور بن برکه کند.سرویس جاسوسی فرانسه همراه دیگر شرکاء امنیتی خود مانند موساد در دهه ۱۹۶۰ پروژه تشکیل یک ” شبکه جاسوسی دانشگاهی” را در مراکش دنبال می کردند و همه تلاش خود را به جلب همکاری غیر مستقیم پروفسور مهدی بن برکه سیاستمدار ضد آمریکایی مشهور و رهبر اتحادیه ملی نیروهای توده ای معطوف ساختند.

     پشه مالاریا: اسم رمز جنگ نرم 

     علیرغم همه این پروژه ها و راهبردهای هیچ یک ازروسای سرویس های  جاسوسی و اروپا وآمریکا که در مقام “مشاوران ویژه اعلیحضرت ” عمل می‌کرند، چاره‌ای برای “بی ثباتی سیاسی ” رژیم سلطنتی خود او نیافتند . از نگاه اغلب این سرویس‌ها ، مسئله سقوط شاه ایران نبود بلکه کابوس آنها “اقتدار سیاسی شیعیان ” بود . به ویژه در نگاه کنت دمارانش ، ” نژاد جدیدی از ابرقدرت‌های سرکش”  زاد و ولد می کردند که “ایران ” در مرکزشان قرار داشت ؛ دقیقا همان جایی که ” مسلمانان اصولگرا می‌خواهند از گوشه کنار دنیا هر نوع مذهب دیگری به جز اسلام را برچینند .” این همان ذهنیتی است که تئورسین های سرویس های جاسوسی موساد و سیا نیز دارد و نامشن را ” سکولار – زدایی از جهان ” گذشته اند. از نگاه لیبرال های یهودی ، اساساً وقوع انقلاب اسلامی برابر با  پیروزی ایران در نخستین صحنه های سهمگین “جنگ جهانی چهارم” بود،  چون دست کم با وقوع این انقلاب شالوده فلسفی مدرنیته شکست و به قول  جرج ویگل ، آمریکا در اوج ناباوری مجبور گشت تا ” روند سکولار – زدایی از جهان ” را به رسمیت بشناسد.جف هینس این روند را یکی قسمت های بهت آور سال های  پایانی قرن بیستم می‌داند و آن را به مرگ تئوری ” نوسازی و توسعه اجتماعی لیبرال”  تعبیر می‌کند او می گوید : مبارزه آینده چیزی جز ” برخورد تمدن ها”  نیست ؛ یعنی یک واکنش احتمالاً غیرعقلانی، اما مطمئناً تاریخی از سوی یک رقیب کهن علیه ” میراث یهودی –  مسیحیِ ما ” علیه ” وضعیت کنونی اسکولار”  ما ، و علیه گسترش جهان شمول این دو است.

    دمارانش در پاسخ از یک بحث سیاسی به درون مسئله ای فلسفی رفت و گفت:آن ها آنطور که ما می‌بینیم نمی‌بیند . سیستم  داخلی شان فکرشان مانند ما نیست . ” دشمنان جدید ” ما که “مسلمانان اصولگرا ” هستند، به عنوان” سربازان خدا”  خدمت می کنند . بنابراین ، “انسان”  برای آن معنای کاملا متفاوتی نسبت به معنای کاملا متفاوتی نسبت به معنایی که برای ما دارد دارا ست.

    رئیس سابق سیا در خاطراتش آن صحنه ها را این گونه جمع بندی کرد:

    تلاش برای سوق دادن چنین مردمی به سمت غرب که اگرچه عرق  از سر و رویشان می ریزد،  اما برای رساندن دست خود به ضریح امام رضا (ع) چنان اشتیاقی دارند ، کار آسانی نیست .

    دی ماه ۱۳۵۷ هنگام آخری سفرش به تهران لحظه های یک ” مقاومت ” شگفت انگیز را شاهد بود.

    آنجا نیز ایرانیانی را دیدم که قاطعانه برای فدا کردن جان خود در را اعتقاداتشان آمادگی داشتند . آن منظره ، منادی” جنگ جهانی چهارم” بود که ما فقط ” درک نامشخصی ” از آن روی صحنه رادار داریم.

    بر پایه تحلیل کنت جنگ جهانی چهارم ” نبرد کشورهای فقیر و سازماندهی نشده ، علیه کشورهای غنی و متشکل ” بود؛ همان ” جنگ فقر وغنا ” که وقتی حضرت امام خمینی (ره) از آن سخن گفتند ، تصورش لرزه بر اندام لیبرال ها انداخت .

     

     


    نوشته شده توسط:خط شکن - 962 مطلب
    پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
    بازدید: ۲۴
    برچسب ها:
    دیدگاه ها

    *

    code