آن خانه آن زندان

دسته: نامه های بهشتی
یکشنبه - ۳۰ مهر ۱۳۹۶

در یکی از روزهای سال ۶۳ با سه نفراز برادران گردان جندالله مستقر در بانه برای شناسایی موقعیت گروهک دمکرات عازم منطقه شدیم.

گروهک چهارنفری ما لو رفته اسیر دمکرات ها شدیم.ما را در یکی از خانه های روستای آرمرده زندانی کردند تا سرفرصت تکلیف مان را روشن کنند.

شب همان روز تعدادی از افراد گروهم کومله که فکر کرده بودند ما از افراد آنها هستیم و اسیردمکرات ها شده ایم برای نجات ما به روستای آرمرده آمده و محل نگهداری ما را یافته بودند.برای نجات ما مجبور به خفه کردن دو نگهبانی می شوند که برای محافظت ما گمارده بودند.بعد با دیگر افراد دمکراتی که در روستا بودند درگیر می شوند.

در این فرصت پسر دوارده ساله صاحب خانه ‍پشت در اتاق ما آمد و گفت:

– برای فرار کردن وقت خوبیه؛برای اینکه نگهبان ها را کشتند.

چون در از پشت قفل بود مجبور شدیم در را بشکنیم.پس از شکسته شدن در پسرک ما را به زاغه ی متروکه ای برد و گفت:

-بهتراست من بروم.اگر اینجا بمانم شاید برای یافتنم موقعیت شما شناسایی شود.

با رفتن پسرک مخالف بودیم چون می ترسیدیم ما را لوبدهند ولی به خدا توکل کردیم و اجازه دادیم.

پس از مدتی سر و صدا خوابید.

نزدیکی های صبح پسرک با خواهر بزرگش آمدند و راه فرار ما را مشخص کردند بعد از ما جدا شدند.

وقتی به قرارگاه رسیدیم؛ دیدیم بچه های مستقر در قررگاه خبر دستگیری ما راشنیده و برای ما مجلس ختم گرفته اند .با دیدن ما شادی تمام قرارگاه را در برگرفت. جشن مختصری برای این رهایی برپا شد.در این جشن فرماندهی قرارگاه ضمن سخنرانی از رهایی ما به دست گروهک کومله به عنوان یک امداد صد در صد غیبی یاد کردند و ار همه خواستند سجده شکر بجای آورند.

پی نوشت:نامه در متن آمده متعلق به شهیدامیرالله نورمحمدی فرزند حمدلله است که در تاریخ چهارم دی ماه سال ۱۳۶۳ به شهادت رسید.


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس